جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
آزادي تو پاي خدا را وسط كشيد
آزادي تو پاي خدا را وسط كشيد
حسین خرازی آمده بود خط را کنترل کند پریدم جلو گفتم حاجی اسیر داریم افسر است و با کمتر از درجه ی خودش حرف نمی زند .
رفتیم جلو گفت :
<بگو من فرمانده تیپم.>.ترجمه کردم ولی نگاهی به صورت جوان حسین انداخت و باور نکرد .حسین گفت :<بگو اصلا مهم نیست باور کنی یا نه ؟مهم این است که خرمشهر آن جاست و دست شماست و ما آمده ایم آن را پس بگیریم و می گیریم .>.
و من ترجمه کردم و باز ادامه داد:<می فهمی چه خطری دوستانت را تهدید می کند ؟ چه قدر مقاومت می کنید یا کشته می شوید و یا از گرسنگی می میرید >؟ حسین بعد از مکثی ادامه داد :<فقط تو می توانی آنها را کمک کنی .آزادت می کنم برو به آن ها بگو ما مردم بدی نیستیم اما از خاکمان نمی گذریم .>حسین جلو رفت و دست هایش را باز کرد . اسیر عراقی با تعجب نگاه مان می کرد.
بعد راه افتاد ولی هرلحظه منتظر بود تااز پشت ضربه ای به او وارد شود چند ساعتی گذشته بود و داشت غروب می شد و هنوز عراقی ها مقاومت می کردند شدت آتش بی سابقه بود حسین داشت وضو می گرفت که ناگهان صدای <الدخیل الخمینی> در همهمه ی گلوله ها بالا رفت تا چشم کار می کرد ستونی از سربازان عراقی بود که زیر پیراهن های سفیدشان را به علامت تسلیم بالای سرشان تکان می دادند.
حتي اگر به لهجه ي گرم جنوب نيستمي خوانمت كه دم نزدن از تو، خوب نيستاز موج موج جاري خون مي نويسمتاز شرجي هواي جنون مي نويسمتسر راست كن بلند غرور آفرين منچون نخلهاي بي سر و بي سرزمين منشهر كبوتران پر و بال ريخته!شهر به وقت اسلحه صد سال ريختهشهر شميم گندم و گلنام هاي سبزتكبيرهاي سرختر از بامهاي سبز!نامت شبيه عطر تغزل مقدس استرمز حيات تازه ي بيت المقدس استخاك تو صف به صف تن گل را به خط كشيدآزادي تو پاي خدا را وسط كشيدنام تو روي مرز زمان ايستاده استدرشرق نقشه هاي جهان ايستاده استسر راست كن دوباره به سمت خطر بايست!از سالهاي گمشده مردانه تر بايست!صد شعر طول و عرض خيالت حماسي استنه،نه، نگفتن از تو فقط ناسپاسي استhttp://moflehon.blogfa.com/
[ad_2]




