جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
آيا انقلابي بودن فضيلت است يا انقلابي ماندن؟
آيا انقلابي بودن فضيلت است يا انقلابي ماندن؟
انقلاب اسلامي ايران مانند بسياري از انقلاب هاي ديگر دنيا با پديده انقلابيون پشيمان و بريده روبه رو بوده و هست. انقلابيون نادمي كه گاه خود از بوجودآورندگان انقلاب بوده و يا مسئوليت هاي مهمي در آن داشته اند، اما به مرور زمان و تحت شرايط و عوامل مختلفي، راه خود را از آن جدا مي كنند. به راستي چرا برخي از انقلابيوني كه خود از خواص و مسئولان انقلاب نيز به حساب مي آيند به چنين سرنوشتي دچار شده و مي شوند. سوال اصلي اي كه اين نوشتار در پي پاسخ به آن است، اين كه آيا مي توان تا آخر انقلابي باقي ماند؟ جواب به اين سوال، قطعاً پاسخ علل اين گسست ها و ريزش ها و پشيماني هاي اين گونه انقلابيون نيز است. شايد در وهله اول پاسخ به اين سوال، ساده و آسان به نظر برسد، اما واقعيت امر اين است كه پاسخ به اين پرسش، بسيار پيچيده تر از آن است كه پنداشته مي شود، در اين مختصر به همان بخش ساده كه پايه بخش پيچيده تر است و اهميتش از بخش پيچيده تر كمتر نيست پرداخته مي شود. البته پيش از پرداختن به پاسخ اين سوال بايد بر يك مسئله مهم و اساسي ديگر نيز تأكيد شود اين كه؛ در هر انقلابي، انقلابي ماندن به مراتب مهمتر و ارزشمندتر از انقلابي بودن، زندان رفتن و شكنجه شدن است، حوادث تاريخ اسلام عبرتي پندآموز در پيش روي ماست. تاريخ اسلام پر از طلحه ها و زبيرها و شريح قاضي ها و … است، تجربه انقلاب اسلامي نيز نشان داده كه براي انقلابي باقي ماندن انقلابيون، شرايط سخت و آزمايش هاي دشواري پيش روي آنان است كه پاي بسياري را تاكنون لغزانده و هنوز نيز مي لغزاند و حتي آنان را نه تنها تا مرز پشيماني از انقلاب كه در مقابل آن نيز مي كشاند. پس صرف انقلابي بودن و براي انقلاب شكنجه شدن و زندان رفتن و در پيروزي آن نقش داشتن هنر و فضيلت نيست، بلكه پايمردي و استواري بر اصول و آرمان هاي انقلاب فضيلت محسوب مي شود. اما آنچه سبب مي شود كه بسياري حتي از ميان بزرگان انقلاب، بر انقلابي بودن خود پايدار نمانند و از انقلاب ببرند در يك كلام، جز دنياطلبي نيست، اگر چه واژه دنياطلبي معناي عام و كلي دارد، اما شامل بسياري از صفات مذموم چون رفاه زدگي، تجمل گرايي، ثروت اندوزي، جاه طلبي، قدرت طلبي، بي عدالتي، منفعت طلبي هاي شخصي و … مي شود، چه بسيار انقلابيوني كه چرب و شيرين دنيا، جاه طلبي و منفعت طلبي فردي و قدرت طلبي شان، آنان را چنان استحاله كرده كه نه فقط از شعارها و آرمان ها و باورهاي اوليه انقلاب دست كشيده اند كه حتي عليه آرمان هايي كه خود زماني به آن معتقد بوده و براي آن انقلاب كرده اند نيز، برخاسته اند، گويا پير فرزانه انقلاب، ايشان را مي ديده است كه مي فرمايد: «… مبارزه با رفاه طلبي سازگار نيست و آنهايي كه تصور مي كنند مبارزه در راه استقلال و آزادي مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه داري و رفاه طلبي منافات ندارد، با الفباي مبارزه بيگانه اند و تنها آنهايي تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند.» نگاهي به بريدگان از انقلاب و نظام در 32 سال گذشته نشان مي دهد كه همين رفاه طلبي و مصلحت طلبي و رجحان منافع فردي و شخصي بر منافع ملي و زاويه گرفتن آنان از ولي فقيه زمان (كه ناشي از خوي دنياطلبي اين افراد است) از مهمترين عوامل انقلابي نماندن اين افراد و پيوستن آنان به دشمنان است. گروه هاي منحله اي چون سازمان مجاهدين، مجمع روحانيون، مشاركت و افرادي چون بني صدر، منتظري، كروبي، موسوي و … نمونه هايي از انقلابيون بريده از انقلابند. آنچه كه از گذشته تا به امروز برخي خواص انقلابي از آن رنج مي برده و مي برند و باعث خروج آنان از خط انقلابيون اصيل شده است، ماندن اين افراد در برزخ بين منافع فردي و شخصي و رجحان آن بر منافع ملي و انقلابي شان است. قطعاً توجه به همين مطلب اساسي از مهمترين عواملي است كه فرد را براي هميشه انقلابي نگاه مي دارد؛ چرا كه انقلابي ماندن فضيلت است نه انقلابي بودن.
على اسماعيلى
صبح صادق
[ad_2]




