جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
قفل قلب!!!
قفل قلبأَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلىَ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا(24)محمدآيا آنها در قرآن تدبّر نمى كنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟! (24)محمدDo they not then reflect on the Quran? Nay, on the hearts there are locks(24)mohammad
تفسیر و نکات:آرى عامل بيچارگى آنها يكى از دو چيز است يا در قرآن، اين برنامه هدايت الهى و اين نسخه كامل شفابخش، تدبر نمىكنند، و يا اگر تدبر مىكنند بر اثر هواپرستى و اعمالى كه از قبل انجام دادهاند قفلها بر دلهاى آنها است، به گونهاى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمىكند.
و به تعبير ديگر اگر كسى راه خود را در ظلمات گم مىكند، يا چراغى به دست ندارد و يا چشمش نابينا است كه اگر هم چراغ باشد و هم چشم بينا يافتن راه همه جا آسان است.
” اقفال” جمع” قفل” در اصل از ماده” قفول” به معنى بازگشت كردن يا” قفيل” به معنى اشياء خشك است، و از آنجا كه وقتى در را به بندند و بر آن قفل زنند هر كس بيايد از آنجا بازمى گردد، و همانند موجود خشك و صلب چيزى در آن نفوذ نمى كند اين كلمه به اين ابزار مخصوص گفته شده است.
نكته ها:
1- قرآن كتاب انديشه و عمل
آيات مختلف قرآن اين حقيقت را فاش مىگويد كه اين كتاب بزرگ آسمانى تنها براى تلاوت نيست، بلكه هدف نهايى از آن” ذكر” (يادآورى) ” تدبر” (بررسى عواقب و نتائج كار)” انذار”،” خارج كردن انسانها از ظلمات به نور” و” شفا و رحمت و هدايت” است.در آيه 50 سوره انبياء مىخوانيم: وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ: اين يادآورى پر بركتى است كه ما نازل كردهايم”.در آيه 29 سوره (ص) مىخوانيم: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ:” اين كتاب پربركتى است كه بر تو نازل كردهايم تا در آياتش تدبر كنند”.و در آيه 19 سوره انعام آمده است: وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ:” اين قرآن به من وحى شده است تا شما و تمام كسانى را كه اين پيام به آنها مىرسد به وسيله آن انذار كنم”.و در آيه 1 سوره ابراهيم مىفرمايد: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ:” اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را به وسيله آن از ظلمتها به سوى نور خارج سازى”.و بالآخره در آيه 82 سوره اسراء آمده است: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ:” آياتى از قرآن نازل مىكنيم كه مايه شفا و رحمت براى مؤمنان است”.و به اين ترتيب بايد قرآن مجيد در متن زندگى مسلمانان قرار گيرد و آن را قدوه و اسوه خويش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا كنند، و تمام خطوط زندگى خويش را با آن هماهنگ سازند.اما متاسفانه برخورد گروهى از مسلمانان با قرآن برخورد با يك مشت اوراد نامفهوم است، تنها به تلاوت سرسرى مىپردازند، و در نهايت به تجويد و مخارج حروف و زيبايى صوت اهميت مىدهند، و بيشترين بدبختى مسلمانان از همين جاست كه قرآن را از شكل يك برنامه جامع زندگى خارج ساخته و تنها به الفاظ آن قناعت كردهاند.
قابل توجه اينكه در آيات مورد بحث با صراحت مىگويد اين منافقان بيماردل در قرآن تدبر نكردند كه به اين روز سياه افتادند.
” تدبر” از ماده” دبر” (بر وزن ابر) به معنى بررسى نتائج و عواقب چيزى است، به عكس تفكر كه بيشتر به بررسى علل و اسباب چيزى گفته مى شود، و به كاربردن هر دو تعبير در قرآن مجيد پر معنى است.
اما نبايد فراموش كرد كه بهرهگيرى از قرآن نياز به يك نوع خودسازى دارد، هر چند خود قرآن نيز به خودسازى كمك مىكند، چرا كه اگر بر دلها قفلها باشد، قفلهايى از هوى و هوس، كبر و غرور، لجاجت و تعصب، اجازه ورود نور حق به آن نمى دهد، در آيات مورد بحث به همين امر نيز اشاره شده است.
و چه زيبا مى گويد امير مؤمنان على ع در خطبه اى كه پيرامون صفات پرهيزگاران فرموده:
اما الليل فصافون اقدامهم، تالين لاجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا، يحزنون به انفسهم، و يستثيرون به دواء دائهم، فاذا مروا بآية فيها تشويق ركنوا اليها طمعا، و تطلعت نفوسهم اليها شوقا، و ظنوا انها نصب اعينهم، و اذا مروا بآية فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم، و ظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فى اصول آذانهم:
” آنها شب هنگام بر پا ايستاده، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مى كنند، و جان خود را با آن محزون مى سازند، داروى درد خود را از آن مى گيرند، هر گاه به آيه اى رسند كه در آن تشويق است با علاقه فراوان به آن روى مى آورند، و چشم جانشان با شوق بسيار در آن خيره مىشود، و آن را همواره نصب العين خود مىسازند، و هر گاه به آيهاى رسند كه در آن بيم و انذار است گوشهاى دل خود را براى شنيدنش باز كرده، فكر مى كنند صداى ناله آتش سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانه هايش در گوش جانشان طنين انداز است”
2- حديثى از امام صادق (ع)
در تفسير جمله” أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها” از امام صادق ع چنين آمده است:
ان لك قلبا و مسامع، و ان اللَّه اذا اراد ان يهدى عبدا فتح مسامع قلبه، و اذا اراد به غير ذلك ختم مسامع قلبه، فلا يصلح ابدا و هو قول اللَّه عز و جل:
أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
:” براى تو قلبى است و گوشهايى كه (راه نفوذ در آن است) و خداوند هر گاه بخواهد بنده اى را (بخاطر تقوايش) هدايت كند، گوشهاى قلب او را مى گشايد، و هنگامى كه غير از اين بخواهد بر گوشه اى قلبش مهر مى نهد، به گونه اى كه هرگز اصلاح نخواهد شد، و اين معنى سخن خداوند است” أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها”
[ad_2]




