جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
نخلی که از رسول خدا یادگار بود(شعر)
سعید بیابانکی
شن بود و باد، قافله بود و غبار بود
آن سوی دشت، حادثه، چشمانتظار بودفرصت نداشت جامه نیلی به تن کند
خورشید، سر برهنه، لب کوهسار بودگویی به پیشواز نزول فرشتهها
صحرا پر از ستاره دنبالهدار بودمیسوخت در کویر، عطشناک و روزهدار
نخلی که از رسول خدا، یادگار بودنخلی که از میان هزاران هزار فصل
شیواترین مقدمه نوبهار بودشن بود و باد، نخلِ شقایقتبار عشق
تندیسِ واژگون شدهای در غبار بودمیآمد از غبار، غمآلود و شرمسار
آشفته یال، و شیههزن و بیقرار بودبیرون دویده دختر زهرا ز خیمهها
برگشته بود اسب، ولی بیسوار بود!
[ad_2]




