جواني پيامبر اکرم فصلي ديگر از کتاب زندگي ارزشمند پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) را ورق زده و به وقايع و مراحل مهمي از آن اشاره مي‌کند.

اين موارد به ترتيب زير بررسي خواهند شد:

دوران شيرخوارگي و کودکي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، دوران نوجواني، سفر به سوي شام و ديدار با دانشمند مسيحي، پيمان جوانمردان، مختصري از زندگي و خصايل نيکوي حضرت خديجه (سلام الله عليها) – بانوي گرامي اسلام- و ازدواج پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با ايشان، ماجراي نصب حجر الاسود و در آخر فرازهايي از خصوصيات اخلاقي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در دوران جواني.

باشد که با مطالعه اين مقاله با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بيشتر آشنا شده و بتوانيم که در راه ايشان قدم برداريم.
حليمه مي‌گويد از روزي که پيامبر به خانه او رفتند، خير و برکت هم، به خانه او آمد و روز به روز بيشتر شد و گله و دارايي‌اش فزوني يافت. با وجود اين که صحراها و شهرها را خشکسالي فرا گرفته بود، گوسفندان آنها فربه و سير بوده، شير داشتند. همچنين درختان خشکيده خانه آنها سرسبز و با طراوت شدند و شتر آنها که شيرش خشک شده بود، شير بسياري داشت.

دوران شيرخوارگي و کودکي پيامبر اکرم


گويند پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فقط سه روز – يا به نقلي هفت روز – از مادر گراميشان حضرت آمنه (سلام الله عليها) شير خورده‌اند و پس از آن طبق رسم بزرگان عرب براي ايشان دايه انتخاب کردند. در تاريخ اين دايه‌ها را دو تن گفته‌اند که به ترتيب زير مي‌باشند:

1- ثُوُيبِه َاسلَميه؛ که مدتي به پيامبر شير داد. به خاطر اين امر او تا آخر عمرش مورد احترام رسول خدا و همسر گراميشان حضرت خديجه عليهاالسلام بود و رسول خدا از شنيدن خبر فوت او متاثر گشتند.

2- حُليمه سُعديه؛ دختر ابو ذُؤيب که سه فرزند داشته و يکي از فرزندان او هم از پيامبر پرستاري کرده است.

اعراب به چند منظور فرزندان خود را به دايه‌ها مي‌سپردند:

اولا اين که فرزندان آنها در محيط صحرا پرورش يابند و در هواي پاک آنجا بدنشان سالم و قوي شود.

ثانيا از آنجايي که مردم صحرا کمتر با ملت‎ها و زبان‎هاي ديگر برخورد و اختلاط داشتند زبان خالص عربي را به خوبي و درستي ياد بگيرند.

ثالثا اين که از بيماري‎ها از جمله وبا که گاه و بيگاه در مکه شايع مي‌شد، در امان بمانند.

بعد از چهار ماه از ولادت پيامبر، دايه‌هاي قبيله بني‌سعد به مکه آمدند و از آنجايي که پيامبر فقط از سينه حليمه شير خورد، ايشان را به حليمه دادند.

حليمه مي‌گويد از روزي که پيامبر به خانه او رفتند، خير و برکت هم، به خانه او آمد و روز به روز بيشتر شد و گله و دارايي‌اش فزوني يافت. با وجود اين که صحراها و شهرها را خشکسالي فرا گرفته بود، گوسفندان آنها فربه و سير بوده، شير داشتند. همچنين درختان خشکيده خانه آنها سرسبز و با طراوت شدند و شتر آنها که شيرش خشک شده بود، شير بسياري داشت.

همينطور بيماراني که به نزد آنها مي‌رفتند به برکت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) شفا مي‌يافتند.

مدت پنج (يا شش سال) پيامبر اکرم در ميان قبيله بني‌سعد بوده و رشد و نمو کافي نمودند و در اين مدت حليمه دو يا سه بار ايشان را نزد مادرشان برده و در مرتبه آخر نيز ايشان را براي هميشه به آمنه (سلام الله عليها) بازگردانيد.

گفته مي‌شود، هنگامي که پيامبر اکرم با خديجه کبري ازدواج نمودند، حليمه نزد آنها رفته و از خشکسالي نزد ايشان شکايت نمود. آن حضرت نيز تعدادي گوسفند و شتر به حليمه دادند و او نزد خانواده‌اش بازگشت. همچنين بعد از بعثت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بود که حليمه نزد ايشان آمد و خود و همسرش اسلام آوردند.

دوران نوجواني


هنگامي که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) شش ساله شدند، مادر گراميشان تصميم گرفتند که ايشان را براي ديدن اقوام و خويشان، همچنين زيارت قبر پدر، به يثرب ببرند. آنها يک ماه در يثرب ماندند.

در هنگام بازگشت به مکه، حضرت آمنه (سلام الله عليها) بيمار شده و در بين راه درگذشتند. پس از مرگ مادر، عُبّدالمطلّب، جد ايشان که بزرگ قريش بوده، شکوه پادشاهان و هيبت پيامبران را داشت، سرپرستي رسول خدا را به عهده گرفت. گويند در کنار کعبه براي عبدالمطلب فرشي را مي‌گستردند که به احترام او هيچ کس بر روي آن جز خود او نمي‌نشست، و فرزندانش در کنار او مي‌ايستادند. اما هنگامي که محمد خردسال به جمع نزديک مي‌شد، عبدالمطلب او را در کنار خود روي فرش جاي مي‌داد و مي‌گفت: “به خدا سوگند که او مقامي بس بزرگ و والا دارد. گويي مي‌بينم که روزي مي‌رسد که او سرور شما خواهد شد.”

هنگامي که پيامبر هشت ساله شدند، عبدالمطلب نيز از دنيا رفت که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از اين واقعه بسيار اندوهگين شدند.

پس از آن سرپرستي پيامبر به ابوطالب (عليه السلام) عموي گرامي ايشان و بزرگ قريش رسيد. ابوطالب (عليه السلام) نيز پيوسته مراقب و مواظب ايشان بود. با اين که ابوطالب (عليه السلام) وضع مالي نسبتا خوبي نداشت، خود و همسر گراميشان فاطمه بنت اسد (مادر گرامي حضرت علي عليه‎السلام) در خدمت و نگهداري ايشان کوشا بودند.

حضور پيامبر اکرم در خانه عمو عادي نبود. آنجا نيز نشانه‌هاي بزرگي ايشان همه جا ديده مي‌شد و خير و برکت به خانه ابوطالب (عليه السلام) آمده بود. فاطمه بنت اسد مي‌گويد از زماني که پيامبر به خانه آنها آمده بود، درختي که ساليان سال خشک بود، سبز شده و ميوه مي‌داد.

همچنين از ابوطالب نقل است در شب‎ها از آن حضرت، سخنان و دعاها و مناجات‎هايي مي‌شنيدند.

در رسم عرب نبود که در هنگام غذا خوردن و آشاميدن نام خدا را ببرند، اما برخلاف آنها پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان سنين طفوليت عادت داشتند که تا نام خدا را نمي‌برند، نمي‌خوردند و نمي‌آشاميدند و هنگامي که از طعام دست مي‌کشيدند، شکر خدا را مي‌کردند.

سفر به سوي شام


بازرگانان قريش براي تجارت طبق معمول، هر سال يک بار به سوي شام و يک بار به سوي يمن مي‌رفتند. حضرت ابوطالب، شيخ قريش، نيز گاهي در اين سفرهاي تجارتي شرکت مي‌کردند. هنگامي که پيامبر دوازده ساله بودند به همراه عمويشان در يکي از اين سفرهاي تجارتي شرکت نمودند. (همانطور که گفته شد، پس از مرگ عبدالمطلب، پيامبر تحت کفالت عموي خويش حضرت ابوطالب بودند.)

کاروان هنوز به مقصد خويش نرسيده بود که در بيرون شهر “بّصري” توقف کوتاهي کرد.

ساليان درازي بود که راهبي به نام “بُحيرا” که دانشمند مذهب حضرت مسيح (عليه السلام) بود و اطلاعات وسيع و دقيقي از آن داشت، در صومعه خود در اين سرزمين زندگي مي‌کرد. بُحيرا هنگام عبور اين کاروان برخلاف ساليان گذشته از صومعه خود بيرون آمد و آنها را به غذا دعوت کرد. او در تمام مدت پذيرايي از ميهمانان، در جستجوي چيزي بود و سرانجام گمشده خود را در محمد نوجوان (صلي الله عليه و آله و سلم) يافت.

او با دقت فراوان حرکات و اعمال و سيماي ايشان را مي‌نگريست و بعد از غذا، هنگامي که همه رفتند، نزد پيامبر آمد و از ايشان سوالاتي در مورد حالات و زندگاني آن حضرت به عمل آورد. آنگاه به پشت شانه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نگاه کرد، و در ميان دو کتف ايشان به جستجوي خالي که بعدها مهر نبوت نام گرفت، پرداخت و آن را بدان شکل که انتظار داشت يافت.

سپس به ابوطالب (عليه السلام) گفت که اين نوجوان در آينده شأني عظيم خواهد يافت. (و در آخر به ابوطالب توصيه کرد که رسول خدا را براي اين که از خطر يهوديان در امان بمانند به شهر خويش بازگرداند.)

هنگامي که به شام رسيدند، حضرتش در سايه درختي نزديک صومعه يکي از راهبان فرود آمدند.

راهب از ميسره پرسيد که ” آن شخص که زير اين درخت نشسته کيست؟”

ميسره پاسخ داد که “ايشان يکي از مردمان قريش و اهل حرم (شهر مکه) است.”

راهب گفت “سوگند به خدا که جز پيامبر کسي ديگر زير اين درخت ننشسته است.”

دوران جواني:


پيمان جوانمردان


يکي ديگر از وقايع مهم زنگي پيامبر در قبل از بعثت، شرکت ايشان در پيماني به نام “پيمان جوانمردان” است.

قبيله‌هاي ساکن در مکه با يکديگر خويشاوند بودند و پيمان‌هايي در ميانشان وجود داشت. به اين دليل و دلايل ديگر، هر قبيله از تعرض قبيله ديگر مصون بود. اما اگر غريبي به شهر مي‌آمد و به او ستمي مي‌رسيد، هيچ مدافع و فريادرسي نداشت.

يکبار مردي از قبيله‎اي کوچک براي تجارت به مکه آمد، در مکه “عاصِ بن وائِل” از او کالايش را خريد، اما بهايش را نپرداخت. مرد غريبه در برابر ظلمي که به او شده بود از قريش ياري خواست، اما هيچ کس به فريادش نرسيد.

اين حادثه در گروهي از جوانان مکه تاثير جدي ايجاد کرد، از اين رو چند تن از جوانان قريش در خانه يکي از بزرگان خود جمع شدند و پيماني بستند که به موجب آن نگذارند به هيچ غريبي در شهر مکه ستمي برسد. و در برابر هر ستم آن قدر بايستند تا حق به حق‌دار باز گردد و نام اين پيمان حِلفّ الفُضول قرار داده شد. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز در اين پيمان شرکت کردند (ايشان از اعضاي اصلي اين پيمان بوده‌اند)، که بعدها از آن به نيکي ياد مي‌نمودند.

در رسم عرب نبود که در هنگام غذا خوردن و آشاميدن نام خدا را ببرند، اما برخلاف آنها پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان سنين طفوليت عادت داشتند که تا نام خدا را نمي‌برند، نمي‌خوردند و نمي‌آشاميدند و هنگامي که از طعام دست مي‌کشيدند، شکر خدا را مي‌کردند.

حضرت خديجه سلام الله عليها


قبل از اين که در مورد ازدواج پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با حضرت خديجه (سلام الله عليها) مطالبي بيان گردد لازم است تا مختصري با آن بزرگوار و خصوصياتشان آشنا شويم.

حضرت خديجه اولين بانويي است که دعوت رسول گرانقدر را لبيک گفت و به پيام آسماني آن حضرت پاسخ مثبت داد.

به نقل از مورخان، ايشان 68 سال پيش از هجرت متولد شده‌اند. (که البته نقل‌هاي ديگري در اين زمينه وجود دارد.) پدر آن حضرت خُوُيلِد بن اسد و مادر ايشان فاطمه دختر زائِده بوده که از جهت پدر با پيامبر نسبت خويشاوندي داشته‌اند.