[align=center]
[size=large]
پاسخ امام حسن عليه السّلام به سؤالاتى كه از او شد
[/size]

[/align]
در حديثى طولانى و ما آنچه از آن مورد نياز بود نگاشتم- معاويه شخص ناشناسى را به سوى امير مؤمنان عليه السّلام روانه ساخت، تا آن حضرت به سؤالاتى كه پادشاه روم از او پرسيده بود جواب گويد.

آن شخص وقتى وارد كوفه شد و با آن جناب وارد سخن شد؛ حضرت او را نپذيرفت و از او بازجوئى كرد تا اينكه خود را معرّفى نمود.

[آنگاه‏] امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: خداوند فرزند [هند] جگرخوار را بكشد! چقدر خود و يارانش را گمراه ساخت!خدا او را بكشد، كنيزى را آزاد كرد و چه خوب و نيك بود او را به همسرى مى‏گرفت.

خداوند بين من و اين امّت داورى كند! پيوند خانوادگى خود را با من گسستند، و مقام و منزلت والاى مرا كوچك شمردند، و خاطرات پرافتخار مرا ناديده انگاشتند.

[align=center]

[size=medium] تحف العقول-ترجمه جعفرى، ص: 210
[/size]
[/align]

[سپس فرمود:] حسن و حسن و محمّد [ابن حنفيّه‏] را نزد من فراخوانيد، پس آنان‏ خوانده شدند، فرمود: اى برادر شامى اين دو (حسن و حسين)؛ ذريّه پيامبرند،

و اين (محمّد) فرزند من است، پس از هر يك كه خواستى پرسش كن، مردك شامى گفت: از اين- يعنى امام حسن عليه السّلام- مى‏پرسم. سپس پرسيد:

فاصله بين حقّ و باطل؛ و بين زمين و آسمان؛ و بين مشرق و مغرب چقدر است؟

لكّه بى‏رنگ در ماه چيست؟

و قوس قزح، و كهكشان (راه مكّه) چيست؟

و نخستين چيزى كه بر روى زمين روان شد (پخش شد) كدام است؟

و اوّل چيزى كه بر روى آن به جنبش درآمد چه بود؟

و [نام‏] چشمه‏اى كه ارواح مؤمنين و مشركين بدان پناه گيرند چيست؟

و مؤنّث چيست؟


و آن ده چيز كه هر كدام از ديگرى سخت‏ترند چيست؟


[align=center]
[/align]