معرفت نفس در تفسیر المیزان

خانه » معرفت نفس در تفسیر المیزان

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

معرفت نفس در تفسیر المیزان

منابع مقاله:

مجله رواق اندیشه، شماره 18، رودگر، محمد جواد؛

چکیده:

هدف آفرینش انسان، عبادت خدای متعال و رسیدن به کمال مطلوب است، چنان که در سوره ذاریات آیه 56 می فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون » . بهترین راه شناخت پروردگار و عبادت او، شناخت خویشتن است چنان که در حدیث نبوی آمده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربه .» نویسنده مقاله به کاوشی پیرامون معرفت نفس در تفسیر المیزان پرداخته و اثبات می کند که تنها عرفان کامل و سعادت بخش، عرفان ولایی و علوی است . طبق نظر علامه طباطبایی، شاه راه عرفان همانا خودشناسی و خودسازی است و بستر اصلی آفاق اندیشه های علامه در حوزه عرفان، آیه کریمه «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم » (2) می باشد و آن را کلید سلوک و شهود معرفی می نماید .
در پایان نتیجه گیری می کند که مرحوم علامه، قرآن، احادیث و روایات را منبع مستقل و اصیلی برای عرفان جامع می دانند و عرفان قرآنی و اهل بیت علیهم السلام; یعنی وصول به مقام شهود حق در عالم و آدم را بر روی همه آدمیان و طبقات و صنوف، گشوده می داند و هر کس را طبق ظرفیت وجودی، تلاش، جهاد و اجتهادش از حقایق معنوی بهره مند می نماید .
مقدمه

نام علامه طباطبایی رحمه الله با قرآن، عرفان و برهان، قرین بوده و اندیشه، انگیزه، عمل نورانی و الهی اش، هماره دریایی از حکمت ناب و عرفان زلال اسلام را در خاطره ها زنده و ماندگار می نماید . چه این که مرحوم علامه، قرآن شناس، عرفان شناس و فلسفه شناس بوده و مفسر، عارف و فیلسوف به معنای حقیقی کلمه بر او صادق است . از این رو حداقل تفطن به سه نکته ضروری می نماید:
الف) این که علامه غواص اقیانوس بی کرانه قرآن کریم، آن هم اشراب شده از جام ولایت بوده است که قرآن را به قرآن و آیه را با آیه به تفسیر و تاویل کشاند و به راستی و درستی، احیاگر عرصه تفسیر جامع و اصیل، که همانا سیره تفسیری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام به عنوان «من خوطب به » و «راسخان در علم » (3) به شمار می آید و چه نیکو و توانمند و خالص از عهده چنین کاری کارستان و سترگ برآمده است و پس از سی سال تلاش قرآنی، تفسیر «المیزان » را به منصه ظهور رساند .
ب) علامه، عارفی کامل در عرفان علمی و عملی (عینی) بود . هم عرفان نظری را خوب فهمید و هم عرفان حقیقی و حقیقت عرفان را در ذهن، ذات، عمل و رفتارش پیاده کرد، (4) هم صاحب نظر و هم صاحب بصیرت بود . هم از تحقیق عرفان خوب برآمد و هم در تحقق عرفان جامع و متین عمل کرد و شاید بخوبی بتوان طرح کرد که «رسالة الولایه » علامه طباطبایی رحمه الله ره آورد تحقیق و تحقق و سیر و سلوک علمی و عینی عرفان او بوده است و سفر نامه سلوکی اش قلمداد می شود .
ج) عرفان علامه، بیش از آن که رنگ و بوی صوفیانه و ملل و نحل مشارب عرفانی اساطین فن عرفان داشته باشد، عرفانی علوی و اهل بیتی، یا عرفان ناب شیعی است . عرفان قرآنی و ولایی است که در سنت و سیره قولی، فعلی، بیانی و بنانی اش متجلی شده است و از این رهگذر، سرچشمه های (5) زلال عرفان ناب اسلامی را باید در اندیشه، اشراق، قلم، قدم، قول و فعل علامه جستجو کرد و او را الگوی تمام عیار عرفان ولایی و اسوه کم بدیل عرفان ناب نبوی و علوی دانست که مشرب خاص عرفانی را احیا کرد و از معرفت نفس تا شریعت محوری و نیل به مقام ولایت را بر اساس و استوانه های سنگین و وزین قرآنی، سنت و سیره نبوی و علوی استوار ساخت . (6) این مقاله، بر آن است تا چنین ره یافتی را از آن ره آورد ثقیل و ثمین، پیش روی اصحاب خرد و ارباب الباب نهد و راه برون رفتی را از عرفانهای مصطلح و معهود که بیشتر صبغه بشری دارند نه وحیانی و حتی رنگ و بوی منهای خدا و مبدا و معاد گرفته اند، عرضه بدارد تا شاید بشر دورافتاده از اصل خویش، «باز جوید روزگار وصل خویش » ، و آدمیان وامانده در وادی معنویت زمینی و خودساخته را که به نوعی همان خود بنیادی و خود تناقض نما است، به شریعه اصیل عرفان و معنویت ناب رهنمون گردد .
ناگفته پیداست که مقصد و مقصود، طرح، تحلیل و تبیین عرفان ناب اسلامی و وحیانی است و پاسخگویی به این پرسشهاست که آیا عرفان قرآنی و ولایی وجود دارد؟ آیا روش شناخت خود و ریاضت بر پایه و مایه شریعت، بهترین و نزدیکترین راه ممکن در وصول به حقیقت است؟ آیا راه ولایت (قرب، فنای فی الله، شهود حق) بر روی همگان باز است یا نه؟ و آیا تفسیر المیزان حاوی معارف عرفانی و اندیشه های معنوی و سلوکی است؟ و به راستی در تفسیر المیزان میزان تاثیر و تاثر عرفان چگونه بوده است؟ . . . و از طرف دیگر به دنبال اثبات این فرضیه است که تنها عرفان کامل و سعادت بخش و کمال آور، (عرفان وحیانی) یا عرفان اهل بیتی و ولایی یا عرفان علوی است و لا غیر، و چنین عرفانی، در باطن دین و شریعت منطوی و مندرج است و راه نیل به عرفان تنها در سایه سار شجره طیبه دین و شاخ سار تنومند و پرثمر شریعت مبین و کامل اسلام ناب ممکن است که آن هم ریشه در فطرت و جان آدمی دارد و از درون خود انسان عبور می نماید و به بیان دیگر از چنین نموداری حکایت می کند:
توحید ناب – ولایت – شریعت محوری – بیداری و بینایی
انسان کامل (موحد) سلوک و شهود ریاضت یقظه
و ما با توجه به آرای علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر شریف، وزین و قیم المیزان، بحث ها را بر محورها و شاخص های ذیل به رشته تحریر می آوریم:
1 – عرفان چیست؟ (چیستی عرفان) .
2 – شاه راه نیل به عرفان حقیقی کدام است؟
3 – عناصر اصلی و مؤلفه های بنیادین عرفان ناب در تفسیر المیزان چه چیزهایی هستند؟
4 – آغاز و انجام عرفان اسلامی در تفسیر المیزان چیست؟
و اینک بحث عرفان و عرفان یابی در تفسیر المیزان را با فراز بسیار والا و بالا از استاد علامه جوادی آملی در خصوص مطالب ژرف عرفانی مندرج در المیزان آغاز می کنیم . ایشان مرقوم داشته اند:
«در خبایا و زوایای کتاب المیزان، مطالب ژرف عرفانی به طور مستور، نه مشهور و به صورت سر، نه علن و به سبک اشارت، نه عبارت و به نحو اشراق نه اشراب، مطوی و مخزون و مکتوم و مکنون است که «لا یمسه الا العارفون .» (7)
چیستی عرفان (عرفان چیست؟)

اگر چه از عرفان تعریفی اصطلاحی و رسمی با واژه ها و اصطلاحات خاص خود که در کتب اساطین فن موجود است، در اذهان متداعی می شود و تمنای عقول و استدعای نفوس نیز، طرح و تبیین آن تعاریف و واژگان شناسی آنها می باشد که از دو جنبه تاریخی و محتوایی مورد بررسی قرار گیرند، لکن باید دانست که در این زمینه نیز علامه طباطبایی رحمه الله اگر چه متفطن چنین فن قویم عرفانی و آگاه به همه جوانب تاریخی، واژگانی، تطورات و مراتب وجودی تصوف و عرفان و حتی فرق و طبقات آنها بوده است، (8) اما در مباحث تفسیری و حکمی و عرفانی اش، هرگز از سبک قدما و شیوه نوشتاری آنها پیروی نکرد، بلکه بر مسلک قرآنی و منهج وحیانی، عرفان را امری درونی و فطری دانست که دین و عرفان از نسبت و پیوستگی و درهم تنیدگی عمیق و ژرفی برخوردارند و چون «دین » با فطرت و سرشت انسان هم آهنگ است و از طرفی دیگر «تبیانا لکل شی ء» (9) می باشد، و همه نیازهای معنوی و مادی، دنیوی و اخروی آدمیان را دربر دارد و از هر آنچه که آدمی را به قله کمال و سعادت واقعی می رساند، فروگذار نکرده است و از طرف سوم، حقیقت انسان اگر شناخته گردد، بهترین، کاملترین و نزدیکترین راه رسیدن به عرفان حقیقی و حقیقت عرفانی است و هر انسانی به قدر ظرفیت وجودی اش و به میزان شناخت ابعاد وجودی خود و مجاهدت هایی که بر محور التزام به شریعت نورانی اسلام دارد، از عرفان برخوردار است . از این رو، مرقوم داشته اند:
«و من هنا یظهر ان العرفان ینتهی الی اصل الدین الفطری، اذ لیس هو بنفسه امرا مستقلا یدعوا الیه الفطرة الانسانیة، حتی ینتهی فروعه و اغصانها الی اصل واحد، هوالعرفان الفطری .» (10) پس، از منظر علامه، عرفان از رهگذر نفس و درون انسان، بر مدار دین که اجزای به هم پیوسته عقاید، اخلاق و احکام عملی هستند، می گذرد تا سعادت حقیقی انسان را که همانا عبودیت و بندگی است، رقم بزند و انسان به قرب الهی و لقای رب نایل شود و مظاهر اسمای جمال و جلال خداوند سبحان گردد . از این رو، عرفان در افق اندیشه قرآنی علامه، همانا خودشناسی فراگیر و خداشناسی همه جانبه است، یا معنویت خواهی، خداگرایی، خداپرستی و بندگی خالصانه و وجهه الهی یافتن است یا هجرت از من فطری به سوی «فاطر السموات و الارض » و از خود رهیدن و به خدا پیوستن است . عرفان; یعنی خداگونه شدن، عرفان; یعنی رنگ خدا یافتن، عرفان یعنی فناشدگی انسان در خدا، به توحید ناب رسیدن، به منزلت ولی الله نایل گشتن و جهان خلقت و شریعت، جهان شریعت و شریعت جهان، غیب عالم و عالم غیب را جلوه خدا دیدن و همه عالم و آدم را تحت ولایت مطلقه الهیه شهود کردن، پس عرفان وحدت تجلی، وحدت شهود و وحدت وجود (وحدت شخصی وجود) را یافتن است که مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر «امانت الهی » ، پس از نقل و نقد نظریه های مختلف مرقوم داشته اند:
«فبقی انها الکمال الحاصل له من جهة التلبس بالاعتقاد و العمل الصالح و سلوک سبیل الکمال بالارتقاء من حضیض المادة الی اوج الاخلاص، الذی هو ان یخلصه الله لنفسه، فلا یشارکه فیه غیره، فیتولی هو سبحانه تدبیر امره و هو الولایة الالهیة . فالمراد بالامانة الولایة الالهیه . . .» (11)
یعنی انسان از راه ایمان عقلی، باورهای قلبی، عمل صالح و سیر و سلوک در مسیر کمال به تدریج در یک حرکت نهادی و جوهری از فرش به سوی عرش و از ماده به معنا و از قعر خاک تا اوج افلاک پرواز نماید و به گونه ای با طی مقامات و مراحل سلوکی به «خلوص فعلی » (مخلص) و «خلوص ذاتی » (مخلص) میرسد که همه چیز را تحت ولایت الهی می بیند و ولایت مطلقه را ساری و جاری در ملک و ملکوت مشاهده می نماید و آیا مگر عرفان غیر از این است؟ و یا در تفسیر توحید و ولایت از سوره تکاثر استشهاد می کند که چگونه انسان سالک از علم به عین می رسد و همه کثرات را فانی دیده و اصالت را به یک وجود می دهد (اصالت وجود عرفانی) و می فرماید: (12)
«. . . و سپس از نعیم که راه قرب بنده به سوی خدا و ولایت است، از شما پرسش خواهد شد که در چه حد حجاب کثرت را کنار زدید و در وادی توحید قدم زدید!» (13)
در تفسیر شریف المیزان، (پس از این که نعیم را مطلق نعمت های الهی بر انسان دانسته اند) مرقوم داشته اند:
«و قد خلق الله تعالی الانسان و جعل غایة خلقته التی هی سعادته و منتهی کماله، التقرب العبودیة الیه کما قال: «و ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون » (14) و هی الولایة الالهیه لعبده و قد هیاالله سبحانه له کل ما یسعد و ینفع به فی سلوکه نحو الغایة التی خلق لها و هی النعم فاسبع علیه نعمه ظاهرة و باطنة .» (15)
پس عرفان در نظرگاه علامه از چیستی هایی برخوردار است که با فطرت، دین، سرشت و شریعت عجین و قرین گشته است و دارای مؤلفه های زیرساختی ذیل است:
1 – عرفان به نفس و بازگشت به حقیقت وجودی خود;
2 – اعتقاد راسخ، اخلاق طیبه و عمل صالح داشتن;
3 – شریعت شناسی و شریعت محوری (سیر و سلوک بر پایه و مایه شریعت الهی) ;
4 – خداشناسی فراگیر و همه جانبه تا نیل به توحید خالص;
5 – رسیدن به مقام ولایت یعنی فهم و شهود ولایت الهیه ساری و جاری بر عالم و آدم;
از این رو عرفانی که علامه از آن سخن به میان آورده است از آیات «علیکم انفسکم » (16) و «فی انفسکم افلا تبصرون » (17) و «واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه » (18) سرچشمه می گیرد و حرکتی است از خود به سوی خدا و از من به سوی «هو» که «لا اله الا هو» و چه زیباست که علامه به مناسبت بحثی از «طی الارض » و آیات هشت گانه اول سوره طه می فرماید:
«. . . و این آیات بسیار عجیب است به خصوص آیه «الله لا الا هو له الاسماء الحسنی » ، چون این آیه تمام اسماء را در وجود مقدس حضرت حق جمع می کند و مانند جامعیت این آیه در قرآن کریم نداریم .» (19)
پس علامه، عرفان وحیانی، عرفان قرآنی و ولایی را از عبارت، اشارت، لطافت و حقیقت قرآن کریم استخراج و تبیین نموده اند و این حقیقتی گران سنگ است که عرفان از دل قرآن کریم استنباط و استخراج گردد . (20)
راه عرفان حقیقی

بنابر مطالب پیش گفته در تبیین چیستی عرفان و با تفرجی در تفسیر وزین وگران سنگ المیزان به دست می آید که از نظر کلیددار غیب و شهود و آیت جامع عرفان ناب; یعنی علامه طباطبایی رحمه الله، شاه راه عرفان همانا خودشناسی و خودسازی است و بستر اصلی آفاق اندیشه های علامه در حوزه عرفان، آیه کریمه «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم » (21) می باشد . علامه در بخش های تفسیر آیه به آیه، بحث روایی و بحث علمی از عرفان و طرق سیر و سلوک و نقد عرفان های بشری آن را به تفسیر می کشاند و اگرچه در موارد مختلف بحث معرفت نفس را در ساحت عرفان ناب طرح وتبیین می نماید لکن در ذیل و ظل این آیه داد سخن سرمی دهد و در رسالة الولایه (22) که در حقیقت سفرنامه سلوکی و معراج نامه اش می باشد، آن را کلید سلوک و شهود معرفی می نماید . (23) استاد جوادی آملی نیز پس از استناد به آیه یادشده می نویسند:
«ومفاده هو ان الانسان سالک الی الله و صائرالیه و لابد للسالک من الطریق، کما لابد له من الغایه . و اما الطریق، فهی النفس و اما الغایه: فهی جنة اللقاء و لا طریق لها الا معرفة النفس و تزکیتها، و لا غایة للنفس الا لقاء خالقها و لذا اهتم به المحققون من القدما و غیرهم فی کتبهم القیمه وکذا فی سیرهم الطاهرة عن رجس الطبیعه .

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا