جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
این شعر هیچ ارتباطی به رئیسجمهور منتخب ندارد!
به گزارش جهان به نقل از تسنیم، شعر «کلید» سروده ناصر فیض، رئیس دفتر طنز حوزه هنری و شاعر طنزپرداز نامآشنا، است که این روزها بر صفحه وبلاگش قرار گرفته است.
ردیف این شعر بلند «کلید» است و تمام مضمون آن به کلید بازمی گردد. با خواندن این شعر نماد انتخاباتی رئیس جمهور منتخب به ذهن تداعی میشود، اما با وجود این خود شاعر اعتقاد دارد که این سروده ربطی به انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری و نماد انتخاباتی مشهور در این دوره ندارد:
«وا میشود به عادت معمول با کلید
هر قفل و در، به دست شما هست تا کلیددرها بدون شک، همگی باز میشوند
در قفلشان فرو برود هر کجا، کلیددر را برای باز شدن آفریدهاند
اما به شرط آن که بود با شما کلیدوقتی که قفل باز شود با فشار دست
یعنی که قفل وا شده اما نه با کلید!” از اتفاقهای درون اتاقها “
” دارد هزار خاطره و ماجرا،کلید ““درها همیشه مسئله دارند ” جالب است!
از راه قفل رابطه دارند با کلیدهرگز گشودن در بسته گناه نیست
وقتی که آفریده برایش خدا کلیدتا بوده، بوده یک تنه مشکلتراش، قفل
تا بوده، بوده یک سره مشکلگشا، کلیدقفلی که فکر باز شدن نیست در سرش
حالا تو هی بساز براش از طلا، کلیدگاهی اگر نخورد به در، یا که سخت خورد
باید که اندکی بشود جا به جا،کلیدزیرا به هیچ درد پس از آن نمیخورد
قفلی که رفته داخل آن، را به را، کلیدگاهی که در به سعی خودش باز میشود
یعنی که احتیاج ندارد به ما، کلیداین یک سفارش است،که حتماً عمل کنید!
حالا که مثل بنده اسیر مشاکلیدآدم برای کار مهم، گاه لازم است
از روی هر کلید بسازد دو تا کلیدمن خانهام نمونه یک جای ساکت است
حتی درون قفلش، ندارد صدا،کلیدهرگز یکی به قفل در ما نمیخورد
بارد اگر به روی زمین از هوا ٬کلیداین راز خلقت است که جفت است هر چه هست
یعنی بدون قفل ندارد بقا کلیدآری اگر نبود به قفل احتیاج خلق
کی میشدند این همه درگیر با کلیداز قفل کهنه میشود آموخت عشق را
آسان ز قفل کهنه نگردد جدا، کلیدهرگز جدا نمیکند آن قفل را ز خویش
وقتی چشیده مزه یک قفل را کلیدهر قفل با کلید خودش باز میشود
دارد بدون شک همه قفلها کلیدمشکل گشودن است و گره باز کردن است
کارش همیشه هست در این راستا کلیدگاهی نگاه کن به سراپای قفل خویش
هرگز مکن به داخل آن بیهوا کلیدوقتی که قفل مسئله دارد، درست نیست
بردن درون مسئله تا انتها، کلیدیا، نه ! کلید مسئله دارد، بدون شک
از جا تکان نمیدهد آن قفل را کلیدوقتی کلید میشکند در درون قفل
از در بلند می شود آواز واکلید!با این شکستن است که یکباره میکند
در راه قفل جان خودش را فدا،کلیدغیر از درون قفل خودش من شنیدهام!
باور کنید، هیچ ندارد صفا کلیددل می زند به ورطه دریای قفلها
وقتی که یک کلید شود نا خدا کلیدیارب روا مدار که بیگانگان کنند،
هرگز به قفل مام وطن آشنا، کلید!روزی گره ز کار دلش باز میشود
قفلی که میکند همه شب ذکر یا کلید!بیشک کلید هست شریک گناه قفل
وقتی مسلم است برایش خطا،کلیداز قفل، با کلید، درست استفاده کن
کاری نکن به جان تو گردد بلا، کلیدیک عمر میتوان سخن از قفل یار گفت
پس در میان این همه مضمون چرا کلید!؟گفتم خدا نکرده نیفتد تزلزلی
در ذهن آن کسی که نیفتاده جا،کلیدمفهوم پشت پرده آن را شکافتم
چون از کلید ذهن تو فرق است تا، کلیدتا وا کنم طلسم مضامین بکر را
کردم ردیف شعر خود از ابتدا، کلیدبادا همیشه باب فتوحش گشادهتر
صد مرحبا کلید و هزاران زها کلید!صد قفل اگر به درگه او رو بیاورند
تا صبح میدهد همهشان را شفا، کلیدیک لحظه هم ندیدمت از قفل خود جدا
ای مظهر رفافت و مهر و وفا،کلید!افسوس بسته ماند و نشد باز، گرچه من
کردم میان قفل مضامین بسا، کلیدیک دل به سینه دارم و یک شهر دلستان
یارب عنایتی کن و بفرست، شاکلید!»
[ad_2]





