گل نازدار (شعر نیما)

خانه » گل نازدار (شعر نیما)

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

گل نازدار (شعر نیما)

گل نازدار

سود گرت هست گراني مكن
خيره سري با دل و جاني مكن

آن گل صحرا به غمزه شكفت
صورت خود در بن خاري نهفت

صبح همي باخت به مهرش نظر
ابر همي ريخت به پايش گهر

باد ندانسته همي با شتاب
ناله زدي تا كه برآيد ز خواب

شيفته پروانه بر او مي پريد
دوستيش ز دل و جان مي خريد

بلبل آشفته پي روي وي
راهي همي جست ز هر سوي وي

وان گل خودخواه خود آراسته
با همه ي حسن به پيراسته

زان همه دل بسته ي خاطر پريش
هيچ نديدي به جز از رنگ خويش

شيفتگانش ز برون در فغان
او شده سرگرم خود اندر نهان

جاي خود از ناز بفرسوده بود
ليك بسي بيره و بيهوده بود

فر و برازندگي گل تمام
بود به رخساره ي خوبش جرام

نقش به از آن رخ برتافته
سنگ به از گوهر ِنايافته

گل كه چنين سنگدلي برگزيد
عاقبت از كار نداني چه ديد

سودنكرده ز جواني خويش
خسته ز سوداي نهاني خويش

آن همه رونق به شبي در شكست
تلخي ايام به جايش نشست

از بن آن خار كه بودش مقر
خوب چو پومرد برآورد سر

ديد بسي شيفته ي نغمه خوان
رقص كنان رهسپر و شادمان

از بَر ِ وي يكسره رفتند شاد
راست به ماننده ي آن تندباد

خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت
ز آن كه يكي ديده بدو بر ندوخت

هر كه چو گل جانب دل ها شكست
چون كه بپومرد به غم بر نشست

دست بزد از سر حسرت به دست
كانچه به كف داشت ز كف داده است

چون گل خودبين ز سر بيهشي
دوست مدار اين همه عاشق كشي

يك نفس از خويشتن آزاد باش
خاطري آور به كف و شاد باش

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا