كدام دل در صراط مستقيم است؟

خانه » كدام دل در صراط مستقيم است؟

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

كدام دل در صراط مستقيم است؟

گفتاري از استاد جاودان
كدام دل در صراط مستقيم است؟


در آيه 22 سوره زمر مي فرمايد: «أفمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلإسْلام فهُوَ عَلى نـور مِنْ رَبهِ» براي اينكه كسي بتواند تمام اسلام را بپذيرد، نياز به مقدماتي هست. مقدمات گران قيمتي هم دارد. در اين آيه فرموده اند نياز به شرح صدر هست. اگر كسي به شرح صدر برسد اسلام را به تمامي مي پذيرد.
در ادامه آيه مي فرمايد: «فوَيلُ لِلقاسِيَةِ قـُلوبُهُمْ مِنْ ذِكر اللهِ أولئِك فى ضَلالٍ مُبين» در اينجا حرف تازه اي را مطرح مي كند. واي به حال كساني كه قلب هاي شان قسي است. ارتباط اين دو قسمت آيه با هم چيست؟ قبلش صحبت از شرح صدر و پذيرش تمام اسلام بود. «فهُوَ عَلى نور مِنْ رَبهِ» چنين فردي به نوري از جانب ربش مي رسد. اين موضوع چه ارتباطي با ذكر دارد كه مي فرمايد؛ واي بر كساني كه قلب شان قسي است و ذكر خدا را نمي پذيرند. مشخص مي شود از زماني كه كسي به شرح صدر مي رسد، قلبش مي تواند خدا را ياد كند. ذكري كه در دل باشد تأثير دارد. هر اتفاقي كه در وجود انسان رخ دهد در اثر همان ذكري است كه در دل مي گذرد. مثلاً آيا من از خداوند مي ترسم يا خير؟ ترس از خدا، ذكر خدا در دل است. كسي اميدش به خداست. اين اميد و دلبستگي به خدا. ذكر خدا در دل است. ذكر خدا عبارت است از اميد به خدا، ترس از خدا، محبت خدا. در اينجا فرموده؛ واي بر كساني كه قلب شان قسي است و ذكر خدا را نمي پذيرند. هيچ گاه از خدا نمي ترسند. … امكان ندارد ذكر خدا به اين معنايي كه عرض كرديم در دل كسي باشد و باز گناه كند.

دلي كه از كينه خالي باشد، به هيچ وجه بخل ندارد، تكبر ندارد. بنابراين براي رسيدن به اين شرح صدر، بايد بسيار زحمت كشيد. اگر كسي مطلب ديگري گفت و اين موضوع را ساده گرفت، فريب مي دهد. اگر كسي زحمت كشيد و به شرح صدر رسيد، فرموده اند در آنجا از جانب خداي خود به نوري مي رسد. قلب چنين فردي قسي نيست و ذكر خدا را مي پذيرد.
در رابطه با كساني كه قلب شان قسي است و پذيراي ذكر خداوند نيستند در ادامه آيه فرموده است: «أولـئِك فـى ضَـلالٍ مُبـيـن» آنها در گمراهي مسلمند. كسي كه قلبش پذيراي ذكر خداوند است، چطور؟ او به هدايت مسلم رسيده است. اين بحث در دو سوره قرآن مطرح شده است. در آيه 126 سوره مباركه انعام مي فرمايد: «وَهــذا صِـراط ُرَبــك مُسْتقيمًا» اين همان صراط مستقيمي است كه در آيه 25 سوره مباركه يونس مي فرمايد: «وَالـلـهُ يَـدْعُو إِلـى دار الـسـلام» خداي متعال همه را به دارالسلام دعوت كرده است. هيچ كسي نيست كه دعوت نشده باشد. در ادامه مي فرمايد: «وَيَهْدى مَنْ يَشـاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتقيمٍإِلى صِراطٍ مُسْتقيمٍ» خداوند كساني را كه مي خواهد به صراط مستقيم دعوت مي كند كه نتيجه آن دارالسلام است. اين يك هدايت اختصاصي است كه براي رسيدن به آن بايد بسيار زحمت كشيد. اما همين كه قدم در راه مستقيم بگذارد، به راه مسلم رسيده است. به «صِراط ُرَبك مُسْتقيمًا» رسيده است. ثمره هدايت چيست؟ سرانجام به دارالسلام مي رسد، اما هرآنچه كه در انتهاي راه به آن مي رسي، در ابتداي راه نيز هست. در ابتداي راه كمتر است و هرچه جلوتر بروي، بيشتر و بيشتر مي شود. يعني كسي كه به راه بهشت رفت، از همان ابتدا از بهشت برخوردار مي شود.

اميرالمومنين(ع) در رابطه با ذكر در خطبه 222 مطلب ممتازي را فرموده اند. «إن اللهَ جَعَلَ الذِكرَ جلاءً للقلوب» خداي متعال ذكر خودش را جلاي دل ها قرار داد. آقا شما بايد هزار هزار بار دلت را جلا زده باشي تا به ذكر رسيده باشي. مي فرمايد، خداي متعال ذكر را جلاي دل ها قرار داد. اگر به ذكر برسي، خود آن ذكر دلت را جلا مي دهد. اين دل تا چه حد مي تواند جلا بخورد؟ نتيجه اش چه مي شود؟ «تـَسمَعُ به بعد الوَقرةِ» برخي گوش شان سنگين است. هرچه داد بزني، نمي شنوند. گوش قلب برخي از ما هم سنگين است. اگر به ذكر برسي و بتواني خدا را ياد كني، تازه گوش دلت باز مي شود و مي شنود. «تـُبصِرُ به بَعدَ العَشوَة» قلب، چشم نيز دارد. بعد از آنكه به ذكر رسيد، چشم دلش نيز باز مي شود و مي بيند.

در اين عالم مادي، ديدني هاي بسياري هست. موزه ها، گردشگاه ها، قصرها، صحراها، جنگل ها، درياها، آب ها، آبشارها و … ديدني هاي آن عالم چقدر است؟ «تـُبصِرُ به بَعدَ العَشوَةِ» بعد از كوري، بينا مي شود. «تـَنقادُ به بَعدَ المُعـانــَـدَة» انسان اگر حرف گوش بدهد، به جايي مي رسد. بعد از آن ذكر، انسان حرف گوش كن مي شود. در ادامه فرمودند: «و ما بَرحَ لله عَزت آلاوُه فى البُرهةِ بعد البُرهة و فى أزمانِ الفـَتـَراتِ عِبادُ ناجاهُم فى فِكرِهِم» در دوره هاي مختلف روزگار در دوران جدايي از رسالت (فترت يعني زماني كه ديگر رسولي نيست مانند زمان ما) خداوند بندگاني دارد كه با آنها مناجات مي كند. نفرموده آنها با خدا مناجات مي كنند، فرموده خداي تبارك و تعالي در فكرشان با آنها مناجات مي كند. ما كه چنين حالتي نداريم. «وَ كلـَمَهُم فـى ذاتِ عُـقـولِهـم» در عمق جان عقل هاي شان با آنها سخن مي گويد. از زماني كه انسان به اين مرحله برسد و آلودگي هاي وجودش را پاك كند، اين امكان برايش فراهم مي شود كه خداي متعال با او نجوا كند. سخني كه كسي نمي شنود. چنين فردي همزمان كه با شما صحبت مي كند، در عمق جانش خدا با او سخن مي گويد.

خداي تبارك و تعالي در زمان نبود رسول، بندگاني دارد كه در فكرشان با آنها مناجات مي كند. «وَ كلـَمَهُم فى ذاتِ عُقولِهم …يُذكـرُونَبأيام اللهِ» آنها ايام الله را به مردم تذكر مي دهند. آنها از قيامت فرياد مي زنند. فرياد آنها در مورد قيامت در دل ها جا مي گيرد. من هم براي شما از قيامت مي گويم، اما از آنجايي كه خودم از آن هيچ خبري ندارم، در شما اثر نمي كند. «و يخوفون مقامه» مردمان را از مقام الهي مي ترسانند. «بمَـنـزلـةِ الأدِلـــةِ فـى الفـَلوات» اينها مانند چراغي مي شوند كه در بيابان تاريك از دور مي درخشند و انسان راه را به وسيله آنها پيدا مي كند.

در ادامه مي فرمايند: «و إن لِلذِكر أهلاً» براي ذكر خدا اهلي وجود دارد. «أخَذوُه مِـنَ الدنيـا بَدَلاً» اين ذكر را جاي دنيا گرفتند. همه دنيا را طلاق گفتند. اگر تنها يك ذره اش نصيب انسان شود، حتي اگر سلطنت دنيا را به او بدهند، نمي پذيرد. «فلم تـَشغلهُم تِجارَةُ وَ لابَيعُ عَنه» نه تجارتي، نه خريد و فروشي و نه هيچ كار ديگري آنها را مشغول نمي كند. اگر به آن رسيدي چنان شيريني به همراه دارد كه به هيچ كار ديگري مشغول نمي شوي. انسان حاضر است صد بار بميرد ولي آن را از دست ندهد. «يَقطـَعونَ به أيامَ الحَياة» تمام عمرش را به آن مي گذراند. «….فكأنـمَاقطـَعُوا الدنيا إلى الآخِرَةِ وَ هُم فيهـا» گويي اينها دنيا را تمام كرده اند و گذرانده اند و به آخرت رسيده اند.
«فشاهَدُوا وَرَاءَ ذلِك» ماوراي اين عالم را مشاهده مي كنند. «فكأنـمَا اطـلــَعُوا غُيُوبَ أهلِ الـبَرزَخ» گويي اينها از غيب اهل برزخ مطلع شده اند.
در زمان تشييع آقا «شيخ محمدحسين زاهد» در غسالخانه ابن بابويه كسي ديده بود، يك بنده خدايي مدام روي دستش مي زند و با خود مي گويد، حال چه كار كنم! كسي بعدها از او پرسيده بود كه جريان چه بود؟ ايشان گفته بود كه مرحوم آقا شيخ محمدحسين را ديدم كه ترسيده بود و مي گفت فلاني من چطور داخل قبر بروم؟ ما چيزي از عالم غيب نمي دانيم، به همين دليل راحتيم. بعد ديده بود كه حضرت رسول خدا(ص) براي شفاعت او تشريف آوردند. من يك نظر آقا شيخ محمدحسين زاهد را ديده بودم. انسان بسيار خوبي بود. باور كنيد اگر او را صد قسمت مي كرديد، صد نفر انسان خوب در مي آمد. بسيار خوب بود. چنين انساني به شفاعت رسول خدا(ص) نياز دارد.
مگر آن طرف شوخي است؟ آنچه ما مي بينيم اين است كه يك نفر نفسش قطع شد و مرد، اما فقط اين نيست. خيلي چيزهاي ديگري هست. افرادي امثال آقا شيخ محمدحسين زاهد آن را مي فهمند. «فكأنـمَا اطـلـَعُوا غُيُوبَ أهلِ البَرزَخ فى طول الإقامَة فيه» گويي بر غيب برزخ در طول اقامت در آنجا آگاه گشته اند، اما افرادي كه در خطبه امام علي(ع) توصيف شده اند در حالي كه زنده اند عالم برزخ را ديده اند. بين انساني كه نمرده و برزخ را مي بيند و كسي كه پس از مرگ آن را مي بيند، هزار هزار فرسنگ فاصله است. در ادامه مي فرمايند: «و حَقـقتِ القِيامَة عَليهم عِداتِها» روز قيامت براي شان به پا شده است.
منبع: سايت معظم له جلسه چهارشنبه (18/12/89)

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا