جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
گرمای کتاب، سرمای تلویزیون
«ما هر دو از درد مفصل رنج میبریم و تحت نظارت پزشک هستیم. چند وقت پیش پزشک به ما توصیه کرد به ترکیه سفر کنیم تا در دامنه این کوه زیبا گرما درمانی کنیم و سه روزی که اینجا هستیم، روزی چند ساعت توی آب گرم بمانیم. من و همسرم واقعا حس خوبی داریم و احساس سلامتی میکنیم.» ترکها زن و مرد 85 ساله آلمانی را بهانهای کرده بودند برای ساخت تیزری تبلیغاتی تا با همین دستمایه ساده – آنها و حوضچههای آب گرم گوگردیشان – گردشگران بیشتری را به سمت خودشان بکشند.
این وسط مهم نه انگیزه آن زوج سالخورده برای رسیدن به سلامتی از دست رفتهشان بود و نه تلاش ترکها برای استفاده از کوچکترین نعمت خدادادی در جهت بیشتر کردن سرمایههای ملیشان.چیزی که بیننده را میخکوب میکرد، این بود که دو شهروند سالمند مریض آلمانی سه روزی را که در بیابانهای ترکیه مجبور به دراز کشیدن در حوضچههای بوگندوی آب گرم بودند، داشتند مطالعه میکردند! زن و مرد پیر آلمانی با اشتیاق کتاب میخواندند.
آنها توی آب گوگرددار که بوی تخممرغ گندیده میدهد، به جای اینکه روی اعصاب هم راه بروند، داشتند کتاب میخواندند! زن و مرد حتی با دیدن دوربین و میکروفون کتابشان را کنار نگذاشتند، یکی جواب میداد، آن یکی میخواند، بعد این یکی حرف میزد و آن یکی کتابش را دنبال میکرد!نمیخواهم درباره نقش مطالعه در پیشرفت یک ملت و .. حرف بزنم که همهمان در این سالها گوشمان از این حرفها پر بوده -بماند که چقدر همگی از یک گوش شنیدیم و از گوش دیگر بیرون کردیم – برای من مهم رابطههایی است که با کتاب خواندن قدرت میگیرد.
مارشال مک لوهان فیلسوف رسانه – که برای روزنامهنگارهای امروزی حکم استادبزرگی دارد- معتقد بود که رسانهها یا سرد هستند یا گرم. رسانههای سرد به شما اجازه خلاقیت، فکر کردن، حرف زدن و کامل کردن پیام ارائه شده را نمیدهند؛ مثل تلویزیون.تلویزیون میگوید همه خانواده دور من جمع شوند اما کسی حق حرف زدن نداشته باشد، من تنها عضو این خانوادهام که حرف میزنم، فکر میکنم و تصمیم میگیرم. از طرف دیگر اعضای خانواده هم راضیاند چون همه در جوی مثلا صمیمانه دور هم جمع شدهاند و با تماشای تلویزیون تفریح میکنند.
در مقابل هم رسانههای گرم هستند. نمونهاش هم کتاب. میگذارد تا فکر کنید، تصور کنید، مقایسه کنید و … کتاب یاد میدهد که چه طور در موقعیتهای مختلف در تعامل با بقیه درک بالاتری داشته باشید، صبور باشید و مدام برای بهترین راه حلها فکر کنید.مک لوهان معتقد است خانوادهای که چند ساعت ته مانده فعالیت روزانه دور تلویزیون جمع میشوند با خانوادهای که هرکدام در گوشهای مشغول خواندن هستند با هم تفاوتی بزرگ دارند.
خانواده اول به ظاهر کنار هم نشستهاند و نمیدانند تلویزیون دنیایی فاصله بینشان انداخته اما خانواده دوم اگرچه به ظاهر دور هم نیستند اما گرمترین رابطه را دارند. این همان واقعیتی است که آدمهایی مانند آن زن و شوهر سالخورده آلمانی را به جایی میرساند که حتی در عجیبترین شرایط هم کتاب را کنار نمیگذارند. آنها همدیگر را دوست دارند و چون میخواهند عاشق هم بمانند کتاب میخوانند!با این اوصاف ما ایرانیها اوضاع رابطههایمان باید خیلی خراب باشد. برای اینکه:
1- در فرهنگ ما ایرانیها مطالعه مخصوص دانشآموزان و دانشجوهایی است که هنوز ازدواج نکردهاند. بر مبنای این باور عامه پدر یا مادر حق ندارد ساعاتی را که متعلق به زن و بچه شان است، با مطالعه حرام کند. پدر خوب یا مادر خوب کسی است که جلوی تلویزیون دراز میکشد و با بقیه غش غش میخندد: «بابا دنیا دو روزه، سخت نگیر.»
2- یک آدم عاقل و بالغ 40 ساله رمان نمیخواند؛ آن هم رمانهای شرمآوری مثل «خرابکاری عاشقانه»، «عشق سالهای وبا» یا انواع و اقسام دیگری از این عشقها. آدم اگر بخواهد کتاب هم بخواند لااقل باید اصول جبر و مثلثات یا خواص داروهای گیاهی بخواند. فال بینی هندی هم خوب است به شرط اینکه توی مترو نباشد.
3- مطالعه باید برای قبول شدن در دانشگاه یا بالارفتن پایه حقوقی باشد، در غیر این صورت به چه دردی میخورد؛ تا حالا دیدهاید سبزی فروش محله به خاطر شعور یک نفر یک کیلو سبزی مجانی بدهد؟
4- چه معنا دارد آدم وقتی میرود شمال با خودش کتاب بردارد؟
5- کتابهای قطور برای باسوادهاست.
6- هر کتابی را باید فهمید و اگر کتابی را خواندید و نفهمیدید، یا اینکه حدس میزنید اگر بخوانید نمیفهمید، نباید بخوانید!
[ad_2]




