قلم کنار تو افتاده لیقه خشک شده

حرف ” ع ش ق ” به خطِّ عتیقه خشک شده

دوباره زخم تو گل کرده ” دوم ” ماه است
زمان به روی ” دو و ده دقیقه ” خشک شده

کناره پنجره ای ، ماه می وزد … داری
به سمت کوچه نگاه عمیق خشک شده

از آن قرار برای تو این فقط مانده است :
گلی که بر سر جیب جلیقه خشک شده

… هجوم خاطره ها … چشم های تو بسته اند
و دست های تو روی شقیقه خشک شده

برای ” عشق ” تو سر مشق تازه می خواهی
قلم کنار تو افتاده لیقه خشک شده


نجمه زارع
از کتاب ” عشق قابیل است ( باید دوباره زاده شوم … ) “