جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
تو ديدي هيچ عاشق را كه سيري بود از اين سودا؟
تو ديدي هيچ عاشق را كه سيري بود از اين سوداتو ديدي هيچ ماهي را كه او شد سير از اين دريا
تويي دريا، منم ماهي. چنان دارم كه مي خواهي
بكن رحمت. بكن شاهي. كه از تو مانده ام تنها
ايا شاهنشه قاهر، چه قحط رحمتست آخر
دمي كه تو نيي حاضر، گرفت آتش چنين بالا
اگر آتش تو را بيند چنان در گوشه بنشيند
كز آتش هر كه گل چيند، دهد آتش گل رعنا
عذابست اين جهان بي تو، مبادا يك زمان بي تو
به جان تو! كه جان بي تو، شكنجست و بلا بر ما
خيالت همچو سلطاني، شد اندر دل خراماني
چنان كه آيد سليماني، درون مسجد اقصا
هزاران مشعله بر شد، همه مسجد منور شد
بهشت و حوض كوثر شد، پر از رضوان پر از حورا
تعالي اله، تعالي اله! درون چرخ چندين مه
پر از حورست اين خرگه، نهان از ديده اعما
زهي دلشاد مرغي كو مقامي يافت اندر عشق
به كوه قاف كي يابد مقام و جاي جز عنقا
زهي عنقاي رباني شهنشه شمس تبريزي
كه او شمسيست ني شرقي و ني غربي و ني درجا
[ad_2]




