جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
چند نمونه از ازدواج موقّت صحابه و تابعین رسولالله ـ علیهم السلام
چند نمونه از ازدواج موقّت صحابه و تابعین رسولالله ـ علیهم السلام ـ:
همان طوری که در کلام برخی از صحابۀ پیامبر نظیر جابر بن عبدالله انصاری و عمران بن حصین گذشت، پیش از نهی خلیفۀ دوّم، عموم مسلمین و صحابۀ پیامبر به متعه عمل میکردند و ما در ذیل به برخی از آنها اشاره میکنیم که خود بهترین گواه بر جواز متعه است:
ـ خلیفۀ اوّل دختر خود اسماء را به زبیر متعه داد و عبدالله بن زبیر و عروة بن زبیر به دنیا آمدند.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد:«عبدالله بن زبیر قائل به حرمت متعه بود و ابن عباس قائل به حلیّت آن. روزی ابن زبیر در مکه در بالای منبر، ابن عباس را به خاطر همین موضوع سرزنش کرد. ابن عباس گفت: حرمت و حلیّت متعه را بهتر است از مادرت سؤال کنی»(شرح ابن ابی الحدید،4 جلدی،ج4،ص489).
علّامۀ امینی در «الغدیر» از «زاد المعاد» نقل میکند: ایوب روایت کرده: عروة بن زبیر به ابن عباس گفت:«مگر از خدا نمیترسی که متعه را جایز میشماری؟!» ابن عباس پاسخ داد:«عروة! از مادرت سؤال کن». در ادامه دارد که عروة گفت:«عمر از آن نهی کرده». ابن عباس پاسخ داد:« من از پیامبر سخن میگویم و شما از عمر؟!»(الغدیر،ج6،ص208،شماره15 ).
ـ در «صحیح» مسلم ج4،ص131، از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که میگفت:«ما در زمان پیامبر اقدام به ازدواج موقّت میکردیم و این وضع ادامه داشت تا اینکه عمر در مورد عمرو بن حریث از این کار جلوگیری کرد»(مسند احمد حنبل،ج3،ص380،چاپ بیروت).
ابی نضرة گوید:«کنت عند جابر بن عبدالله فأتاه آتٍ فقال: ابن عباس و ابن زبیر اختلفا فی المتعتین، فقال جابر: فعلنا هما رسولالله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ثم نهانا عنهما عمر فلم نعدلهما». این حدیث به صورتهای مختلفی نقل شده که علامه امینی پنج صورت آن را که از بزرگان اهل سنّت نقل شده است در کتاب «الغدیر» آورده است.
ـ«فتح الباری» به نقل از عبدالرزّاق از جابر مینویسد:«عمرو بن حریث وارد کوفه شد و کنیزی را به متعه گرفت. روزی با هم نزد عمر رفتند. در حالی که کنیز آبستن بود. عمر از چگونگی حال پرسید و عمرو بن حریث به حقیقت امر اعتراف کرد و این جا بود که عمر در اوّلین مرتبه از متعه نهی کرد»(فتح الباری فی شرح صحیح بخاری،للامام الحافظ شهاب الدین ابن حجر العسقلانی،چاپ دارالمعرفة بیروت،ج9،ص149).
ـ مالک در کتاب «موطأ» و بیهقی در کتاب «سنن کبری» و شافعی در کتاب«الامّ» از مالک از ابن شهاب ازعروة بن زبیر روایتی نقل کردهاند که گوید:« زنی به نام خوله بنت حکیم در زمان عمر بر او وارد شد و خبر داد که یکی از مسلمانان به نام ربیعه ابن امیّه اقدام به متعه کرده است و زن حمل برداشته. پس عمر از شدّت ناراحتی در حالیکه ردائش به زمین کشیده میشد از خانه خارج شد و گفت:« اگر قبلاً از این کار نهی کرده بودم او را سنگسار(سنگسار و رجمی که در اینجا آمده شرعا درست نیست،ولذا اهل سنت برای دفاع از عمر گفته اند که:این سخن عمر برای تهدید است نه برای اجرای حکم ) میکردم»(موطا،مالک بن انس،باب نکاح(18)،حدیث42،ج2،ص30/سنن بیهقی،ج7،ص206/الام شافعی،ج7،ص219).
ـ «کنز العمّال» از سلیمان بن یسار و ایشان از امّ عبدالله دختر ابو خثیمه روایت میکند:«مردی از شام به من وارد شد و گفت: عذوبت(مجرّدی و تنهایی) به من فشار آورده، زنی را برای متعه پیدا کن. میگوید: زنی را راهنمایی کردم و پس از شروط و شهادت عدول( به مقداری که خدا میخواست) با وی بود و سپس از شهر خارج شد. این خبر را به عمر بن خطّاب دادند، کسی به سوی من فرستاد که آیا آنچه شنیدهام راست است؟ گفتم: آری! گفت: وقتی بازگشت مرا خبر کن. وقتی باز آمد او را خبر کردم. کسی را به دنبال وی فرستاد و از مرد پرسید: چه سبب داشت که این کار را کردی؟ گفت: در زمان رسولالله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ متعه کردم و نهی نشدم تا رحلت فرمود و در زمان ابوبکر نیز این کار را کردم و نهی نکرد تا از دنیا رفت و در زمان تو نیز کردیم و نهی از تو نرسید. عمر گفت: قسم به کسی که جانم به دست اوست، اگر قبلاً به تو گفته بودم هم اکنون سنگ بارانت میکردم. کار روشن کنید(ازدواج دائم کنید) تا نکاح از زنا شناخته شود»(کنزل العمال فی سنن اقوال و الافعال،علاء الدین علی المتقی الهندی،چاپ هند،ج22،ص95،حدیث729).
ـ ابن کلبی در کتاب «الاصابة» جلد 2،ص61 مینویسد:« سلمة بن امیّة با سلمی کنیز حکیم بن امیِه ازدواج موقّت کرد و بچه دار شد، ولی بچه را انکار نمود و این موضوع به عمر رسید و عمر عصبانی شد و متعه را تحریم کرد».منبعhttp://www.ezdewaj.ir/fa/content/188.html
[ad_2]




