جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
همان كوچهی باریك …
آسمان است و زمین دور سرش می گردد
آفتاب است و قمر خاك درش می گردداین قد و قامت افتاده درخت طوبی است
این محاسن به خدا آبروی دین خداستاین حرم خانه ی زهراست مسوزانیدش
این حسینیه ی دنیاست مسوزانیدششعله پشت حرم فاطمه زاده نبرید
پسر فاطمه را پای پیاده نبریدآی مردم بگذارید عبا بردارد
پیرمرد است و خمیده است عصا برداردببریدش، ببرید از وسط مردم نه
هر چه خواهید بیارید ولی هیزم نهبگذارید لبش یاد پیمبر بكند
وسط شعله كمی مادر مادر بكنداز مسیری ببریدش كه تماشا نشود
چشمی از این در و همسایه به او وا نشوداصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟
پیرمردی كه خمیده است كشیدن دارد؟!شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید
آسمان است و در این كوچه زمینش نزنیدشاید این كوچه همان كوچه ی زهرا باشد
شاید آن كوچه ی باریك همین جا باشدشاید این كوچه همان جاست كه زهرا اُفتاد
گر چه هم دست به دیوار شد اما اُفتاداین قبیله همگی بوی پیمبر دارند
در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند
[ad_2]




