جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
پا به پای کودکی هایم بیا
پا به پای کودکی هایم بیا
پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت را به پا کن تا به تاقاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کنپا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی چون دوست همبازی نشوبچه های کوچه را تو کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببرخاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکیطعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب و بی تکرارمانمادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیمیا پدر اسطوره ی دنیای ما
قهرمان باور زیبای ماقصه های هرشب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگغصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشتهرکسی رنگ خودش بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بودای شریک نان و گردو و پنیر
همکلاسی باز دستم را بگیرمثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟هر کجایی شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمانباز باران با ترانه گریه کن
کودکی تو، کودکانه گریه کنای شریک روزهای گرم و سرد،
کودکی هایم، به سویم بازگرد …
[ad_2]




