تو آن بانویی که پایداری ات، کوه را صبوری می آموزد.
دریای خروشان دلت را در توفان ستمگری و شقاوت می شناسم.

ایستادی، تا گل های سیلی خورده حرم را پرستاری کنی.
ایستادی، تا سیاه کاری یزیدیان، پنجره های حقیقت را تاریک نکند.

پایداری ات، هیبت ذوالفقار را به خاطر می آورد و بردباری ات، متانت فاطمه علیهاالسلام را.

ای بزرگ! حماسه ایستادنت، کربلایی دیگر است.

تیغ سخنانت، شکوه پوچ امویان را از هم درید. تو را می ستایم که حضور حماسی ات، تا ابد بر پیشانی تاریخ حک شده است.

شمیم فاطمه

تـمـام هـسـتـی مـن خــاک پـایــتـان بانو!
و جـان عـالـم هـسـتـی فدایتان بانو!

جهـان خـلاصـه سبزی ز راز خلقت توست
و صبـر گـوشه‌ای از جلوه‌هایتان بانو!

کـویـر جـسـم زمـیـن پـر شکوفه می‌گردد
که مـی‌وزد نـفـس د‌ل‌گـشـایـتان بانو

فــدک طـلـوع دل‌انـگیـز ظهر عاشوراست
و شـرح ساده‌ای از کـربــلایـتان بانو!

شکسـت خــواب خـدایــان سـنگی تاریخ
به دست خطبه سبز و رسایتان بانو!

به زهد مثل علی، در کمال همچو رسول
شـمـیـم فـاطمـه دارد وفـایـتان بانو

هـزار مـرتـبـه گفـتــم و بــاز مــی‌گــویم
تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو

سروده‌ی : خدیجه پنجی