جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
چرا دست از سر مردم بر نميداريد؟!
چرا دست از سر مردم بر نميداريد؟!علامه سيد محمد حسين تهراني به نقل ازعارف وارسته مرحوم سيد هاشم حداد در كتاب روح مجرد فرمودند: يك شب كه با رفقا به مسجد الخَيف داخل شديم، ديدم آقاي حاج سيّد احمد زنجاني با جميع رفقاي طهراني و ايراني گرد هم نشسته، و
ايشان سخت از وضع طهارت و نجاست حجّاج و مَعابر ناراحت است، و گويا نيز در وقت دخول به مسجد الخَيف ترشّحي از آن آبها به ايشان شده است، و ايشان را چنان متغيّر نموده بود كه: خداوندا! بارالها! ميخواهيم دو ركعت نماز با طهارت در مسجد تو بجاي آوريم، ببين مگر اين عربها و اين مردم با اين وضع و كيفيّت ميگذارند؟!
من به او پرخاش كردم و گفتم: مريدي از نزد استادش، حضور بزرگي رفت. آن مرد بزرگ به او گفت: ما عَلَّمَكُمْ اُستاذُكُم؟! «استاد شما به شما چه چيزي تعليم كرده است؟!» مريد گفت: عَلَّمَنا اُستاذُنا بِالْتِزامِ الطّاعاتِ و تَركِ الذُّنوبِ! «استاد ما به ما التزام به طاعتهاي خدا و ترك نمودن گناهان را تعليم نموده است!»
بيان حدّاد كه: التزام به طاعات و تجنّب از معاصي بدون توجّه به خدا، مجوسيّت محضه استآن بزرگ گفت: تِلْكَ مَجوسيَّةٌ مَحْضَةٌ؛ هَلاّ أمَرَكُمْ بِالتَّبَتُّلِ إلَي اللَهِ وَالتَّوَجُّهِ إلَيْهِ بِرَفْضِ ما سِواهُ؟!
«اين كارها صرفاً آداب دين مجوس است (زردشتيها كه قائل به دو مبدأ خير و شرّ، و نور و ظلمتاند). چرا شما را امر نكرد تا يكسره به سوي خدا برويد، و توجّهتان به وي باشد؛ به فراموش كردن و دور ريختن ماسواي خدا؟!»
آقا جان من! شما چرا دين خدا را عوض ميكنيد؟! چرا شريعت را وارد پيچ و خم مينمائيد؟! چرا مردم را از خدا ميبُريد و به اعمالشان سوق ميدهيد؟! مگر دين رسول الله دين آسان و راحت نيست؟! مگر نفرمود: بُعِثْتُ عَلَي شَرِيعَةٍ سَمْحَةٍ سَهْلَةٍ. «من بر شريعت بدون گير و بند، و شريعت قابل إغماض و گذشت، و شريعت آسان مبعوث شدهام.»؟!مگر رسول خدا و أئمّه
نفرمودهاند: هر چيز، به هر شكل و صورت و در هر زمان و مكان طاهر است، مگر آنوقت كه علم يقيني به نجاست آن پيدا كني؟!شما مطلب را واژگون نمودهايد و ميگوئيد: همۀ چيزها نجس است تا ما علم يقيني به طهارت آن پيدا كنيم!.
چرا دست از سر مردم بر نميداريد؟! چرا مردم را با پيغمبرشان و با دين سهل و سَمْحه و آسانشان رها نميكنيد؟! چرا راه توجّه و انقطاع به خدا را ميبنديد؟! چرا بر روي باب مفتوح قفل ميزنيد؟!
همۀ مردم حجّ ميكنند، بايد از ميقات كه احرام ميبندند تا وقت تقصير و قرباني كه از احرام بيرون ميآيند توجّهشان به خدا باشد. غير از خدا نبينند و نشنوند، و ذهنشان يك لحظه از خدا منقطع نگردد. اعمال و رفتار را نبايد به نظر استقلالي نظر كرد. تكاليفي است از طواف و نماز و غيرهما كه طبعاً انجام داده ميشود؛ و در تمام اين اعمال بايد منظور خدا باشد، نه عمل. بايد فكر و انديشه به خدا باشد نه به صحّت و بطلان عمل. اين همان مجوسيّت محضه است كه خداوند واحد را مختفي نموده و دو خداي عمل خوب و عمل بد را بجاي آن نشانده است.اين مردم بدبخت را شما از ميقات تا خروج از احرام از خدا جدا ميكنيد! از وقت احرام در تشويش مياندازيد كه مبادا ترشّحي به بدنم، به احرامم برسد. مبادا شانهام از خانه منحرف شود. مبادا در حال طواف از مطاف بيرون آيم. مبادا نمازم باطل باشد. مبادا طواف نِساءَم باطل آيد و تا آخر عمر زن بر خانهام حرام باشد.
هيچيك از اينها در شريعت نيامده است. همين نماز معمولي كه خود مردم ميخوانند درست است. طوافشان درست است. شما آنها را باطل ميكنيد و مُهر بطلان به آنها ميزنيد! و ترشّح همين آبهاي مشكوك را نجس دانستهايد!
و در اينصورت، حجّ مردم بكلّي ضايع شده است. يعني حاجي كه بايد از ميقات تا پايان عمل همهاش با خدا باشد، و با تقصير و حَلْق از انقطاع به خدا و احرام با خدا بيرون آيد؛ از ابتداي احرام از خدا منصرف ميشود، و اين انصراف و تشويش و تزلزل براي او باقي ميماند تا آخر عمل؛ وقتي از عمل فارغ شد، اينجا نفس راحتي ميكشد و خدا را مييابد.
تمام احتياطهائي كه در اين موارد انجام داده ميشود و مستلزم توجّه به نفسِ عمل و غفلت از خداست، همهاش غلط است.
در شريعت رسول الله و در زمان رسول الله كجا اينگونه احتياط كاريهاي عَسِر و حَرِج آمده است؟ اصل اوّلي عدم عُسْر و عدم حَرَج و عدم ضَرر است. اصل اوّلي ما در قرآن كريم وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاًاست. (يعني يكسره از همه ببُر و به خداوند روي آور.)مراد حقيقي از احتياط در «وَ خُذْ بِالاِحْتياطِ في جَميعِ ما تَجِدُ إلَيْهِ سَبيلاً»
احتياطي را كه مرحوم قاضي قدَّس الله سرَّه در ضمن حديث عنوان بصري دستورالعمل همۀ شاگردهايش قرار داده بود كه: وَ خُذْ بِالاِحْتِيَاطِ فِي جَمِيعِ مَا تَجدُ إلَيْهِ سَبِيلاً(و در هر جائي كه به سوي احتياط راه يافتي آنرا پيشۀ خود ساز!) منظور عملي است كه راه انسان را به خدا باز كند، نه آنكه موجب سدّ طريق شود، و راه توجّه و ابتهال و حضور قلب را بگيرد. مقصود عملي است كه براي مؤمن يقين آورد و وي را در ايمان مستحكم كند، نه آنكه او را متزلزل و مشوّش كند، و بيت الله الحرام را در نزد او خانۀ عقوبت مُجَسّم كند،
و حجّ اين خانه را يك عمل جبري اضطراري از ناحيۀ أهرمن شيطاني براي عقوبت جلوه دهد. اين همان مجوسيّت محضه است.
همۀ غذاهاي مسافران و ميهمانخانه و آشاميدنيهاي آنها حلال و طاهر است، همۀ آبهاي مترشّحه از ناودانها و جويها طاهر است مگر زمان علم به نجاست. بنابراين اي آقاي من اينك با اين ترشّحي كه به تو شده است برخيز و نمازت را بجاي آور، و اصلاً تصوّر نجاست و عدم طهارت در خودت منماي كه بدون شكّ از تسويلات شيطان است كه ميخواهد انسان را از فيض عظيم نماز و بيتوته و توجّه و دعا در اين مسجد شريف محروم دارد.
[ad_2]




