جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
مشایی در بوته ی نقد(2) : مدیریت انبیاء
بسم الله الرحمن الرحیم…صل الله علیک یا اباعبدالله
با سلام خدمت شما دوستان گرامی…
قسمت دوم نقد سخنان مشایی با موضوعیت عدم توانایی مدیریتی انبیاء تقدیم شما عزیزان میشه..
این موضوع را می توان از دو جنبه مورد بحث قرار داد :
الف) عدم تحقق کامل اهداف انبیا
سخنان مشایی در پانزدهمین جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی :
رئيس دفتر رئيس جمهور اظهار داشت: پيامبران كه براي عدالت آمدند كه البته به اين نقطه نرسيدند، هيچ كدام نرسيدند. اصلاً نزديك آن هم نشدند.
البته بخشي از اين صحبتها به اين موضوع مربوط مي شود اما بايد توجه داشته باشيم كه اگر حضرت عيسي (ع) 30 سال پيامبر است و سرانجام 30 سال رسالت او اين است كه مسيحيان مي گويند او را به صليب كشيدند، اما ما بنا بر قرآن مي گوييم فرد ديگري به صليب كشيده شد. فرق نمي كند در هر حال حضرت عيسي (ع) مديريت اش منتفي شد.رئيس سابق سازمان ميراث فرهنگي كشور اضافه كرد: اگر حضرت عيسي (ع) موفق مي شد 300 سال مديريت مي كرد جامعه را، حضرت موسي (ع) هم 500 سال مديريت مي كرد. البته اين سالها را من از خودم نمي گويم بلكه در قرآن در مورد سن نوح نيز نكاتي گفته شده است كه 950 سال بوده است. اما برويد زندگي نوح را پيدا كنيد، مديريت نكرده، 950 سال بوده اما مديريت جامع نكرده است. نتوانسته عدالت را برقرار كند.
مشايي يادآور شد: پيامبران نتوانستند عدالت را برقرار كنند. تاريخ را ببينيد. 300 سال مديريت جامع حضرت عيسي (ع) بود اصلاً تاريخ عوض مي شود و ممكن است زمان آمدن پيامبر اسلام عوض مي شد. ما كه نمي توانيم بگوييم حتماً بايد همين زمان بيايد. چون يكي از علت هاي آمدن انبيا مربوط است به اينكه خاصيت دين گذشته براي هدايت مخدوش شده باشد. معنايش اين است كه اگر او (عيسي) مي توانست پرچمهاي بلند هدايت را بر فراز نقطه هاي عالم به اهتزاز درمي آورد، ماموريت پيامبر جديد هم متحول مي شد.
وي در خصوص پيامبر اسلام (ص) نيز گفت: پيامبر اسلام هم فصل جديدي است كه بايد ديد ايشان چقدر مديريت كرده است. اما اگر اينها مديريت مي كردند، عدالت را برقرار مي كردند چون عدالت پايه است. من از خودم نمي گويم اين نص قرآن است. “ما پيامبران را فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان قرار داديم كه مردم به قسط قيام كنند. ” اين آغاز است و بدون اين هيچ اتفاق ميمون و مباركي نمي افتد.ابتدا اهداف انبیا را بر اساس آیات قرآن مجید مرور میکنیم :
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ…؛ ما رسولان خود را با دلیل روشن فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.»
حدید/ 25.«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید..»
ـ نحل/ 36«یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا »( احزاب/45و46 ) . ای پیامبر! ما ترا گواه ( گواه امت ) و نوید دهنده و اعلام خطر کننده و دعوت کننده به سوی خدا به اذن و رخصت خود او، و چراغی نورده فرستادیم.
‹‹هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة›› (جمعه/2): او كسى است كه در ميان اميين پيامبرى را برانگيخت تا آيات حق را بر آنان فرو خواند و آنان را از رذايل اخلاقى پاكيزه گرداند و كتاب و حكمت را به آنان بياموزد.‹‹كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين ومنذرين وانزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه›› (بقره/213): مردم يك دسته بيش نبودند ( تا اينكه در ميان آنان اختلاف پديد آمد)، سپس خدا پيامبران را، نويد بخش و بيم دهنده، بر انگيخت و همراه آنان كتاب را فرو فرستاد تا بين مردم در آنچه اختلاف كردهاند داورى كند.
‹رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس حجة على الله بعد الرسل و كان الله عزيزا حكيما›› (نساء/165): پيامبرانى نويد دهنده و بيم دهنده را برانگيخت تا پس از آمدن پيامبران مردم حجت و عذرى نزد خدا نداشته باشند، و خداوند قدرتمند و حكيم است.
اميرمؤمنان درباره هدف بعثت پيامبران مىفرمايد:«و ليعقل العباد عن ربهم ما جهلوه، فيعرفوه بربوبيته بعد ما انكروا، و يوحدوه بالالوهية بعد ما عندوا» : پيامبران را برانگيخت تا بندگان وى آنچه را كه درباره توحيد و صفات خدا نمىدانند فراگيرند، و به ربوبيت و پروردگارى و يگانگى او بعد از انكار و عناد، ايمان بياورند. 1. نهج البلاغه، خطبه143.
اینک توجه شما را به چند سخن از بنیانگذار کبیر انقلاب جلب میکنم :
«انسان متأثر می شود از اينكه تعليمات انبيا، از اول تا حالا، نتوانسته است كه اين انسانهاى فاسد را اصلاح كند. اين همه تعليمات الهى نتوانسته امثال محمدرضا و كارتر را به راه بياورد.» (ج ۱۱، صفحه ۲۸۶، مورخ ۲۵ آذر ۱۳۵۸)
«انبيا هم دعوت كردند، زحمت كشيدند، اوليا هم دعوت كردند، زحمت كشيدند، جنگها كردند براى همين كه اين انسانهاى فاسد را كنار بزنند، و يك جامعه انسانى درست بكنند. لكن مع الأسف توفيق حاصل نشد. براى ما هم نمی شود. براى شما هم نمی شود. اما حتى الامكان البته آن معنايى كه اسلام می خواهد به اين زوديها حاصل نمی شود، اما حتى الامكان ما مكلفيم.» (ج ۱۱، صفحه ۳۸۶، مورخ ۲ دی ۱۳۵۸)«مع الأسف اين كارى كه انبيا می خواستند بكنند و هميشه هم دنبالش بودند، كم موفق می شدند. موانع زياد بود براى اينكه انسان به حسب طبع خودش مايل به شهوات و شهوت، غضب و شيطنت و اين مسائل است. و آنهايى كه می خواهند مخالفت با اين بكنند اين را مهارش كنند، مبتلاى به يك مخالفتهايى، مبتلاى به يك موانعى می شوند كه موفق نمی شوند به آن. كم موفق شدند، لكن مع ذلك هرچه كه سلامت در دنيا هست و بركت هست، باز از همين كوشش انبياست كه كوشش كردند تا آن حدودى كه توانستند، تا آن حدودى كه شعاع تعليماتشان رسيده است، تا آن حدود توانستند، تا يك حدودى محدود كنند، مطلقاً مشكل بوده است و كم رسيدند.» (ج ۱۱، صفحه ۴۵۱، ۷ دی ۱۳۵۸)
«صاحبان مذاهب كوشش كردند براى اينكه مردم را آدم كنند. اين انسانى كه اگر سر خود باشد از همه حيوانات سركشتر و بدتر است. انبيا از اول خدا فرستاده كه اينها را از آن سركشى بيرون بياورند و مهار كنند. لكن انبيا هم آن طورى كه می خواستند موفق نشدند. مع ذلك همان مقدارى هم كه موفق شدند، الآن سلامت دنيا هر جا باشد به تابع مذاهب است كه هست.» (ج ۱۲، صفحه ۳۹، ۱۵ دی ۱۳۵۸)
«يكى از غصه هاى انبيا هم همين است كه تعليماتشان را نتوانستند به ثمر برسانند به آنطورى كه تعليم اقتضا مى كند. پيغمبر مى خواست همه مردم را على بن ابيطالب كند ولى نمى شد.» (ج ۱۲، صفحه ۴۲۴، ۲۱ خرداد ۱۳۵۹)
«هر يك از انبيا كه آمدند، براى اجراى عدالت آمدند و مقصدشان هم اين بود كه اجراى عدالت را در همه عالم بكنند لكن موفق نشدند. حتى رسول ختمى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- كه براى اصلاح بشر آمده بود و براى اجراى عدالت آمده بود و براى تربيت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به اين معنا، و آن كسى كه به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد، نه آن هم اين عدالتى كه مردم عادى مى فهمند كه فقط قضيه عدالت در زمين براى رفاه مردم باشد بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت… در زمان ظهور مهدى موعود- سلام اللَّه عليه- كه خداوند ذخيره كرده است او را از باب اينكه هيچ كس در اولين و آخرين، اين قدرت برايش نبوده است و فقط براى حضرت مهدى موعود بوده است كه تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد، و آن چيزى كه انبيا موفق نشدند به آن با اينكه براى آن خدمت آمده بودند، خداى تبارك و تعالى ايشان را ذخيره كرده است كه همان معنايى كه همه انبيا آرزو داشتند، لكن موانع، اسباب اين شد كه نتوانستند اجرا بكنند، و همه اوليا آرزو داشتند و موفق نشدند كه اجرا بكنند، به دست اين بزرگوار اجرا بشود…» (ج۱۲، صفحه ۴۸۰ و ۴۸۱، مورخ ۷ تیر ۱۳۵۹)
[ad_2]




