پریشانی حافظ …

خانه » پریشانی حافظ …

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

پریشانی حافظ …

نيمه شبِ پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافظ ، توي صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ گفتا: عليک جانم

گفتم: کجا روي؟ گفت: والله که خود ندانم

گفتم : بگير فالي ، گفتا: نمانده حالي

گفتم: چگونه‌اي؟ گفت: در بند بي خيالي

گفتم که تازه تازه ، شعر و غزل چه داري؟
گفتا که مي‌سرايم شعر سپيد باري

گفتم: ز دولت عشق ، گفتا: که کودتا شد
گفتم: رقيب چون شد؟ گفتا: که کله پا شد

گفتم: کجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟
گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم: بگو ، ز خالش ، آن خال آتش افروز؟
گفتا: عمل نموده ، ديروز يا پريروز

گفتم: بگو ، ز مويش ، گفتا: که مش نموده
گفتم: بگو ، ز يارش ، گفتا: ولش نموده

گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم: کجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش

گفتم: بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره؟
گفتا: شده است منشي در دفتر اداره

گفتم: بگو ، ز زاهد ، آن رهنماي منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم‌ها

گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم: بگو ، ز محمل يا از کجاوه‌ يادي
گفتا: پژو ، دوو ، بنز ، يا گلف نوک مدادي

گفتم: که قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقي
گفتا: که جاي خود را داده به فاکس برقي

گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا: به جاي هدهد ، ديش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا: به پست داده ، آورد يا نياورد؟

گفتم: بگو ، ز مُشکِ آهوي دشتِ زنگي
گفتا: که ادکلن شد در شيشه‌های رنگي

گفتم: سراغ داري ميخانه‌اي حسابي؟
گفتا: آنچه بود از دَم گشته چلو کبابي

گفتم: بيا دو تايي لب تر کنيم پنهان
گفتا: نمي‌هراسي از چوب پاسبانان؟

گفتم: شراب نابي تو دست و پا نداري؟

گفتا: که جاش دارم وافور با نگاري

گفتم: بلند بوده موي تو آن زمان‌ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن‌ها

گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتي؟
گفتا: نديده بودم « رکنی » به اين خرفتي !

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا