جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم
آقـای من، گاه مقبــره و بارگاهت را تخریـب می کننــد
و گاه بـه خیالِ خـود نام زیبایـت را . .
و نمی دانند که با اینــکار ، عطرتان فضــا را بیشتـر پـُر خواهد کــرد
*
یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم
داشتم کنج حرم جامعه را می خواندماز کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
محکمات کلمات تو مسلمانم کردکلماتی که همه بال و پر پرواز است
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز استکلماتی که پر از رایحهً غار حراست
خط به خط جامعه آیینهً قرآن خداستعقل از درک تو لبریز تحیر شده است
لب به لب کاسهً ظرفیت من پر شده استهمهً عمر دمادم نسرودیم از تو
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تومن که از طبع خودم شکوه مکرر دارم
عرق شرم به پیشانی دفتر دارمشعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تودل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان داردبیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویمتا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای بارانمن زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
کلماتم کلماتی ست حقیر ای بارانیاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باراننام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
مهربانی کن و نادیده بگیر ای بارانما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
ما که از نسل غدیریم ، غدیر ای بارانپسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای بارانسامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
تا تماشا کنمت یک دل سیر ای بارانسید حمید رضا برقعی
[ad_2]




