جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
پیر شی نِنه ….
شب يلدا
شب يلدا قصه چل گيس است..
شب يلدا، لالايي كودكي است
كه هنوز منتظور حضور دستان نوازشگر پدرش است..
شب يلد،ا قصه مادربزرگي است
كه اشكهايش مجال ديدن برايش نميگذارد
ودرگوشه از خانه انتظار مبهم اورافراگرفته..
شب يلدا، شايددردستان كوچك دختردوره گردي خلاصه شده باشد
كه امروز بي تفاوت به التماسهايش ازكنارش گذشتم..
شب يلدا،شايد خردشدن غرور عاشقي باشد
كه فريادش سكوت امشب را ويرانه خواهدكرد.
شب يلدا،شايددر چشمهاي دختري باشد
كه التماس دستهايش را به پيوند اشكهايش به آسمان وصل ميكند…
شب يلدا ،شايد در چارچوب دري باشد كه هنوز بر پاشنه انتظار ميچرخد..
شب يلدا، شايد خانواده ي باشد كه بي صبرانه منتظرهستند
تااين شب بلند زودتر صبح شود…
شب يلدا..شب قصه..شب آرزو..شب عشق…شب انتظاراست..
شب يلدا بلند است به بلندي دلهاي عاشق شما…يلداي امسالمصادف استبا محرم عشقپس دوست خوبمفرصت بدهتا تبريك نگويمالتماس دعا
در هر كجا كه هستيم فراموش نكنيم كه يك ايراني باقي بمانيم
خیر بیبینی این شب چله مادر !مشهد شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …
شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت
پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه …
رفت نزدیک تر …
چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود …
با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه …
میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش …
هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن …
برق خوشحالی توی چشماش دوید ..
دیگه سردش نبود !
پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه ….
تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخِه برو دُنبال کارت !
پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد :
مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد !
زن لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتقال و انار ….
پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم !
زن گفت : اما من مستحقم مادر من
مستحق داشتن شعور، انسان بودن و به هم نوع توجه کردن
اگه اینارو نگیری دلمو شکستی !
جون بچه هات بگیر !
زن منتظر جواب پیرزن نموند ومیوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد …
پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد …
قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود …
با صدای لرزانی گفت :
پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی این شب چله مادر!
دوستان خوبم سعي كنيم يلداي امسال دلي را شاد كنيمالتماس دعالطفا نظر خودتون رو بیان کنید
اگر خواستید به من سر بزنید حتما به من یه سر بزنید saleh1
انشاالله هر جا هستید سالم وسلامت باشید.
[ad_2]






