معماری در مقام تسبیح ذکر رب ، تمثیل و هنر ارشادگر

انسان، نیازمند رشته های محکمی است که او را به اصل آسمانی‌اش پیوند دهد؛ که اگر این رشته‌ها بریده شود وجود او چون خاکستری در باد پراکنده خواهد شد.[1]

این رشته‌ها انسان را از غفلتی که ملازم زندگی او بر کره خاکی است می‌رهاند و او را نسبت به حقیقت وجود خویش متذکر می‌کند. وَ يَضْرِبُ اللهُ الامْثَالَ لِلنَّاس ِلَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ. (ابراهیم/25)

خداوند در آنچه که بر پیامبر آخرینش نازل فرموده، برای متذکر شدن انسانی که در غفلت کده ای به وسعت دنیا گرفتار آمده، روی به تمثیل می‌آورد. تمثیل مسیری است که حقیقت برای آنکه واقع شود طی می‌کند. دنیای دون، سراسر صورتی از عالم بالای معناست و حقیقت برای آنکه در عالم صورت بگنجد لزوماً باید به دست تمثیل تنزیل یابد و از مرتبه بلند خویش نزول کند.

پس آنچه که واقع یافته صورتی مثالی از یک حقیقت است. اما برای آنکه انسان غفلت زده برای وصول به حقیقت، تذکر یابد لزوماً باید عکس مسیر تمثیل یعنی تأویل را طی کند. چرا که تأویل بازگرداندن واقعیت و صورت به معنا و حقیقت است و تأویل طریقی است که انسان پس از مواجهه با واقعیتی تمثیل یافته، در درون خویش طی می‌کند و از واقعیت رمز گشایی نموده و از آن طریق، به حقیقت پی می‌برد. از این روست که خداوند تمثیل را طریق تذکر انسان می‌داند و برای تذکر و رهایی از زندان هولناک غفلت، تمثیل را بکار می گیرد.

بیراه نگفته‌اند آنان که هنرمند را واسطه عالم حقیقت و عالم واقعیت دانسته‌اند و هنر را الهامی وحی گونه یافته‌اند. چرا که هنرمند حقیقت را به یقظه می بیند و سپس به تمثیل به پیش روی مردمان می‌نشاند و آنگاه انسانی که به زنگار غفلت و گناه، فطرت خویش را نیالوده، به تأویل آن را رمز گشایی می‌کند و به حقیقت آن واصل می‌شود.

بیراه نگفته‌اند آنان که هنرمند را واسطه عالم حقیقت و عالم واقعیت دانسته‌اند و هنر را الهامی وحی گونه یافته‌اند. چرا که هنرمند حقیقت را به یقظه می بیند و سپس به تمثیل به پیش روی مردمان می‌نشاند و آنگاه انسانی که به زنگار غفلت و گناه، فطرت خویش را نیالوده، به تأویل آن را رمز گشایی می‌کند و به حقیقت آن واصل می‌شود.

بر این اساس، هنر لزوماً بر مبنای ظهور حقایق مجرد، از طریق نشانه‌ها شکل می‌گیرد و سمبل، نماد یا نشانه ای قراردادی نیست؛ بلکه مظهر، آیه، مثل، مثال، یا تمثیلی برای حقیقت است و با این معنی، بیان هنری تنها از طریق تمثیل گرایی (سمبلیسم) انجام می‌گیرد.تمثیل گرایی،ظهور حقایق مجرد از طریق نشانه‌هاست؛ اعم از آنكه این اظهار از طریق کیفیات بصری باشد یا عناصر. همچنین در تأویل آن لزوماً نباید از طریق عناصر یا اجزا، امر به تأویل نمود؛ چرا که در معماری و شهرسازی، كل فضا و عناصر همان حقیقت واحدی است كه بر اثرآفرین، الهام شده است.
در نشانه گذاری شهری و چه به طور عام در شهرسازی و معماری،تمثیل از طریق مثال و نشانه، راهی است که به بهترین نحو بر “اصل ذکر” دلالت دارد. راه دیگری كه در برابر معماری و شهرسازی و حتی سایر هنرها وجود دارد تجرید است؛

اما مشکل آنجاست که هنر انتزاعی یا تجریدی،گنجایش حمل معنا را ندارد و اساساً تجرید هنر را از معنا‌داری دور می‌كند و آن را چنان انتزاعی می کند که به موسیقی می گراید، كه بیانی كاملاً مجرد دارد.[1]هنر انتزاعی، اگرچه بیان ناب احساسات و عواطف هنرمند است اما قادر به انتقال پیام های معنادار نیست و متعاقباً نمی تواند از طریق تأویل، منجر به ایجاد ذکر شود.

آنچه که در معماری ناب و اصیل ایران دوره اسلامی مشهود است؛ چیزی جز این نیست که آن هنرمندان هرگز روی به انتزاع نیاورده‌اند و صورت حقیقت را به نقطه و خط و سطح و حجم تنزیل نداده اند.
بلکه زبان نشانه و تمثیل برای تذکر به حقیقت، دریچه‌ای است كه به روی آنان که به حقیقت هنر واصل گشته‌اند گشوده شده، تا از آن منظر به حقیقت بنگرند و حقایق را به مدد آیات و نشانه‌ها و امثال زمینی‌ آن، در هنر خویش و به زبان فطرت نازل كنند و موجب تذکر بشر و رهایی از غفلت او گردند.

البته ذکر این نکته نیز ضروری می‌نماید؛ که قرآن از سه دسته تمثیل بهره می‌گیرد:
دسته اول تمثیل‌هایی است که منجر به تذکر انسان می‌شود
دسته دوم انسان را به تفکر وامی دارد
دسته سوم برای تعقل انسان است.
البته قرآن برخی دیگر از امثال ر ا به عبرت آموزی انسان نسبت می‌دهد که باز هم خارج از سه دسته مذکور نیست.
نکته دیگر آنکه تمثیل گرایی از طریق نشانه‌ها و آیات و نمادها، که نمود دنیوی حقیقت اند، را نباید به عوض علایمی قراردادی گرفت که بر اساس اعتباریات شکل گرفته‌اند.
هنری که از حقیقت تراوش می‌کند لزوماً انسان را به طریق ارشاد هدایت خواهد کرد و غیر از آن هر آنچه باشد با اغوای شیطانی گمراه کننده او خواهد بود.
بنابراین به طور عام هر هنری که بر پایه حقیقت شکل گرفته و به طور خاص در معماری و شهرسازی ناب ایران دوره اسلامی، لزوماً هنر ارشادگرا و متذکر، ظهور و بروز می‌یابد.
البته باید دانست که بهره گیری از اعداد برای حفظ تناسبات مذموم نیست؛ اما اعداد واجد اصالت نیستند و مثلاً نمی‌توان در طراحی محور اصلی یک شهر 10 میدان را صرفاً به اعتبار ده منزلگاه سیر و سلوک در نظر گرفت؛ زیرا تنها به واسطه تعداد 10 تا بودن این میادین انسان، سیر انفسی انسان در ده منزل سلوک عرفانی محقق نمی‌گردد.

بلکه برای این تحقق سیر کمال باید این ده میدان را بر مبنای تمثیل و مطابق با ویژگی و هویت هر منزل طراحی نمود تا آنکه بتواند به عنوان نمونه شوق، تسلیم، رضا و یا فنا را برای انسان متذکر شود. در این میان اعداد نقش اصلی را ایفا نمی‌کنند بلکه صرفاً برای تحقق تمثیل به کمک هندسه و تناسبات خاص آن می‌آیند و سپس انسان اهل تذکر، آن را رمزگشایی نموده و تأویل به حقیقت می‌کند.
در باب حکمت هنر نیز باید گفت؛ حکمت هنر چیزی جز تبیین فطری وحی به زبان نماد و تمثیل و سپس تبیین عقلانی وحی و پس از آن تبدیل گزاره های عقلانی و مکنونات قلبی به حس و در نهایت انتقال احساس به غیر نیست.[2]
(تصاویر مربوط به مسجد شیخ لطف الله اصفهان است)

نویسندگان: ابراهیم ارجمندی,اسماعیل ارجمندی
منابع:
1. آوینی، سید مرتضی، آیا تئاتر زنده می ماند؟
2. آنچه به وسیله موسیقی انتقال می‌یابد احساس است و دریافت و ادراك آن نیز هرگز از طریق تجزیه و تحلیل عقلانی انجام نمی‌شود.
[1]. قد تبین رشد من الغی.
[2] . پاورقی:(حسن عباسی، دکترین سینمای جمهوری اسلامی ایران)