جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
♥ میتراود مهتاب ♥
میتراود مهتابمیدرخشد شبتاب،نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیکغم این خفته چندخواب در چشم ترم میشکند.نگران با من استاده سحرصبح میخواهد از منکز مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبردر جگر لیکن خاریاز ره این سفرم میشکند .نازک آرای تن ساق گلیکه به جانش کشتمو به جان دادمش آبای دریغا! به برم میشکنددستها میسایمتا دری بگشایمبر عبث میپایمکه به در کس آیددر ودیوار بهم ریختهشانبر سرم میشکند.می تراود مهتابمی درخشد شب تابمانده پای آبله از راه درازبر دم دهکده مردی تنهاکوله بارش بر دوشدست او بر در، می گوید با خود:غم این خفته چندخواب در چشم ترم می شکندنیما یوشیج
[ad_2]

.gif)



