جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
شمايل مبارک امام زمان – روحی فداه –
نجم الثاقب، محدث نورى ،ج1،ص:179مخفى نماند كه شمايل آن حضرت در اخبار متفرّقه به عبارات مختلفه و متقاربه از طرق خاصّه و عامّه مذكور است و ذكر تمام هر خبر با مآخذ آن، موجب تطويل است.
لهذا به محل حاجت از متن هر يك قناعت كرده با ترجمه آن و ترجيح بعضى بر بعضى در صورت اختلاف و عدم امكان اجتماع، خروج است از وضع كتاب.
شيخ صدوق در كمال الدين «1» روايت كرده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: «مهدى عليه السّلام شبيهترين مردم است به من در خلق و خلق.»
به روايتى فرمود: «شمايل او شمايل من است.» «2»
خزّاز روايت كرده در كفاية الاثر «3» كه آن جناب فرمود: «پدر و مادرم، فداى هم نام من و شبيه من و شبيه موسى بن عمران و در غيبت فضل بن شاذان به سند معتبر، از آن جناب مروى است كه فرمود: «نهم از امامان كه از صلب حسيناند، قائم اهل بيت من و مهدى
__________________________________________________
(1). كمال الدين و تمام النعمة، ص 286.
(2). همان، ص 257.
(3). كفاية الاثر، ص 158- 159.
نجم الثاقب، محدث نورى ،ج1،ص:180امّت من است و شبيهترين مردمان است به من در شمايل و افعال و اقوال» «1» و در غيبت نعمانى «2» مروى است از كعب الأحبار كه گفت: «قائم مهدى عليه السّلام از نسل على عليه السّلام است، شبيهترين مردم است به عيسى بن مريم در خلق و خلق و سيما و هيأت». الخ.
عامّه نيز روايت كردهاند كه آن جناب شبيهترين خلق است به عيسى عليه السّلام «3» و در دو علوى است كه شمايل آن جناب: «ابيض مشرب حمرة» «4» سفيدى كه سرخى به او آميخته و بر او غلبه كرده.
در صادقى است «اسمر يعتور مع سمرته صفرة من سهر الليل» «5» گندمگون كه عارض شود آن را با گندم گونيش زردى از بيدارى شب و در اخبار عامّه است: «لونه لون عربى و جسمه جسم اسرائيلى» «6» رنگش رنگ عربى است و جسمش چون جسم بنى اسرائيل، يعنى در طول قامت و بزرگى جثّه «7».
در علوى است: «شاب مربوع» «8» جوانى است ميانه قد و در نبوى است «اجلى الجبين» «9» فراخ است پيشانى مباركش يا خوب رو كه هر دو موى پيشانى او رفته.
در صادقى است: «مقرون الحاجبين» «10» ابروان مباركش به هم پيوسته؛ «اقنى الانف» «11» بينى مباركش باريك دراز كه وسطش فى الجمله انحدابى دارد.
__________________________________________________
(1). ر. ك: كفافية المهتدى [گزيده]، حديث دوازدهم، ص 77.
(2). ر. ك: كفافية المهتدى [گزيده]، حديث دوازدهم، ص 77.
(3). ر. ك: مكيال المكارم، ج 1، ص 221، باب شباهات به عيسى عليه السّلام
(4). ر. ك: بحار الانوار، ج 16، ص 186؛ تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 153.
(5). ر. ك: بحار الانوار، ج 83، ص 81؛ فلاح السائل، ص 200.
(6). العمدة، ص 439.
(7). اين اختلاف لون در شمايل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز شده و در آنجا جمع كردند به اين كه آن چه از جسد، برهنه و مواجه آفتاب مىشد گندمگون بود و آن چه منوّر بود به جامه سفيد بود. منه.
حفظ اللّه [مرحوم مؤلف]
(8). الارشاد، ج 2، ص 382؛ الغيبة (شيخ طوسى) ص 470؛ الخرائج و الجرائح؛ ج 3، ص 1151.
(9). بحار الانوار، ج 51، ص 80.
(10). الكافى، ج 1، ص 443.
(11). همان.
نجم الثاقب، محدث نورى ،ج1،ص:181در علوى است: «حسن الوجه و نور وجهه يعلو سواد لحيته و رأسه» «1» نيكو رو است و نور رخسارش، چنان درخشان است كه مستولى شده بر سياهى ريش و سر مباركش.
در نبوى است: «وجهه كالدينار» «2» چهرهاش در صفا و بىعيبى مانند اشرفى است.
«على خدّه الايمن خال كانّه كوكب درّى» «3» و به روى راست آن جناب، خالى است كه پندارى ستارهاى است درخشان.
در علوى است: «افلج الثنايا» «4» ميان دندانهاى مباركش گشاده است. «حسن الشّعر يسيل شعره على منكبيه» «5» نيكو مو است، موهايش بر كتف مباركش ريخته.
در خبر سعد بن عبد اللّه است: «و على رأسه فرق بين و فرقين كأنّه الف بين واوين» «6»
در باقرى است: «مشرف الحاجبين» ميان ابروانش بلند است. «غاير العينين» «7» چشمانش در كاسه سر مباركش فرورفته، يعنى برآمدگى ندارد به وجهه اثر در روى مباركش اثرى است.
در صادقى است: «شامة فى رأسه» «8» در سر مبارك علامتى دارد.
در علوى است: «مبدح البطن» «9» و در علوى است «ضخيم البطن». «10»
__________________________________________________
(1). الغيبة، شيخ طوسى، ص 470؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1152.
(2). الغيبة، محمّد بن ابراهيم النعمانى، ص 247؛ بحار الانوار، ج 51، ص 77.
(3). كشف الغمه، ج 3، ص 269؛ بحار الانوار، ج 51، ص 80.
(4). الغيبة، محمّد بن ابراهيم نعمانى، ص 215.
(5). الارشاد، ج 2، ص 382.
(6). كمال الدين و تمام النعمة، ص 457؛ دلائل الامامة، ص 509؛ الثاقب فى المناقب، ص 585.
(7). تاريخ الامم و الملوك، ج 4، ص 531؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 389.
(8). الغيبة، محمّد بن ابراهيم النعمانى، ص 216؛ بحار الانوار، ج 51، ص 41.
(9). كمال الدين و تمام النعمة، ص 636؛ بحار الانوار، ج 51، ص 35.
(10). الغيبة، محمّد بن ابراهيم النعمانى، ص 215؛ بحار الانوار، ج 51، ص 39، (در هر دو منبع ياد شده، «ضخم البطن» ذكر شده است.)
نجم الثاقب، محدث نورى ،ج1،ص:182در صادقى است: «منتدح البطن» «1» و معنى اين فقرات متقارب است، يعنى شكم مباركش بزرگ و فراخ و پهن است.
در باقرى است: «واسع الصدر مسترسل المنكبين عريض ما بينهما» «2» سينه مباركش فراخ است و كتفهايش فروهشته و ميان آن، پهن.
در خبر ديگر: «عريض ما بين المنكبين» «3»
در صادقى است: «بعيد ما بين المنكبين» «4» ميان دو كتف مباركش عريض و دور است.
در علوى است: «عظيم مشاش المنكبين» «5» سر استخوان كتف شريفش بزرگ است.
«بظهره شامتان، شامة على لون جلده و شامة على شبه شامة النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم»؛ «6» در پشت مباركش دو نشانه و علامت است: يكى به رنگ بدن شريفش و ديگرى شبيه علامتى كه در كتف مبارك حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود.
در علوى ديگر است: «كث اللحية اكحل العينين براق الثنايا فى وجهه خال فى كتفه علائم نبوّة النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم» «7» ريش مباركش انبوه و چشمانش سياه سرمهگون و دندانش درخشنده و در رخسارش خالى است و در كتفش علامتهاى نبوّت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه معروف است به مهر نبوّت و در رنگ و شكل نقش آن، اختلاف بسيار است. «عريض الفخذين» «8» رانهاى مباركش عريض است.
در علوى ديگر: «اذيل الفخذين الفخذه اليمنى شامة» «9» و در بعضى نسخ «ولربل» «10»
__________________________________________________
(1). كمال الدين و تمام النعمة، ص 136؛ بحار الانوار، ج 51، ص 35.
(2). بصائر الدرجات، ص 209؛ بحار الانوار، ج 52، ص 319، (از امام صادق عليه السّلام روايت شده)
(3). مقاتل الطالبين، ص 15؛ تاريخ آل زراره، ج 1، ص 22.
(4). بحار الانوار، ج 16، ص 149 و ج 44، ص 137؛ كنز العمال، ج 7، ص 32.
(5). كمال الدين و تمام النعمة، ص 653؛ بحار الانوار، ج 51، ص 35.
(6). همان؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1150؛ بحار الانوار، ج 51، ص 35.
(7). كنز العمال؛ ج 14، ص 590؛ كتاب الفتن، ص 226.
(8). كمال الدين و تمام النعمة، ص 653؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1150.
(9). الغيبة، محمّد بن ابراهيم النعمانى، ص 215؛ بحار الانوار، ج 51، ص 40.
(10). اصل: و اربل
نجم الثاقب، محدث نورى ،ج1،ص:183يعنى رانش گوشت زياد دارد. و «اذيل» نيز كنايه از پهنايى است و در ران راستش علامتى است.
در صادقى است: «احمش الساقين» «1» ساقهاى مباركش باريك است و در شكم و ساق، مانند جدّ خود، امير المؤمنين عليه السّلام است.
در صادقى يا باقرى است: «شامة بين كتفيه من جانبه الا يسر تحت كتفيه ورقة مثل ورقة الآس» علامتى ميان دو كتف دارد از طرف چپ، زير دو كتف مباركش ورقى است مثل برگ درخت مورد.
در نبوى است: «اسنانه كالمنشار و سيفه كحريق النار» «2» دندانهايش مانند ارّه در تيزى و حدّت يا در انفراج از يكديگر و شمشيرش چون آتش سوزان.
در نبوى ديگر است: «كانّ وجهه كوكب درّى فى خده الايمن خال اسود» «3» گويا رخسارش چون ستاره درخشان و در روى راستش، خال سياهى است «افرق الثنايا» «4» دندانهايش از يكديگر جدا است.
در نبوى ديگر: «المهدى طاووس اهل الجنة وجهه كالقمر الدرّى» «5» مهدى عليه السّلام طاوس اهل جنّت است، چهرهاش مانند ماه درخشنده است. «عليه جلابيب النور» بر بدن مباركش جامههاست از نور.
در رضوى است: «عليه جيوب النور تتوقّد بشعاع ضياء القدس» «6» حاصل مضمون، بنا بر بعضى احتمالات، بر آن جناب جامههاى قدسيه و خلعتهاى نورانيه ربّانيه است متلألأست به شعاع انوار فيض و فضل حضرت احديّت جلّت عظمته.
__________________________________________________
(1). جواهر المطالب فى مناقب امير المؤمنين عليه السّلام، ج 1، ص 276؛ بحار الانوار، ج 83، ص 81.
(2). الغيبة، محمّد بن ابراهيم النعمانى، ص 247؛ بحار الانوار، ج 51، ص 77.
(3). بحار الانوار، ج 51، ص 80؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 319.
(4). كشف الغمة، ج 3، صص 270- 289؛ بحار الانوار، ج 51، صص 80- 96.
(5). كشف الغمه، ج 3، ص 282؛ الطرائف، ص 178؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 241.
(6). عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 10؛ بحار الانوار، ج 51، ص 152.
نجم الثاقب، محدث نورى ،ج1،ص:184در خبر على بن ابراهيم بن مهزيار است به روايت شيخ طوسى: «كاقحوانّة ارجوان «1» قد تكاثف عليها الندى و أصابها الم الهوى» «2» در لطافت و رنگ چون گل بابونه و ارغوانى كه شبنم بر آن نشسته و شدّت سرخيش را هوا شكسته و شايد بيان گندمگونى آن حضرت را نموده كه سفيدى و سرخى آن دو گل با سمرت در آميخته.
«كغصن بان او كقضيب ريحان» قدش چون شاخه بان «3» يا ساقه ريحان.
«ليس بالطويل الشامخ و لا بالقصير اللّازق» نه درازى بىاندازه و نه كوتاه بر زمين چسبيده.
«بل مربوع القامة مدوّر الهامة» قامتش معتدل و سر مباركش مدوّر.
«صلت الجبين» پيشانى مباركش فراخ تابان و نرم.
«ازج الحاجبين» ابروانش كشيده و مقوّس بود.
«اقنى الانف» گذشت.
«سهل الخدين» گوشت روى مباركش كم است.
«على خدّه الايمن خال كانّه فتات مسك على رضراضته عنبر» «4» بر روى راستش خالى است كه پندارى ريزه مشكى است كه بر زمين عنبرين ريخته.
در خبر مذكور به روايت صدوق رحمه اللّه: «رأيت وجها مثل فلقة قمر لا بالخرق و لا بالبزق» «5» رخسارى ديدم مانند پاره ماه، نه درشتخو و زبر و نه سبك و بىوقار بود.
«أدعج العينين» «6» چشمهاى سياه گشاده داشت.
در خبر يعقوب بن منقوش است: «واضح الجبين ابيض الوجه درى المقلتين شتن
__________________________________________________
(1). مجلسى احتمال داده كه اصل نسخه «اقحوانه و ارجوان» بوده يا دوّم بدل اول بوده و ناسخ هر دو را ضبط نموده يا «اقحوانه ابيض» بوده. منه دام ظلّه. [مرحوم مؤلف]
(2). الغيبة، شيخ طوسى، ص 266؛ بحار الانوار، ج 2، ص 11.
(3). بان: درخت بيدمشك
(4). الغيبة، شيخ طوسى، ص 266؛ بحار الانوار، ج 2، ص 11.
(5). كمال الدين و تمام النعمة، ص 468.
(6). همان.
نجم الثاقب، محدث نورى ،ج1،ص:185الكفين معطوف الركبتين» «1» پيشانيش روشن و چهرهاش سفيد و چشمانش درخشنده و كف دست مباركش زبر و غليظ و زانوهايش به جهت بزرگى مايل شده بود به قدم.
در لفظ «شتن الكفين» كلامى است كه خواهد آمد در باب هفتم در ذيل حكايت هفتم.
در خبر ابراهيم بن مهزيار: «2» «ناصع اللون» رنگش خالص و صاف و روشن بود.
«واضح الجبين» پيشانيش سفيد و روشن بود.
«ابلج الحاجب» ميان دو ابروانش گشاده بود.
«مسنون الخدّين» روى كشيده املسى داشت.
«اشمّ» بينى مباركش مرتفع و با بالاى آن مساوى بود و اين با «قنا» كه گذشت جمع نشود، مگر آن كه در نظر او چنين مىنمايد و در واقع در آن انحدابى بود.
چنان چه در شمايل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است: «يحسبه من لم يتأمله اشمّ» «3» كسى به دقّت نظر نمىكرد در روى مباركش، گمان مىكرد كه آن جناب اشم است و اين به جهت قلّت انحداب است كه بىتأمّل محسوس نمىشود.
«اروع» از حسن و جمال و نور و بهاء بيننده را به شگفت مىآورد.
«كأنّ صفحة غرته كوكب درّى» «4» گويا پهنايى پيشانى مباركش، مانند ستارهاى است درخشان.
«بخدّه الايمن خال كانّه فتات مسك على بياض الفضّة» «5» خال روى راست مباركش مانند ريزه مشكى بود بر نقره خام.
__________________________________________________
(1). كمال الدين و تمام النعمة، ص 407؛ بحار الانوار، ج 52، 25؛ اعلام الورى بأعلام الهدى، ج 2، ص 250.
(2). كمال الدين و تمام النعمة، ص 446؛ بحار الانوار، ج 52، ص 34.
(3). عيون الاخبار الرضا عليه السّلام، ج 2، ص 283؛ معانى الاخبار، ص 80.
(4). كمال الدين و تمام النعمة، ص 446.
(5). همان؛ بحار الانوار، ج 52، ص 34.
نجم الثاقب، محدث نورى ،ج1،ص:186«برأسه و فرة سحماء سبطة تطالع شحمة اذنه» «1» سر مباركش موى سياه غير مجعّدى دارد كه تا نرمه گوشش رسيده و لكن آن را نپوشانده.
«له سمت ما رأت العيون اقصد منه» «2» هيأت نيك خوشى داشت كه هيچ چشمى هيأتى به آن اعتدال و تناسب نديده صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على آبائه الطاهرين.
و در اين مقام به اين مقدار اكتفا نموديم.انتهي
[ad_2]




