فرمانده های گردان گوش تا گوش نشسته بودند.
آمد تو، همه مان بلند شدیم.

سرخ شد، گفت:” بلند نشید جلوی پای من.”
گفتیم: حاجی! خواهش می کنیم. اختیار داری. بفرمایید بالا.”

باز جلسه بود.
ایستاده بود بیرون سنگر، می گفت” نمی آم. شماها بلند می شید.”
قول دادیم بلند نشویم.

بدی کردیم خوبی یادمان رفت
ز دل ها لایروبی یادمان رفت
به ویلای شمالی خو گرفتیم
شهیدان جنوبی یادمان رفت

براي شادي روح شهدا صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


masihekordestan.blogfa.com