جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
بررسی نسب عمربن خطاب
بررسی نسب عمربن خطاب
قبل از پرداختن به این موضوع باید گفته شود که نسب عمر بن خطاب به گونه ای که نقل شده، آن قدر در بین شیعه و سنی مشهور است که حتی خود اهل سنت، با تمام حق پوشی ها و انکار واقعیت ها نتوانسته اند آن را از صفحه تاریخ محو کنند و بسیاری از علمای خودشان در کتب معتبرشان آن را نقل نموده اند.
[بررسی نسب عمربن خطاب]حتی در زمان خود عمر بن خطاب نیز وی آن قدر به این نسب شهرت داشته که بسیاری از این نمونه ها در تاریخ ذکر شده است.(1)
از جمله شخص امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ نیز در ماجرای آتش زدن به در خانه وحی و آزردن میوه دل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ توسط عمر به او با نام ” ای پسر صحاک حبشیه”خطاب کردند.(2)که اشاره به نسب وی دارد.
از طرفی باید گفت عقیده شیعه بر آن است که امام و خلیفه بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ باید در همه صفات افضل و اکمل از رعیت باشد. مانند: علم ،زهد، شجاعت، عفت ،صورت ظاهر، سیرت باطن و حسب و نسب همان طور که پیغمبر نیز نسبت به امت باید از این اکملیت برخوردار باشد و در میان مردم کسی برتر و یامساوی با او نباشد(و به زبان اهل علم اگر افضل از او باشد تقدم مفضول بر فاضل است واگر مساوی او باشد، ترجیح بلا مرجح می باشد.)
خداوند در قرآن می فرمایند: “افمن یهدی الی الحق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون” ….
“آیا کسی که به سوی حق راهنمایی می کند سزاوار است پیروی شود و مردم تابع او شوند یا کسی که راه حق را نمی رود، جز آنکه راهنمایی شود ! پس (ای صاحبان عقل) شما را چه می شود، چگونه قضاوت می کنید؟!!(3)
پس کاملا روشن است که امام و خلیفه بعد از رسول خدا (ص) واجب است که افضل و اکمل از رعیت باشد. حتی شیخ اشعری و ابو شکور مسلمی که از علمای حنفیه هستند تصریح کرده اند که امام به حق واجب است که از همه امت در تمامی صفات افضل باشد.(4)
مرحوم مقدس اردبیلی از علمای بزر گ شیعه در کتاب شریف “حدیقة الشیعه” مینویسد: “اهل زمان به وجود خلیفه و نائبی محتاجند که معصوم ، مطهرو اعلم و اشجع، ازهد ناس باشد ، چرا که هادی و راهنمای خلق باید از همه افضل باشد .”(5)……
امام زمان باید به صفت عصمت و طهارت متصف باشدو از گناهان صغیره و کبیره عملا و سهوا بری باشد و از آلودگی ظاهر و باطن و هر چه موجب نقص و عیب باشد مبرا و منزه باشد تا مستحق مرتبه خلافت رسول(ص) و مستوجب رتبه نیابت الهی گردد….” .(6).
از طرفی می دانیم که خداوند پیامبر و امام را برای هدایت مردم فرستاده است و مردم برای اینکه به این هدف ارسال رسل و امامت امام دست یابند باید از پیامبر و امام اطاعت محض کنند؛ بنا براین باید با میل و رغبت به سمت ایشان جذب شوند تا بتوانند از آنها اطاعت کنند و پیامبر و امام باید از هر چه که مردم را نسبت به ایشان بی میل می نماید و مردم را از اطراف ایشان پراکنده می کند، مبرا باشند به طوری که حتی پیامبر و امام نباید به بیماریهایی که عموما مردم از آنها دوری می کنند مانند بیماریهای واگیردار مبتلا باشند .
از طرفی دیگر پیامبر و اما م باید از تمامی شرایطی که مردم را به آنها علاقمند می کند مانند زیبایی ، حسن خلق ،و آراستگی ظاهر برخوردار باشند .در این میان شرافت نسب نیز یکی از فضایلی است که مردم را به ایشان علاقمند می کندو در مسیر اطاعت از آنها یاری می کندو در مقابل سوء نسب باعث ایجاد نوعی تنفر، بی میلی و بالاخره ایجاد نوعی حقارت در انظار عموم مردم می شود . بنابراین پیامبر و کسی که جا نشین ایشان است عقلا و منطقا نباید دارای کوچکترین سوء نسبی باشد چرا که مخالف با هدف خالق آفرینش از ارسال رسل و انزال کتب می باشد.حال از مدعیان روشنفکری می پرسیم که عمر با این نسب ننگین، کدامین شرط از شروط امامت و خلافت بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را داراست؟!!!
چه اینکه او دارای آلودگی ظاهر و باطن است و هر آنچه موجب نقص و عیب است در او یافت می شود و نه در سایر صفات حسنه افضل ازرعیت نیست ؛ بلکه از اکثریت مردم پایین تر است(از شجاعت او همین بس که در تمام جنگها فرار را بر قرار ترجیح می داد از جمله جنگهای احد ،حنین و خیبرو…(7).
درباره علم او چه گفته شود که خودش بارها و بارها گفته :”کل عجوزة افقه من عمر”..هر پیرزنی از عمر فقیه تر و دانا تراست ؛ و به نقل از تاریخ بیش از هفتاد مرتبه گفته :”لولا علی لهلک عمر “…اگر علی ـ علیه السلام ـ نبود عمر ـ لعنة الله علیه ـ هلاک شده بود .
از زهد او این بس که از بیت المال مسلمین می دزدید و زمانی که مرد هشتاد هزار درهم بدهکار بود.(8) .
از طهارت ظاهر او همین بس که با آبی که در آفتابه و کوزه نصرانیان بود وضو می گرفت و آن را پاک می دانست در صورتی که خداوند درقرآن فرموده :”انما المشر نجس”… همانا مشرکان نجس و ناپاک هستند.(9) و …
پس داشتن شرافت نسب یکی از شرایط امامت و خلافت می باشد و برای هر صاحب عقل سلیمی قابل تشخیص است که کسی که دارای شرافت نسب است بر کسی که چنین نسب ننگینی دارد افضل است .همانطور که شرافت نسب یک فضیلت است ، سوء نسب نیز یک رذیلت محسوب می شود .پس خلیفه دوم اهل تسنن ، با داشتن چنین رذیلتی پا به عرصه دنیا گذاشت و نزدیک سی یا چهل سال در کفر و جاهلیت غوطه ور بود و به عبادت و پرستش بت می پرداخت و در پیش لات و عزی پیشانی بر زمین می نهاد و بت در گردن می بست و حتی پس از اسلام آوردن ظاهری و تا زمان به درک رفتنش نیز آن بتها را مخفیانه بر گردن آویزان می نمود (تا روشن شود که تا زمان به درک رفتنش نیز به خدا ایمان نیاورده ! پس جای تعجب است کسی که طرفة العینی به خدا ایمان نیاورد و بت می پرستد چگونه ممکن هست که خلیفه رسول خدا شود؟!….)
و مدت سی یا چهل سال به شرابخواری و خوردن گوشت خوک مشغول بوده و این نجاسات غذای صبح . شامش بود و مغز و گوشت و استخوانش از آن پرورده شده بود. پس عمر بن خطاب با داشتن جسمی ناپاک از آلو دگی ظاهر برخوردار می باشدو از طرفی ظلم ها و جنایات او از آلودگی باطن وی خبر می دهدو روشن می شود که روح عمر ـ لعنة الله علیه ـ با جسمش سنخیت کامل داشته است.
حال چنانچه علمای شیعه و سنی بر آن متفق اند تنها کسی که بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اعلم و اطهر و اشجع و ازهد و اسخی و اشرف ناس بود ،حضرت علی ـ علیه السلام ـ می باشد . حتی علمای اهل تسنن که معتقد به خلافت خلفای غاصب هستند در کتب معتبرشان به ا ین مسئله اعتراف می کنند. چنانچه ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و ملا سعدالدین در شرح مقاصد و ملا علی قوشچی در شرح تجرید می گویند:”هیچکس را در این حرف نیست که علی بن ابیطالبـ علیه السلام ـ بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اعلم و اطهر و اشجع و ازهد و اسخی و اشرف ناس است (10).همچنین تولد آن حضرت در حرم حق تعالی بوده ،به طریقی که مخالف و موافق بیان کرده اند و هیچ کس از انبیای الهی پیش از آن حضرت و بعد از ایشان این رتبه و مرتبه را نداشته است (11) .
همچنین حق تعالی به عصمت و طهارت ایشان تصریح نموده و فرموده:”انما یرید ا.. لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا”..خدا چنین می خواهد که هر گونه آلایش را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند.(12) به اجماع مفسران شیعه و سنی این آیه در شان اهل کساء یعنی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ،حضرت علی ـ علیه السلام ـ حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ و امام حسن ـ علیه السلام ـ است (13).
هیچکس در شرافت نسب به حضرت علی ـ علیه السلام ـ نمی رسد و چنانچه خود ایشان فرموده اند :”نحن اهل البیت لا یقا س بنا احده ” … ما اهل بیت رسولیم و کسی را در نسب با ما نمی توان قیاس کرد .جاحظ که از متعصبان اهل سنت است و عداوت و دشمنی علی ـ علیه السلام ـ را جزء ایمان می داند در این سخن آن حضرت را تصدیق کرده و در ادامه گفته است:اگر ما اراده کنیم که از مقامات کریمه و مناقب و حالات شریفه علی ابن ابیطالب ـ علیهما السلام ـ بیان نماییم ، طومارها پر می شود وعمرها به آخر می رسد و هنوز بیان آن نشده باشد ، … اصل و نسب او صحیح و علم و عملش بسیار است و از بیش بیشتر است (14).
اجماع علمای امامیه بر این است که پدر و مادر حضرت رسو ل و پدر و مادر جانشین به حق او حضرت علی ـ علیه السلام ـ و تمام اجداد و جدات ایشان تا حضرت آدم ـ علیه السلام ـ همگی موحد بودند و نور رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و امیرمومنان ـ علیه السلام ـ هرگز در صلب و رحم مشرکی قرار نگرفته و شبهه ای در نسب ایشان و پدران و مادران ایشان نبوده است و احادیث متواتری از شیعه و سنی بر این مضمون دلالت می کند ،بکه در احادیث بسیاری ذکر شده که اجداد ایشان همه انبیا و اوصیا و حاملان دین خدا بوده اند و فرزندان اسماعیل ـ علیه السلام ـ و اوصیای ابراهیم بوده اند و همیشه پادشاهی مکه و حجابت تعمیرات کعبه با ایشان بوده است(15).
از ابوذر نقل شده است که رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمودند:من و علی ـ علیه السلام ـ از یک نور آفریده شده ایم و تسبیح خدا می گفتیم در جانب راست عرش دو هزار سال پیش از آنکه خدا آدم ـ علیه السلام ـ را بیافریند(تا) آدم راآفرید …. و حق تعالی پیوسته ما را از اصلاب پاکیزه به رحم های پاک و مطهر منتقل می گردانید تا به عبدالمطلب رسیدیم ، پس از آن خدا نور را به دو نیم کرد و مرا در صلب عبدالله و علیـ علیه السلام ـ را در صلب ابو طالب ؛و به من پیغمبری و برکت وبه علی ـ علیه السلام ـ فصاحت و شجاعت داد و برای ما دو نام از نام های مقدس الهی اشتقاق نمود . پس خدا وند صاحب عرش محمود است و من محمّدم و خداوند بزرگوار اعلی است و برادرم علی است .پس مرابرای رسالت و پیغمبری مقرر نمود و علی را برای وصایت وامامت و حکم به حق در میان مردم…(16).
حال قضاوت را بر عهده شما می گذاریم ، عمر بن خطاب با این سوء نسب سزاوار است که جانشین رسول خدا شود و مردم تابع او گردند یا امام المتقین و مولی الموحدین امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ ؟!!در اشعاری منسوب به امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است :
من جده خاله و والده وامه اخته و عمه اجدر ان یبغض الوصی وان ینکر یوم الغدیر بیعته
” کسی که جد او پدر و دایی او هم هست و مادرش خواهر و عمه ا و ،چنین نسبی سزاست که وصی پیامبر را دشمن دارد و بیعت خود را با او در روز غدیر منکر شود ! “.
—————————————————————————-
(1). بحارالانوار، ج 31، ص 97و 106.
(2).حدیقةالشیعه، ص 31.
(3). سوره یونس /35.
(4).حدیقة الشیعه ،ص 31.
(5).” ،ص 12.
(6).” ، ص 50.
(7).بحار الانوار ،ج 29 ، ص 564 و 565.
(8).طبقات ابن سعد ، ج3 ، ص 223 {و} شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ،ج 12 ،ص214 و ج3 ص 153…….
(9).حدیقة الشیعه ،ص 276.
(10).” ، ص6.
(11).”، ص 12.
(12).سوره احزاب / آیه 33.
(13).حدیقة الشیعه ، ص 50.
(14).” ،ص 200 و 201 .
(16) ،(15).حیوة القلوب ، ج 2 ، ص 25 .
شيعه انلاين
[ad_2]




