قفل قلب

أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلىَ‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا(24)محمد

آيا آنها در قرآن تدبّر نمى ‏كنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟! (24)محمد

Do they not then reflect on the Quran? Nay, on the hearts there are locks(24)mohammad


تفسیر و نکات:

آرى عامل بيچارگى آنها يكى از دو چيز است يا در قرآن، اين برنامه هدايت الهى و اين نسخه كامل شفابخش، تدبر نمى‏كنند، و يا اگر تدبر مى‏كنند بر اثر هواپرستى و اعمالى كه از قبل انجام داده‏اند قفلها بر دلهاى آنها است، به گونه‏اى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمى‏كند.
و به تعبير ديگر اگر كسى راه خود را در ظلمات گم مى‏كند، يا چراغى به دست ندارد و يا چشمش نابينا است كه اگر هم چراغ باشد و هم چشم بينا يافتن راه همه جا آسان است.
” اقفال” جمع” قفل” در اصل از ماده” قفول” به معنى بازگشت كردن يا” قفيل” به معنى اشياء خشك است، و از آنجا كه وقتى در را به بندند و بر آن قفل زنند هر كس بيايد از آنجا بازمى ‏گردد، و همانند موجود خشك و صلب چيزى در آن نفوذ نمى‏ كند اين كلمه به اين ابزار مخصوص گفته شده است.


نكته ‏ها:
1- قرآن كتاب انديشه و عمل
آيات مختلف قرآن اين حقيقت را فاش مى‏گويد كه اين كتاب بزرگ آسمانى تنها براى تلاوت نيست، بلكه هدف نهايى از آن” ذكر” (يادآورى) ” تدبر” (بررسى عواقب و نتائج كار)” انذار”،” خارج كردن انسانها از ظلمات به نور” و” شفا و رحمت و هدايت” است.در آيه 50 سوره انبياء مى‏خوانيم: وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ: اين يادآورى پر بركتى است كه ما نازل كرده‏ايم”.در آيه 29 سوره (ص) مى‏خوانيم: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ:” اين كتاب پربركتى است كه بر تو نازل كرده‏ايم تا در آياتش تدبر كنند”.و در آيه 19 سوره انعام آمده است: وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ:” اين قرآن به من وحى شده است تا شما و تمام كسانى را كه اين پيام به آنها مى‏رسد به وسيله آن انذار كنم”.و در آيه 1 سوره ابراهيم مى‏فرمايد: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ:” اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را به وسيله آن از ظلمتها به سوى نور خارج سازى”.و بالآخره در آيه 82 سوره اسراء آمده است: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ:” آياتى از قرآن نازل مى‏كنيم كه مايه شفا و رحمت براى مؤمنان است”.و به اين ترتيب بايد قرآن مجيد در متن زندگى مسلمانان قرار گيرد و آن را قدوه و اسوه خويش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا كنند، و تمام خطوط زندگى خويش را با آن هماهنگ سازند.اما متاسفانه برخورد گروهى از مسلمانان با قرآن برخورد با يك مشت اوراد نامفهوم است، تنها به تلاوت سرسرى مى‏پردازند، و در نهايت به تجويد و مخارج حروف و زيبايى صوت اهميت مى‏دهند، و بيشترين بدبختى مسلمانان از همين جاست كه قرآن را از شكل يك برنامه جامع زندگى خارج ساخته و تنها به الفاظ آن قناعت كرده‏اند.
قابل توجه اينكه در آيات مورد بحث با صراحت مى‏گويد اين منافقان بيماردل در قرآن تدبر نكردند كه به اين روز سياه افتادند.
” تدبر” از ماده” دبر” (بر وزن ابر) به معنى بررسى نتائج و عواقب چيزى است، به عكس تفكر كه بيشتر به بررسى علل و اسباب چيزى گفته مى ‏شود، و به كاربردن هر دو تعبير در قرآن مجيد پر معنى است.
اما نبايد فراموش كرد كه بهره‏گيرى از قرآن نياز به يك نوع خودسازى دارد، هر چند خود قرآن نيز به خودسازى كمك مى‏كند، چرا كه اگر بر دلها قفلها باشد، قفلهايى از هوى و هوس، كبر و غرور، لجاجت و تعصب، اجازه ورود نور حق به آن نمى ‏دهد، در آيات مورد بحث به همين امر نيز اشاره شده است.
و چه زيبا مى ‏گويد امير مؤمنان على ع در خطبه‏ اى كه پيرامون صفات پرهيزگاران فرموده:
اما الليل فصافون اقدامهم، تالين لاجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا، يحزنون به انفسهم، و يستثيرون به دواء دائهم، فاذا مروا بآية فيها تشويق ركنوا اليها طمعا، و تطلعت نفوسهم اليها شوقا، و ظنوا انها نصب اعينهم، و اذا مروا بآية فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم، و ظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فى اصول آذانهم:
” آنها شب هنگام بر پا ايستاده، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مى ‏كنند، و جان خود را با آن محزون مى ‏سازند، داروى درد خود را از آن مى‏ گيرند، هر گاه به آيه ‏اى رسند كه در آن تشويق است با علاقه فراوان به آن روى مى ‏آورند، و چشم جانشان با شوق بسيار در آن خيره مى‏شود، و آن را همواره نصب العين خود مى‏سازند، و هر گاه به آيه‏اى رسند كه در آن بيم و انذار است گوشهاى دل خود را براى شنيدنش باز كرده، فكر مى ‏كنند صداى ناله آتش سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانه‏ هايش در گوش جانشان طنين ‏انداز است”



2- حديثى از امام صادق (ع)
در تفسير جمله” أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها” از امام صادق ع چنين آمده است:
ان لك قلبا و مسامع، و ان اللَّه اذا اراد ان يهدى عبدا فتح مسامع قلبه، و اذا اراد به غير ذلك ختم مسامع قلبه، فلا يصلح ابدا و هو قول اللَّه عز و جل:
أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها
:” براى تو قلبى است و گوشهايى كه (راه نفوذ در آن است) و خداوند هر گاه بخواهد بنده‏ اى را (بخاطر تقوايش) هدايت كند، گوشهاى قلب او را مى ‏گشايد، و هنگامى كه غير از اين بخواهد بر گوشه اى قلبش مهر مى ‏نهد، به گونه ‏اى كه هرگز اصلاح نخواهد شد، و اين معنى سخن خداوند است” أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها”