معرفت امام زمان(عج)

همه ما کم وبيش تا کنون در مورد لزوم«معرفت امام زمان(عج)»، مطالبي خوانده يا شنيده ايم و به اجمال مي دانيم بر اساس روايات قطعي و ترديد ناپذيري که پيامبر اکرم(ص) و امامان(ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان(عج) به منزله مرگ در زمان جاهليت؛ يعني مردن در حال کفر و شرک است. هم چنين از جايگاه و نقشي که در آموزه هاي اسلامي براي امامان معصوم(ع) ترسيم شده است، شناخت داريم، ولي شايد بسياري از ما نسبت به کم و کيف و لوازم اين معرفت چندان آگاه نباشيم و به درستي ندانيم که چه شناخت تفصيلي بايد نسبت به امام عصر خو داشته باشيم. اين وضعيت براي کساني که همه افتخار خود را در پذيرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(عج) مي دانند، هرگز زيبنده نيست. از اين رو، همه بايد در حد توان و درک خود براي رسيدن به سطحي قابل قبول از شناخت و معرفت امام بکوشيم و معرفت اجمالي خود را به معرفت تفصيلي تبديل کنيم.

1.معناي لغوي و اصطلاحي امام:

الف) معناي لغوي:

امام، واژه اي عربي و به معناي پيشوا، سرپرست و مقتدا است.(1) راغب اصفهاني درباره اين واژه مي نويسد: «امام کسي است که به او اقتدا مي شود، چه شيء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار و کردارش اقتدا شود يا کتابي باشد يا شيء ديگري، چه اين اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب» (2) برخي ديگر از لغت نگاران نيز چنين معنايي را از امام ارائه داده اند.(3) برخي متکلمان که به معناي لغوي اين واژه پرداخته اند، نوشته اند: «معناي لغوي واژه امامت آن است که ديگري مورد تبعيت و پيروي قرارگيرد؛ يعني رئيس باشد و امام کسي است که مورد تبعيت و اقتدا قرار مي گيرد. از آن جهت که در مفهوم امامت تبعيت و اقتدا نهفته است، به کسي که نماز جماعت برگزار مي کند امام گويند؛ زيرا مردم در قيام و رکوع و سجده و تشهّد به وي اقتدا کرده و از او تبعيت مي کنند، بنابراين او مورد تبعيت است».(4) بنابراين، امامت در لغت به معناي رهبري و رياست امت است که طبعاً نوعي تبعيت و پيروي گروهي را به همراه دارد. از آن چه گفتيم مي توان دريافت که واژه امامت از يک سو«پيشوايي و راهبري» و از سوي ديگر«تبعيت و پيروي» را مي رساند، ولي اين که اين پشوايي و پيروي در چه حوزه و قلمروي باشد يا در چه بعدي از ابعاد زندگي انسان مطرح شود، از مفهوم لغوي واژه امامت خارج است؛ هم چنان که عموميت يا اختصاص در حوزه اي که تبعيت و پيشوايي انجام مي شود از اين واژه استفاده نمي شود. هم چنين اين واژه به خودي خود تعيين کننده بار ارزشي مثبت و منفي نيست. بنابراين، از معناي لغوي اين واژه استفاده نمي شود که امامت و پيشوايي در حوزه و قلمرو ديني مردم است يا در حوزه دنيايي آن ها. در واقع قراين و شواهد خارجي است که تعيين کننده هر يک از اين جنبه هاي ياد شده است. (5) واژه امام در قرآن 12 بار به صورت مفرد يا جمع به کار رفته است.(6) در اين استعمال ها، امامت به همان معناي لغوي است؛ يعني به معناي مطلق رهبري و پيشوايي به کار رفته و چيزي بر مبناي آن اضافه نشده است و هرگاه ويژگي و خصوصيتي مدّنظر بوده با قيد و قرينه بيان شده است؛ مثلاً در يکي از آيات قرآني مي خوانيم: «و جعلناهم أئمّةً يهدون بأمرنا؛(7) و آنان را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما هدايت مي کنند». از«يهدون بأمرنا» مي فهميم که امامت مطرح شده در اين آيه، امامت حق است. در آيه ديگري مي خوانيم: «و جعلناهم أئمّهً يدعون إلي النّار؛ (8) و آنان را پيشواياني که به سوي آتش مي خوانند، گردانيديم». در يکي ديگر از آيات قرآن چنين آمده است: «فقاتلوا أئمّة الکفر؛(9) پس با پيشوايان کفر بجنگيد». از دو قرينه «يدعون إلي النّار» و«أئمّة الکفر» مي فهميم که آن چه در اين دو آيه طرح شده، امامت باطل است. هم چنين از بررسي موارد متعددي که واژه امامت در گفتار معصومين(ع) به کار رفته است، در مي يابيم که اين واژه در اصل به معناي مطلق پيشوايي و رهبري است و هر يک از خصوصيات پيش گفته، با قرينه و قيد ديگري فهمانده شده است.(10) در روايات اسلامي، واژه هاي امام و امامت از جايگاه بسيار برجسته اي برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامي الهي ياد شده است که دست اختيار و انتخاب بشر به آن نمي رسد. از جمله اين روايات، مي توان به روايتي که از امام رضا(ع) نقل شده است، اشاره کرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگ تر، منزلت اش عالي تر، جايگاهش بلندتر و ژرفايش بيشتر از آن است که مردم با خردهاي خود به آن برسند يا با آرائشان آن را دريابند يا با انتخاب خود، امامي منصوب کنند. همانا امامت، مقامي است که خداي عزّوجلّ پس از نبوّت در مرتبه سوم به ابراهيم خليل(ع) اختصاص داده است… . همانا امامت، مقام پيامبران و ميراث اوصيا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) است».(11)