جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
مسخره کردن وعیبجویی مصداقی از ظلم
مسخره کردن وعیبجویی مصداقی از ظلميَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰ أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَىٰ أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿١١﴾ الحجرات
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند! (11)حجرات
O you who believe! let not) one (people laugh at) another (people, perchance they may be better than they, nor let women) laugh (at) other (women, perchance they may be better than they And do not find fault with your own people nor call one another by nicknames Evil is a bad name after faith And whoever does not turn, these it is that are the unjust (11)hojorat
تفسیر و نکات:
نخست مى فرمايد:” اى كسانى كه ايمان آوردهايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگرى را استهزاء كند” (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ(
چه اينكه” شايد آنها كه مورد سخريه قرار گرفتهاند از اينها بهتر باشند” (عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ(
” همچنين هيچ گروهى از زنان نبايد زنان ديگرى را مورد سخريه قرار دهند، چرا كه ممكن است آنها از اينها بهتر باشند” (وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ(
در اينجا مخاطب مؤمنانند، اعم از مردان و زنان، قرآن به همه هشدار مىدهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند، چرا كه سرچشمه استهزاء و سخريه همان حس خود برتربينى و كبر و غرور است كه عامل بسيارى از جنگهاى خونين در طول تاريخ بوده.
و اين” خود برتربينى” بيشتر از ارزشهاى ظاهرى و مادى سرچشمه مى گيرد مثلا فلان كس خود را از ديگرى ثروتمندتر، زيباتر، يا از قبيلهاى سرشناس تر مى شمرد، و احيانا اين پندار كه از نظر علم و عبادت و معنويات از فلان جمعيت برتر است او را وادار به سخريه مى كند، در حالى كه معيار ارزش در پيشگاه خداوند تقوا است، و اين بستگى به پاكى قلب و نيت و تواضع و اخلاق و ادب دارد.
هيچ كس نمىتواند بگويد: من در پيشگاه خدا از فلان كس برترم، و به همين دليل تحقير ديگران و خود را برتر شمردن يكى از بدترين كارها، و زشترين عيوب اخلاقى است كه بازتاب آن در تمام زندگى انسانها ممكن است آشكار شود.
سپس در دومين مرحله مىفرمايد:” و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد” (وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ” لا تلمزوا” از ماده” لمز” بر وزن (طنز) به معنى عيبجويى و طعنه زدن است، و بعضى فرق ميان” همز” و” لمز” را چنين گفتهاند كه” لمز” شمردن عيوب افراد است در حضور آنها، و” همز” ذكر عيوب در غياب آنها است، و نيز گفتهاند كه” لمز” عيبجويى با چشم و اشاره است، در حالى كه” همز” عيبجويى با زبان است (شرح بيشتر پيرامون اين موضوع به خواست خدا در تفسير سوره” همزه” خواهد آمد(
جالب اينكه قرآن در اين آيه با تعبير” انفسكم” به وحدت و يكپارچگى مؤمنان اشاره كرده و اعلام مىدارد كه همه مؤمنان به منزله نفس واحدى هستند و اگر از ديگرى عيبجويى كنيد در واقع از خودتان عيبجويى كردهايد!.
و بالآخره در مرحله سوم مى افزايد:” و يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد” (وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ(
بسيارى از افراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند كه بر ديگران القاب زشتى بگذارند، و از اين طريق آنها را تحقير كنند، شخصيتشان را بكوبند، و يا احيانا از آنان انتقام گيرند، و يا اگر كسى در سابق كار بدى داشته سپس توبه كرده و كاملا پاك شده باز هم لقبى كه بازگو كننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.
اسلام صريحا از اين عمل زشت نهى مىكند، و هر اسم و لقبى را كه كوچكترين مفهوم نامطلوبى دارد و مايه تحقير مسلمانى است ممنوع شمرده.
بعضى در تفسير اين جمله احتمال ديگرى دادهاند و آن اينكه خداوند مؤمنان را نهى مى كند از اينكه بعد از ايمان به خاطر عيبجويى مردم نام فسق را بر خود پذيرند.
ولى تفسير اول با توجه به صدر آيه و شان نزولى كه ذكر شد مناسبتر به نظر مى رسد.
و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى فرمايد:” و آنها كه توبه نكنند و از اين اعمال دست بر ندارند ظالم و ستمگرند” (وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)
چه ظلمى از اين بدتر كه انسان با سخنان نيش دار، و تحقير و عيبجويى، قلب مردم با ايمان را كه مركز عشق خدا است بيازارد، و شخصيت و آبروى آنها را كه سرمايه بزرگ زندگى آنان است از بين ببرد.*****شأن نزول:
مفسران نقل كرده اند: جمله «لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» در باره «ثابت بن قيس» (خطيب پيامبر صلّى اللّه عليه و اله) نازل شده است كه گوشهايش سنگين بود، و هنگامى كه وارد مسجد مى شد كنار دست پيامبر صلّى اللّه عليه و اله براى او جائى باز مىكردند، تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده، و جاى خود نشسته بودند، او جمعيت را مىشكافت و مىگفت: جا بدهيد! جا بدهيد! تا به يكى از مسلمانان رسيد، و او گفت همين جا بنشين! او پشت سرش نشست، اما خشمگين شد، هنگامى كه هوا روشن گشت «ثابت» به آن مرد گفت: كيستى؟ او نام خود را برد و گفت فلان كس هستم.
«ثابت» گفت: فرزند فلان زن؟! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه در جاهليت مى بردند ياد كرد.
آن مرد شرمگين شد و سر خود را به زير انداخت.
آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت نهى كرد.
و گفتهاند: جمله «وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ» در باره «امّ سلمه» نازل گرديد كه بعضى از همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و اله او را به خاطر لباس مخصوصى كه پوشيده بود، يا به خاطر كوتاهى قدش مسخره كردند، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل بازداشت.
در حديثى آمده است كه روزى” صفيه” دختر” حيى ابن اخطب” (همان زن يهودى كه بعد از ماجراى فتح خيبر مسلمان شد و به همسرى پيغمبر اسلام ص در آمد) روزى خدمت پيامبر ص آمد در حالى كه اشك مىريخت، پيامبر ص از ماجرا پرسيد، گفت: عايشه مرا سرزنش مىكند و مىگويد:
” اى يهودىزاده”! پيامبر ص فرمود: چرا نگفتى پدرم هارون است، و عمويم موسى، و همسرم محمد ص؟ و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد
به همين جهت در پايان آيه مىافزايد:” بسيار بد است كه بر كسى بعد از ايمان آوردن نام كفر بگذارند” (بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ)
آن را حلال زادگی عادت و خوست
عیب همه مردمان به چشمش نیکوستمعیوب همه عیب کسان می نگرد
از کوزه همان برون تراود که دروست*****ما را چه از آن که هر کسی بد بیند ؟
یک عیب که در ما بود او صد بیندما آینه ایم هرکه در ما بیند
هر نیک و بدی که بیند از خود بیندquranmaxims.blogfa.com
[ad_2]




