جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
كنار اسم بابا زائر كربلايي يه چيز ديگه هم نوشتن شهيد شيميايي
![]()
اتل متل راحلهاخموي بي حوصلهمامان چرا گفت بگيراز پدرت فاصلهدلش هزار تا راه رفتبابا خسته كاره ؟مامان چرا اينو گفت ؟بابا دوستش نداره ؟بايد اينو بپرسهاگه خسته كارهپس چرا بعضي وقتاتا نيمه شب بيداره ؟نشونه بيداريشسرفه هاي بلندهشش ماه پيش تا حالابغض مي كنه ، مي خندهشايد اونو نمي خواداگه دوستش ندارهپس چرا روي تختشعكس اونو ميذاره ؟
با چشماي مريضشعكس و نگاه ميكنهقربون قدش ميرهبابا ، بابا مي كنهبا دست پر تاولشآلبومي رو كه دارهاز كنار پنجرهور مي داره مي آرهبا ديده پر از اشكآلبومو وا مي كنهرفيقاي جبهه روهمش صدا مي كنهآلبوم عكس باباپر از عكس دوستاشهعكسي هم از راحله ستتو بغل باباشهبا ديدن اون عكسازنده مي شه، ميميرهبا ياد اون قديمابابا زبون ميگيرهقربون اون موقعهاقربون اون صفاتوندست منم بگيريندلم تنگه براتون
از اون وقتي كه بابادچار اين مرض شدمامان چقدر پير شدهبابا چقدر عوض شدمامان گفته تو نمازبرا بابات دعا كندستا تو بالا ببرتقاضاي شفا كنديشب توي نمازشواسه باباش دعا كرددستاشو بالا برد وتقاضاي شفا كردنماز چون تموم شددعا به آخر رسيدصداي گريه هايمامان تو خونه پيچيد !دختركم كجايي؟عمر بابا سر اومدوقت يتيم داري وغربت مادر اومد
دختركم كجايي؟
بابات شفا گرفته
رفيقاشو ديده و
ما رو گذاشته رفتهآي قصه قصه قصه
يه دستمال نشسته
خون سرفه بابا
رو اين پارچه نشستهبعد شهادت اوپارچه مال راحله ستدختري كه در پيشكست يک فاصله ستكنار اسم بابازائر كربلايييه چيز ديگهم نوشتنشهيد شيميايي
[ad_2]







