پیامبر اکرم،رسول بالغ الهی، امیرالمومنین، ولیّ بالغ خداوند

خانه » پیامبر اکرم،رسول بالغ الهی، امیرالمومنین، ولیّ بالغ خداوند

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

پیامبر اکرم،رسول بالغ الهی، امیرالمومنین، ولیّ بالغ خداوند

پیامبر اکرم،رسول بالغ الهی، امیرالمومنین، ولیّ بالغ خداوند

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ اَلْرَجِيمْ ؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أعْدائِهِمْ أجْمَعِين.

«تزکیه» هدف اصلی بعثت انبیا‏

در باب بعثت انبيا و به‏طور خاصّ بعثت پيامبر اكرم(صلّی‏الله علیه‏و‏آله‏وسلّم) دو بحث می‏تواند مطرح شود، يكی راجع به مأموريت انبیا است و دیگری راجع به غايت و نتيجه بعثت. دربارة مأموريتِ پيامبر اكرم، (صلّی‏الله علیه‏و‏آله‏وسلّم) بلكه جميع انبيا، آيات متعدّدی داريم. به‏طور مثال خداوند در سوره مبارکة آل‏عمران راجع به منّت الهي به‏خاطر بعثت پیامبراکرم و مأموریت ایشان فرموده است: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏».[1] در چهار آیه دیگر نیز خداوند به همین شکل دربارة مأموريت انبیا سخن گفته است. این آيه شريفه چهار مأموریت را تعیین فرموده است: تلاوت آيات، تزكيه و سپس تعليمِ كتاب و حكمت. مهمّ‏ترین مأموريّت،‌ مسأله تزكيه است، كه هم نسبت به قبل و هم نسبت به بعدش نقش اساسي دارد. اين خودش يك نوع مأموريت است.

انواع تزکیه و ارتباط آنها با هم

تزكيه به معنای تطهيرِ نفوس در سه رابطه مطرح می‏شود:
اوّل؛ تزكيه عقل، يعني تطهير بُعد اعتقادي انسان از اعتقاداتِ باطله؛ به‏طور مثال: تطهیر عقل از شرک، تزكيه است. همان‏طور که اعتقاداتِ غلط بر روی قلب آثار مخرّب دارد، این تزکیه نیز بر روی قلب اثر مي‏گذارد.
دوم؛ تزكيه نفوس، يعني تطهير نفس از رذائل اخلاقي و كثافاتِ نفساني، مثل: كِبر، حسد و امثال اين‏ها. آنچه در رابطه با غايت بعثت انبيا مهمّ است و بر آن تأكيد شده و نتيجه دعوت انبيا محسوب مي‏شود، مسأله تزكيه اخلاقي است.
سوم؛ تزكيه عمل، یعنی انسان اعمال زشت را مرتكب نشود. این تزکیه در بعد جسمانی مطرح می‏شود. لذا انسان بايد خودش را در جميع ابعاد وجودي‌ چه از نظر اعتقادي، چه از نظر اخلاقي و چه از نظر عملي مزكّي و تطهير نمايد.

مراتب بهشت و جهنّم بر اساس مراتب تزکیه

همین سه نوع تزکیه، در مسئلة بهشت و جهنّم نیز مطرح است، بهشت و جهنّم سه مرتبه کلّی دارد، مرتبه اوّل؛ بهشتِ اعمال است؛ يعني هم صورت ملكوتي عمل نیک و آثار مترتّب بر آن، بهشت‏ساز هستند و هم اعمال زشت و سيئات، جهنّم‏سازاند. اين دوزخ و آتشِ عمل است. مرتبه بعدی، بهشت و جهنّمِ ملکات است که ملکة فضیلت بهشت‏ساز و ملکة سیّئه جهنّم‏ساز مي‏باشد و مرتبه بعدی بهشت و جهنّم اعتقادات است.
این مراتب اسم هم دارند، مثلاً به بهشتِ ملكات، «جنّتِ صفات» و به بهشت اعتقادات، «جنّتِ ذات» مي‌گويند. خود این جنّات داراي مراتب‏اند، به‏طور مثال آخرين مرتبة جنّت ذات، جنّت لقاء است و از آن‏طرف پایین‏ترین مرتبه دوزخ ذات، نار فراق است.

مکارم اخلاق، غایت بعثت انبیا

در بين اين جنّات و نارهای سه‏گانه، آنچه قابل دسترس همگان است و بسیار مدّنظر انبيا و اوليا است، جنّت اخلاق و دوزخِ اخلاق مي‏باشد، چون اگر عبد از جنّت اعمال عبور نكند به جنّت صفات نمي‌رسد و اگر به جنّت صفات نرسد نمی‏تواند به جنّت ذات راه پيدا كند. لذا انبياء براي تزكية انسان‌ها در هر سه رابطه به‏ خصوص در رابطه با اخلاق مبعوث شدند؛ در واقع غايتِ بعثت و دعوت انبيا، آراستن انسان‏ها به مكارمِ اخلاقي است. پيامبراکرم به تعبيرهاي گوناگون غايت بعثت را، اِكمال مكارم اخلاق ذکر کرده‏اند. در روایتی شریفه از پیامبر اکرم نقل شده است که حضرت فرموده‏اند: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ»،[2] يعني نتيجه دعوت من كه اگر اين نتیجه نبود بعثت فايده‌اي نداشت، اِكمال مكارم اخلاق است. خداوند به پیامبران براي رسيدن به اين غايت، چهار مأموريّت داد: تلاوت آيات، تزكيه نفوس، تعليمِ كتاب و تعليمِ حكمت.

رابطه اعمال با مکارم اخلاق و اعتقادات

در اینجا این سؤال مطرح می‏شود كه دستورالعمل‌هايي که انبياء آورده‏اند، یا از نوع عبادات است يا معاملات؛ از طرفی بين اعمال و هدف از بعثت که اکمال مكارم اخلاق است رابطه‌ وجود دارد. حال این بایدها و نبایدها چگونه انسان را به مکارم اخلاق می‏رساند.
در جواب بايد گفت: در اعمال انسان حكمت‌هايي نهاده شده است و اين اعمال با غيب ارتباطاتی دارند كه عقل بشر به تنهایی نمی‏تواند آن حكمت‌ها و ارتباطات را ادراك كند، حتّی اگر فلاسفه عالم جمع شوند، حكمت‌هاي مودّعه الهيّه در اعمال و كيفيّت رابطه بين اعمال و غير اعمال را به تنهایی نمي‌توانند كشف كنند. پرده برداشتن از روي اين سرِّ حقيقي فقط به وسيلة وحي الهی و راهي كه منحصر به بعثت انبيا بود امكان داشت. انبيا اين معنا را القا كردند كه خيال نكني عمل تو همين پيكرة ظاهري است، بلکه اعمال با عالم غيب رابطه دارد و در آن اسراري نهفته است که نمي‏توانی ادراکشان کنی! اعمال مَلَكه سازند، خودِ ملكه و آثار مترتّبه بر آن، بهشت و جهنّم هستند. انبيا آمدند بگویند: نسبت به اعمالتان سطحي‏نگر نباشيد.
از طرفی این ملکات بر روی اعتقادات اثر مستقیم دارند. توضیح آنکه ابعاد وجودي انسان يك قوس نزولي دارد، يك قوس صعودي. در باب اعتقادات، انسان ابتدا به وسیله عقل نظري‌اش مطلبی را اثبات مي‌كند، بعد در نفس حالتِ نفساني علم حاصل می‏شود، سپس، از این حالتِ نفساني، عمل صادر مي‌شود. پس سه مرحله شد: علم، حالت و عمل. اين سه مرحله، قوسِ نزوليِ عمل است.
قوس نزولی را همه می‏فهمند امّا انبیا باید قوس صعودی را به بشر بفهمانند که چیست. انبیا مبعوث شدند تا به انسان‏ها بفرمایند: اعمالت روي نفس و به همین واسطه، بر روی اعتقاداتت اثر مي‌گذارد. غايتِ بعثت گفتن همین کلام است که: اعمال با غيب رابطه‌ دارند.
كسي كه اعتقادات صحيح دارد ولي امور اخلاقي را رعایت نمی‏کند مؤمن نیست. قوس نزولی را پایین آمده، امّا تا قوس صعودی را طیّ نکند اعتقادات عقليّه جزء واردات قلبيّه نمي‌شود و اگر از واردات قلبیّه نشود از جنّت ذات محروم است و تا از اعمال صالح ملكات نفسانيّه پيدا نشود از جنّت صفات هم محروم خواهد بود. اگر هم اعمال صالح داشته باشی و به بهشت راه پیدا کنی، جایگاهت مراتب پایین‏ آن خواهد بود. لذا نتيجه دعوت انبياء آشکار شدن مكارم اخلاق در اعمال است. اگر اين‏چنین شد، اعتقادات در قلب رسوخ می‏کند و انسان قوس صعودی را طی می‏نمايد. اين بحث مقدّمه‌اي بود برای بحث اصلی.

تنها راه رسیدن به بلوغ انسانی

انسان برای رسیدن به بلوغ انسانيّتش، راهي جز مؤدّب شدن به آداب الهي ندارد و ادب الهيّه همين اعمال حسنه‏اي هستند كه بايد از آن مكارم اخلاق پدیدار شوند. در غیر این صورت حتّی پیامبران به بلوغ انسانیّت نمی‏رسند.

انواع بلوغ رسالت پیامبر اکرم

رسالت پیامبر سه بلوغ داشت. اوّل؛ بلوغ رسالت؛ دوم؛ بلوغ ولايت؛ سوم؛ بلوغ انسانيت. بلوغ رسالت به واسطة بعثت پيامبر بود؛ يعني پيامبر بالغِ انبياء است. در حالي‏كه انبیاء گذشته بالغ نبودند. حضرت علي عليه السلام بالغِ اولياء است و دیگران بالغ نبودند. انسان از عصر پيامبر به بعد به بلوغ انسانيّت رسيده است و به همین علّت است که می‏تواند معارفی را که قبل از پیامبر انسان‏ها درک نمی‏کردند، ادراک کند.
علي عليه السلام در نهج البلاغه می‏فرمایند: تا انسان مؤدّب به آداب الهي نشود و مكارم اخلاقي براي او حاصل نشود، به مقامات معنويّه نخواهد رسيد. «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله وسلّم بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَة»، شما قدر و منزلت من را نسبت به پيامبر، به سبب خويشاوندي و احترام مخصوصي كه نزدش دارم مي‌دانيد؛ «وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلِيد»، در كودكي من را سرپرستي كرد و در كنار خودش قرار داد و من را تربيت نمود؛ «يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَه»، من را به سينه‌اش مي‌چسباند، در بستر خود قرار مي‌داد و مرا در آغوش مي‌كشيد؛ «وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ء»، در دهان من غذا می‏گذاشت؛ حضرت مي‌خواهد بگويند من از كودکی در آغوش پیامبر بودم و از همان موقع ايشان من را ادب فرمودند. حضرت در ادامه می‏فرمایند: «مَا وَجَدَ لِي كِذْبَةً فِي قَوْلٍ»، هيچ‏گاه در گفتار، تخلّف گفتاري و «نعوذ بالله»! دروغ از من نديد، «وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ» و از نظر كرداري هيچ اشتباهي از من سر نزد. حضرت بر روي عمل تأکید می‏فرمایند، علّتش را می‏گویم؛

پیامبر اکرم تربیت شده خداوند

بعد حضرت در مقایسه بین خودشان و پیامبر می‏فرمایند: «وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِه»، از آن موقعي كه پیامبر را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‏ترین فرشته‏اش را مُقارن و هم‏نشين پيامبر قرار داد. اين همان موقعي است كه عليعليه السلام مي‌فرمایند خودم در دامن پيامبر بودم، «يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ»، تا شب و روز او را به سوی اخلاق نيك و ملكات زيبا راهنمايي كند؛ يعني همان‏طور که فرشته بزرگ خدا از موقعي كه پیامبر را از شير گرفتند همراه پيامبر بود، من هم از زمان نوزادی در خدمت پيامبر بودم؛ چرا؟ «يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ»، خوبي‌هاي تمام جهان را به او بياموزد، سِيرش بدهد.

ولی بالغ مانند رسول بالغ است

«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّه»، من مثل بچّه شتري كه به مادرش چسبيده است، دنبال پیامبر مي‌رفتم، «يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً»، هر روز از خُلق زيباي خودش پرچمي برمي‌افراشت و من هم از آنچه كه مي‌گفت پيروي مي‌كردم؛ «وَ يَأْمُرُنِي بِالِاقْتِدَاءِ بِه»، به من فرمان مي‌داد كه از او پيروي كنم، «وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ»، پیامبر هفت سال به غار حراء مي‌رفت، «فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي»، فقط من او را مي‌ديدم‌؛ غير از امام كسي او را نمي‌ديد؛ «وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا»، جز پيامبر و خديجه و من، در هیچ خانه‌اي مسلمان نبود.
«أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ»،ّ من نور وحي و رسالت را مي‌ديدم و بوي نبوّت را استشمام مي‌كردم. اگر آن تربیت الهی و مكارم اخلاق و خُلقِ عظيم نبود، پیامبر رسولِ بالغ نمی‏شدند. اگر امیرالمؤمنین علي عليه السلام مكارم اخلاق را از پیامبر، نسخه برداري اصلي نمی‏کردند، وليّ بالغي نبودند، چون ولیّ بالغ کسی است كه تالي‏تلو رسول بالغ باشد؛ آن چه را رسول در پس پرده مي‌بيند، او نیز ببيند و آنچه به رسول، وحي مي‌شود را استشمام كند.
در ادامه حضرت می‏فرمایند: «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ»، موقعي كه وحي به پيامبر نازل می‏شد صداي ناله شيطان را شنيدم. زير بنا‌ي اين‏ها همان مكارم اخلاقي است که پیامبر به ایشان آموختند. «فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ»، به پیامبر عرض کردم: اين صداي چيست؟ «فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ»، حضرت فرمودند: شيطان از اینکه ابناء بشر او را پرستش ‏كنند، مأيوس شده است، «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ»؛ پیامبر فرمودند: تو نیز آنچه را مي‌شنوم مي‌شنوي، «وَ تَرَى مَا أَرَى»، و آنچه را مي‌بينم می‏بینی، «إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ»،[3] تفاوت تو با من فقط اين است که نبي نيستي و….

نتیجه گیری

بنابراين زير بناي انسانيّت انسان و غايت بعثت انبياء مكارم اخلاق است و بس. بين رسول و ولي و ديگر انسان‌ها فرقي نيست. اگر می‏خواهی آدم شوي، بايد بفهمي در اعمالت حكمت‌هايي نهفته است و بين عمل تو و عالم غيب رابطه‏اي وجود دارد. برو كارهايت را درست كن! اگر چنین کردی به مكارم اخلاق رسيده‏ای و به وادي انسانيّت پا ‌گذاشته‏ای. آدم شدن به این نیست که یک «يا قدّوسي» بكشی تا آدم شوی! راه منحصر به همين است و غايت بعثت نیز همين بوده است.

پی نوشتها:
[1]. سوره مباركه آل‏عمران، آيه 164
[2]. بحارالانوار، ج67، ص372

[3]. نهج‏البلاغه، خطبه192

[برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا