جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
بخشی از کتاب بابا لنگ دراز اثر جين وبستر
بخشی از کتاب بابا لنگ دراز اثر جين وبستر
![]()
از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت
جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و
زندگی را يک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست يابند و
متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شايد نتوانند به مقصد برسند و
اگرهم برسند ناگهان خود را در پايان خط می بينند. درحالی که نه به مسير توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.
دير يا زود آدم پير و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است.
آن وقت ديگر رسيدن به آرزوها و اهداف هم برايش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و يک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. …
جودی عزيزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از ديگران داريم آنها را دوست داريم و به آنها وابسته می شويم.
هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بيشتر باشد علاقه و وابستگی ما بيشتر می شود.پس هرکسی را بيشتر دوست داريم و می خواهيم که بيشتر دوستمان بدارد بايد برايش خاطرات خوش زيادی بسازيم تا بتوانيم دردلش ثبت شويم.دوستدارتو : بابالنگ دراز
[ad_2]




