پیرمرد

خانه » پیرمرد

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

پیرمرد

شب عملیات ….
برای رد شدن از سیم خاردارها . . . نیاز به یک نفر داشتن تا روی سیم ها بخوابه . . .
تا بقیه بتونن از روش رد بشن . . . داوطلب زیاد بود . . .
قرعه انداختن ! افتاد به نام یه جوان . . . همه اعتراض کردن . . .
الا یه پیرمرد! گفت : چکار دارید بنامش افتاده دیگه! بچه ها از پیرمرد بدشون اومد . . .
دوباره قرعه انداختن . . .بازم افتاد به اسم اون جوان . . .
جوان بدون درنگ خودش رو به صورت انداخت روی سیم خاردار . . .
بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوان . . .
جوان دستشو تو دهنش گرفت و با دندوناش محکم فشار میداد تا صداش در نیاد….
بالاخره….
همه رفتند الا پیرمرد . . .
گفتن بیا . . . گفت نه . . . شما برید من باید وایسم بدن پسرم رو
ببرم برای مادرش . . . مادرش منتظره . . .
اونجا همه فهمیدن پیرمرده بابای اون جوونه بوده….
(خدایا پناه بر تو)

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا