والله در عمرم یک لحظه هم نترسیدم

خانه » والله در عمرم یک لحظه هم نترسیدم

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

والله در عمرم یک لحظه هم نترسیدم

والله در عمرم یک لحظه هم نترسیدم


همان شبی که امام از پاریس به ایران می آمدند حالات ایشان مثل گذشته بود. اضطراب و نگرانی در امام دیده نمی شد و این دلیلش ظرفیت بسیار زیاد ایشان بود

یکی از یاران امام خمینی (ره) چنین حکایت می کند:
امام خمینی(ره) رسم داشتند همیشه بعد از نمازهایشان قرآن بخوانند ولی من بعداً شنیدم که ایشان قبل از نمازهایشان هم قرآن می خوانند، در پاریس هم همینطور بود. عجیب بود ما همیشه نوعی آرامش و سکینه را در امام می دیدیم که هیچ تفاوتی در رفتارشان در حوادث مختلف دیده نمی شد.

همان شبی که امام از پاریس به ایران می آمدند حالات ایشان مثل گذشته بود. اضطراب و نگرانی در امام دیده نمی شد و این دلیلش ظرفیت بسیار زیاد ایشان بود این از حرف های عجیب که ایشان یک بار قسم خوردند که :
«والله من در عمرم یک لحظه هم نترسیدم[برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]»

ایمان، توکل و انس با قرآن بود که باعث می شد حالاتشان چنین باشد انسان باید خیلی ویژگی ها داشته باشد که نترسد.

در هواپیما نزدیک ایران که رسیدیم من به خیلی ها نگاه می کردم خیلی نگران بودند و یک شوق خاصی داشتند، گریه می کردند ولی ایشان آرام نشسته بودند بعد هم خوابیدند و مثل هر شب همان موقع بیدار شدند و نماز شب خواندند و بعد هم همان خواندن قرآن و برنامه همیشگی را داشتند یادم نمی رود روزهای اول که به جماران تشریف آوردند چون ما همسایه بودیم بلافاصله احمد آقا- فرزند امام- آمدند و گفتند: امام یک قرآن می خواهند معلوم بود که وقتی رسیدند با یک فاصله کمی موقع نماز می شود و چون همیشه بعد از نماز قرآن می خواندند- و هنوز آنجا قرآن نیاورده بودند- ما هم قرآنی را که مربوط به عقد ازدواج مان بود دادیم بردند بعد از مدتی به احمد آقا گفتم: این قرآن مربوط به دوران ازدواج ما است برگردانید. رفتند و بعد از مدتی برگشتند و گفتند نیست. گفتم: قرآنی بود با این مشخصات، گفتند: نخیر، نیست.

گفتم: پس به امام بگو قرآنی از ما در نزد شما گم شده است. گویا احمد آقا مطلب را به امام گفته بود، آن وقت ایشان برداشتند و یک قرآنی را که نمی دانم از کجا برایشان هدیه کرده بودند- مثل اینکه از چین بود- پشت آن هم دست خطی مرقوم فرمودند و به جای آن قرآن به ما هدیه کردند. آنچه که هیچگاه در این خاطره از یادم نمی رود عنایت امام به خواندن قرآن بعد از نماز بود.۱

منبع:
۱. هزار و یک حکایت قرآنی، ص ۴۸۰.
۲. نکته های نابی از نماز، ص۱۲۴و ۱۲۵.
افکار

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا