جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
قصه به “سر” رسید و تازه شروع شد/شعرم نشدتمام،بماند بقیه اش
![]()
کوتاه کن کلام … بماند بقیه اش
مرده است احترام … بماند بقیه اشاز تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام … بماند بقیه اشهر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام … بماند بقیه اششمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام
شد سنگ ها تمام… بماند بقیه اشگویا هنوز باور زینب نمی شود
بر سینه ی امام؟ … بماند بقیه اشپیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام… بماند بقیه اشراحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام….بماند بقیه اشرو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول
یافاطمه! سلام … بماند بقیه اشاز قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علی الدوام … بماند بقیه اشسر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام … بماند بقیه اشبر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو
من میروم به شام …بماند بقیه اشدلواپسم برای سرت روی نیزه ها
از سنگ پشت بام …بماند بقیه اشدلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام …بماند بقیه اشحالا قرار هست کجاها رود سرش
از کوفه تا به شام … بماند بقیه اشتنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام … بماند بقیه اشقصه به “سر” رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام … بماند بقیه اش(محمد رسولي)
[ad_2]




