نور رسول الله اولين مخلوق عالم

نویسنده: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

همه اهداف برای ما بیان نشده
حضرت زهرا سلام الله علیها در این چند جمله فلسفه عظیمی برای خلقت را بیان فرموده اند كه ما در چند جلسه به صورت فشرده درباره آن صحبت كردیم. اما باید به این نكته هم توجه داشت كه وقتی خدا كاری را انجام می‌دهد گاهی با یك تیر صد نشان می‌زند و صد هدف تحقق پیدا می‌كند؛ ولی گاهی یكی از آن هدف‌های كوچكش را برای ما بیان می‌كند. برای روشن شدن این نكته مقدمه ای را عرض می‌كنم. ما معمولاوقتی انجام كاری را در نظر می‌گیریم و از آن هدفی را دنبال می‌كنیم ممكن است لوازم و آثاری داشته باشد كه ما اصلابه آن‌ها توجهی نداریم. مثلا وقتی غذا می‌خوریم هدف مان سیر شدن است و اگر كمی عاقل‌تر باشیم هدف مان این است كه تجدید قوا كنیم تا بتوانیم عبادت كنیم. حال وقتی غذا می‌خوریم و آن را در دهان می‌جویم، ماهیچه‌های فك ما هم در اثر حركت تقویت می‌شود. اگر كسی مدتی دهانش را ببندد و دهانش هیچ حركتی نكند كم كم ماهیچه‌های اطراف فكش خشك می‌شود. غذا خوردن فك ما را نیز تقویت می‌كند. اما خیلی از انسان‌ها از چنین آثاری خبر ندارند و اگر خبر هم داشته باشند به آن‌ها توجه ندارند. حال اگر ما واقعا می‌توانستیم همه این آثار نافع را بدانیم و واقعا وقتی غذا می‌خوریم همه آن‌ها را لحاظ كنیم اشكالی داشت؟ مسلما هر اثر خیری كه بر چیزی مترتب می‌شود اگر آدم بداند و تحت اختیارش باشد و اراده كند كارش كامل تر خواهد بود. خدای متعال وقتی كاری را انجام می‌دهد با یك تیر گاهی صد نشان می‌زند ولی گاهی یكی از آن هدف‌های كوچكش را برای ما بیان می‌كند؛ چون مقتضای صحبت با ما همین است. اهداف دیگر را یا نمی‌شود بیان كرد، یا اگر بگوید ما نمی‌فهمیم و یا اگر بگوید برای ما اهمیتی ندارد. این آسمان‌ها و كهكشان‌ها با این عظمت و با این همه زیبایی برای چه خلق شده است؟ گاه فاصله بین دو كهكشان هزاران سال نوری است و در دل هر كدام میلیون‌ها و میلیاردها ستاره شناور است. به راستی هدف از خلقت این دستگاه عظیم چیست؟ اگر بخواهند برای ما تمام اهداف خلقت این كهكشان‌ها را بیان كنند آیا می‌توانیم آن‌ها را تصور كنیم؟ آن زمانی كه بشر گمان می‌كرد ستارگان گل میخ‌هایی هستند كه در آسمان كوبیده شده‌اند، اصلاچنین اهدافی را نمی‌فهمید. الان هم برای ما بگویند ما نمی‌فهمیم. خدا در قرآن می‌فرماید: «و هو الذی جعل لكم النجوم لتهتدوا بها فی ظلمات البر و البحر؛1 ما این ستارگان را خلق كردیم برای این كه وقتی در بیابان یا در دریا راه را گم می‌كنید با این ستاره‌ها راه را پیدا كنید.» اگر خدا بخواهد همه حكمت‌هایی كه در این‌ها نهفته است را بیان كند عقل ما درك نمی‌كند. او كه جاهل نیست كه آثارش را نداند؛ بلكه اهدافی كه در قرآن یا در روایات بیان شده به مقتضای حالی است كه آن آیه نازل شده و آن مخاطبی كه این را می‌شنود و درك می‌كند، والااگر بخواهد همه حقایق را بیان كند هم خیلی طولانی می‌شود و هم مخاطب نمی‌تواند درك كند. وقتی درك نكرد، استفاده ای هم از آن نمی‌برد. پس ما نباید گمان كنیم كه اهدافی كه ذكر می‌شود اهداف انحصاری است و خدا همه این كارها را فقط برای این انجام داده است. اهدافی كه بیان می‌شود قسمتی از همه اهداف است و برای ما می‌گویند تا ما تربیت شویم و از این نعمت استفاده كنیم. چون قرآن هدی للناس است و ما باید با آن هدایت شویم باید چیزی را بگوید كه بفهمیم تا بتواند در ما اثر كند. این است كه گاهی در میان اهداف متعدد، هدف كوچكی را ذكر می‌كنند تا غرض از بیان آن آیه برای آن مخاطبین تحقق پیدا كند.

مفاهیم اختار، اصطفی و اجتبی
… و اشهدان ابی محمدا عبده و رسوله اختاره قبل ان ارسله و سماه قبل ان اجتباه و اصطفاه قبل آن ابتعثه اذ الخلائق بالغیب مكنونه بستر الاهاویل مصونه و بنهایه العدم مقرونه ؛
حضرت زهرا سلام الله علیها در این خطبه مبارك بعداز شهادت به توحید و صفات الهی، شهادت به رسالت را ذكر می‌فرمایند. ما با تعابیر «ارسل»، «ابتعث» یا «بعث» آشناییم؛ «ارسال» یعنی فرستادن و «بعث» یعنی برانگیختن؛ ولی اوصاف دیگری هم در قرآن كریم برای انبیاء ذكر شده است، از قبیل «اختیار»، «اصطفاء» و «اجتباء» كه به حسب رتبه بر ارسال یا بعث تقدم دارند. قرآن در مورد موسی علیه السلام می‌فرماید: «و انا اخترتك فاستمع لما یوحی؛ 2 من تو را به پیامبری انتخاب كردم». درباره بسیاری از انبیاء تعبیر «اصطفاء» به كار برده شده است، مانند: ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین. 3 « اجتبی» هم در مورد انبیاء به كار رفته است. در سوره آل عمران می‌فرماید:«ما كان الله لیطلعكم علی الغیب و لكن الله یجتبی من رسله من یشاء؛ 4 معمولاهمه این‌ها در فارسی به «برگزیدن» معنا می‌شود؛ اما نكته هایی كه در عربی در آن‌ها لحاظ شده مختلف است. «اصطفاء» از «صفو» است؛ یعنی صاف و زلال چیزی را گرفتن، تصفیه كردن. «اجتباء» یعنی كشیدن، چیزی شبیه عصاره چیزی را كشیدن. «اختیار» هم از ماده «خیر» است؛ یعنی چیزی را به عنوان خیر برگزیدن.
این اوصاف درباره پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله هم استعمال شده است؛ اما در این خطبه به نكاتی اشاره دارد كه باید به آن‌ها توجه كرد. حضرت زهرا سلام اله علیها تاكید می‌كنند كه این اختیار و اصطفاء قبل از ارسال و بعثت است. ابتدا ممكن است به ذهن این گونه بیاید كه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله در سن چهل سالگی مبعوث شدند، اما خدا چند سالی قبل از چهل سالگی ایشان را برگزیده بود. جمله‌های بعدی نشان می‌دهد كه منظور این نیست. من عباراتی را كه در ابتدا خواندم ترجمه تحت اللفظی می‌كنم و بعد به توضیح آن‌ها می‌پردازم؛ «شهادت می‌دهم كه پدرم بنده و فرستاده خداست. خدای متعال او را انتخاب كرد. پیش از آن كه مبعوث به رسالت كند و قبل از آن كه او را برگزیند او را تعیین كرد.» وقتی كسی را برای كاری نامزد و تعیین می‌كنند می‌گویند: «سماه. و اصطفاء قبل ان ابتعثه؛ «ابتعث» یعنی بعثتی كه با دقت و با حساب باشد. دراین عبارت باز می‌فرمایند: اصطفاء قبل از بعثت بوده است؛ اما چه مقدار قبل؟ می‌فرمایند: «هنگامی كه مخلوقات در عالم غیب مستور و پنهان بودند و پرده‌های بسیار حیرت انگیز آن‌ها را پوشانده بود و آن‌ها زیر آن پرده‌ها حفظ می‌شدند.» معمولا كسانی كه این خطبه را شرح یا ترجمه كرده‌اند عبارت «و بنهایه العدم مقرونه » را این طور معنا كرده‌اند كه موجودات از ازل معدوم بودند اما این عدم تا مرز آن وجود امتداد داشت. در آخرین مرحله نبودشان موجود می‌شدند. اما احتمال دیگری هم هست كه به نظر بنده قوی‌تر می‌رسد. منظور از نهایت، تاكید در معدودیت است؛ یعنی هیچ چیز نبودند به هرحال حضرت می‌فرمایند: «آن وقتی كه مخلوقات در چنین وضعی بودند خدای متعال پیغمبر را انتخاب كرد و برگزید و برای رسالت نام گذاری كرد و بعد در این عالم در زمان خاصی او را مبعوث به رسالت كرد.»

نور رسول الله، اولین مخلوق
ما در روایات این مفاهیم را شنیده ایم كه نور پیغمبر اكرم و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین قبل از این عالم خلق شده است. در روایتی نقل شده كه جابر از رسول خدا سوال كرد: اولین مخلوق خدا چه بود؟ پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اول ما خلق الله نور نبیك یا جابر». شاید بتوان گفت: این مضمون كه قبل از این عالم محسوس، مخلوقی به نام نور وجود داشته و این نور با وجود مقدس پیغمبر اكرم و ائمه اطهار علیهم السلام، اتحاد داشته، از حد تواتر هم بیشتر است. و حتی در كتب روایی اهل سنت هم آمده است. اما درك حقیقت این مطلب بسیار مشكل است. ما تعبدا آن را قبول داریم؛ اما كنه آن را درست نمی فهمیم. افراد سطحی نگر گمان می‌كنند این نور چیزی شبیه نور چراغ یا نور خورشید بوده است؛ ولی وقتی دقت می‌كنیم می‌بینیم آن نور با این نورها خیلی تفاوت دارد. آن نوری كه به وجود پیغمبر اكرم و ائمه اطهار نسبت داده شده چیزی است كه از یك پرتو آن بهشت آفریده شده است؛ ملائكه، لوح، قلم و… از آن نور آفریده شده اند! وقتی دشواری مطلب بیش‌تر می‌شود كه می‌شنویم این نور، علمی فوق علومی كه ما تصور می‌كنیم داشته است؛ بلكه علوم همه، مخلوقات بعدی از او پدید آمده است و ملائكه تسبیح خدا را از او یاد گرفته‌اند!
طبعا آن وقت، نه مكانی بوده و نه فضایی و نه زمانی؛ زیرا این نور اولین مخلوق است. این نور چه نوری است؟ عقل ما درك نمی كند. آن چیزی كه مقداری انسان را آرام می‌كند این است كه خدای متعال خودش را هم نور معرفی كرده است؛ الله نور السماوات و الارض. 6 قطعا می‌دانیم كه خدا نور حسی نیست. آن نوری را هم كه از نور خودش آفریده با او سنخیت دارد، نه با این انوار مادی و حسی. ما نور خدا را از نقایص تنزیه می‌كنیم و می‌گوییم: خدا نور است، اما نوری كه حجم، زمان و مكان ندارد و محتاج به جوهری نیست كه به آن قائم باشد، و قابل تجزیه نیست، اما كنه آن را نمی‌فهمیم. همین طور حقیقت نور رسول الله را هم نمی فهمیم. فقط از طریق روایات اجمالامی فهمیم كه خداوند چنین مخلوقی هم دارد. همین اندازه باید بگوییم كه آن قدر پاك است كه اگر در این عالم ماده بخواهیم چیزی شبیه آن را پیدا كنیم، باید بگوییم: مثل نور است و همان طور كه روشن شدن هر جسمی دراین عالم محتاج به نور است، موجودات این عالم هم نسبت به آن موجود این چنین نیازی دارند، او باید بر این‌ها بتابد تا روشن شوند؛ و اشرقت الارض بنور ربها. در روایات آمده كه این نوری كه خدای متعال به خود استناد می‌دهد نور اهل بیت علیهم السلام است. این‌ها مطالبی است كه در روایت آمده است و خدا را هزاران بار شكر می‌كنیم كه گوش ما با این معارف آشنا شده است. این معانی آن قدر بلند است كه صدها فیلسوف و حكیم از درك حقیقت آن قاصرند؛ مگر كسانی كه خدای متعال خود آن نور را حضورا به آن‌ها نشان داده باشد، مانند علی علیه السلام كه پرده‌ها از جلوی چشمش برداشته شده بود و می‌فرمود: «لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا.

روزنامه كيهان، شماره 19923 به تاريخ 21/2/90، صفحه 8