وقتی کلام خدا در مراسم عروسی

خانه » وقتی کلام خدا در مراسم عروسی

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

وقتی کلام خدا در مراسم عروسی

همه منتظر عاقد بودند تا مراسم عروسي که در نهايت سادگي برگزار شده بود به عقدي آسماني تبديل شود. بالاخره عاقد رسيد. بلافاصله بعد از ذکر نام و ستايش خدا ، خواندن چند آيه از قرآن کريم و آرزوي خوشبختي براي زوج جوان خطبه عقد را خواند و سپس گفت : آيا من وکيلم ؟!

سکوت در تمام آن خانه کوچک حکم فرما شده بود ، همه منتظر اين جمله بودند که بشنوند ” عروس رفته گل بچينه ” ! اما ناگهان صداي مردي غريبه توجه همه را به خود جلب کرد . ” اين اراجيف چيه ميگين ؟! حالا اينا رو نخونيد اينا زن و شوهر نميشن ؟! مهم اون نوشته اس که نوشته شده و همه ميدونن . فايد ه اي که نداره براي چي ميخونيد اينارو ؟! مگه چه اتفاق مهمي ميفته که اين رو خونديد؟! ” و هر چه دلش خواست گفت . آري آن مرد کامران بود ، آخرين بار که ديدمش چند سال قبل بود که براي ادامه تحصيل مي خواست به آمريکا برود. حسابي عوض شده بود ؛ قيافه اش ، رفتارش ، حتي لهجه اش هم حسابي عوض شده بود. اما حالا بعد از آن سالها در مراسم عروسي دختر عمويم دوباره او را ديدم.

ميان مردم همهمه اي ايجاد شد . از پچ پچ هايشان مي شد فهميد که شک و لرزه اي در نهادشان ايجاد شده است. همه شان چشم بر دهان عاقد دوخته بودند ، اما او هيچ نگفت.

عاقد براي بار دوم خطبه را جاري کرد … هنوز به انتها نرسيده بود که دوباره کامران خطبه را قطع کرد. اما اين بار با الفاظي شديدتر و محکم تر بر حرفهاي خود پافشاري مي کرد. دلايلش از قبل محکمتر شده بود. و جسارت را مي شد در چشمانش ديد.

همهمه ميان مردم بيشتر شده بود. انگار باورشان شده بود که کامران راست مي گويد. اين بار پچ پچ هايشان بيشتر از قبل بر روي صحت حرفهاي کامران بود. اما باز هم عاقد چيزي بر زبان نياورد. و اين سکوت عاقد شک آنان را بيشتر مي کرد.

براي بار سوم عرض مي کنم عروس خانم آيا من وکيلم شما را ….! همان ابتدا کامران حرفهاي عاقد را قطع کرد . چندي از مهمانان هم به طرفداري از او به پاخاستند.

بي شعور ، احمق ، نادان ، کودن و … ! اينها را عاقد گفت . کامران ناراحت شد و گفت : اينا رو به کي گفتي. عاقد گفت : به تو گفتم احمق بي شعور نادان پست فطرت و…! کامران بيشتر ناراحت شد و صدايش را بالاتر برد و سوال خود را دوباره تکرار کرد. اما عاقد دوباره همان فحش ها را نثارش کرد.

مجلس عروسي حسابي بهم ريخته بود ، همه متعجب از حرفهاي عاقد و ناراحت که او چرا اين حرفهاي زشت را گفته است و گوشه سالن نيز کامران با اخم هاي گره کرده و چشماني که انگار مي خواهند آتشش بزنند به فکر فرو رفته بود.

عاقد پرسيد : آقا کامران مگه نمي گي حرف هيچ تاثيري نداره ؟ مگه نمي گي اينايي که توي خطبه عقد ميخونن همش حرف هستش و يه مشت اراجيفه ؟ خب اگر ميگي حرف تاثيري نداره پس چرا ناراحت شدي من بهت اون حرفها رو زدم ؟ تو که مي گفتي حرف بي تاثيره و هيچ نقشي توي زندگي و رابطه ها نداره ، پس نبايد ناراحت مي شدي!

خطبه که تمام شد ، فقط مهر پشيماني بر پيشاني ميمهانان زده شد و تنها ماند کامران روسياه . و بازهم خدايي که هيچ چيز را بيهوده نيافريده است.

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا