نعمت واقعـــــی


کارهای زیادی داشتم، دل دل می کردم که کی تمام می شوند؛ هر طور بود می خواستم برسم به مجلس امامم. بالاخره همه چیز را نیمه کاره رها کردم و به سمت مسجد دویدم. هیچ چیز در این دنیا، برایم شیرین تر از شنیدن سخنان امام رضا(ع) نبود. بر در مسجد که رسیدم، کفش هایم را از پای کندم و وارد شدم.

امام رضا (ع) را دیدم که نشسته بودند بر منبر و با جمعی از علما سخن می گفتند. شنیدم که امام(ع) فرمودند: در دنيا هيچ نعمت واقعى و حقيقى وجود ندارد.
حاضران این جمله را که شنیدند، همهمه ای در میانشان برپا شد و کسی از میانشان صدایش را صاف کرد و گفت: ياابن رسول اللّه ! پس در مورد اين آيه شريفه قرآن “لتسئلنّ يومئذٍ عن النّعيم” (1)كه مقصود آب سرد و گوارا مى باشد، نظرتان چیست؟

حضرت با صدای بلند فرمودند: شما اين چنين تفسير كرده ايد، عدّه اى نیز گفته اند، منظور طعام لذيذ است و دیگران آن را به خواب راحت و آرام بخش تعبير كرده اند.

و امام(ع) ادامه دادند: به درستى كه پدرم از پدرش، امام جعفر صادق(ع) روايت فرموده است كه خداوند متعال نعمت هائى را كه در اختيار بندگانش ‍ قرار داده است، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند و خداى رحمان اصل آن نعمت ها را مورد سؤال و بازجوئى قرار نمى دهد و منّت هم برايشان نمى گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت، زشت و ناپسند است.

بنابراين، منظور از آيه شريفه قرآن، محبّت و ولايت ما اهل بيت رسول اللّه(ص) است كه خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤال پيرامون توحيد و يكتاپرستى و پس از سؤال از نبوّت پيغمبر اسلام، از ولايت ما ائمّه نيز سؤ ال خواهد كرد.

و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآيد و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاويد آن بهره مى برد، كه آن نعمت ها زايل و فاسدشدنى نخواهند بود.
سپس امام رضا(ع) فرمودند: پدرم از پدران بزرگوارش(ع) حكايت فرمود، كه رسول خدا(ص) خطاب به علىّ بن ابى طالب(ع) فرمودند:

اى على! اوّلين چيزى كه پس از مرگ از انسان سؤ ال مى شود، يگانگى خداوند سبحان پس از آن نبوّت و رسالت من است و آن گاه از ولايت و امامت تو و ديگر ائمّه پرسیده خواهد شد، با كيفيّتى كه خداوند متعال مقرّر و تعيين نموده است.

پس اگر انسان، صحيح و كامل اقرار كند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاويد گشته و از نعمت هاى بى منتهايش بهره مند مى گردد.

پی نوشت:
1. سوره تكاثر: آيه 8

منبع: فسيرالبرهان، ج 4، ص 502، ح 5، به نقل از توحيد شيخ صدوق.