جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
فرهنگ لغات جبهه
عبارتهای آشنا
در پشت خاکریزها به اصطلاحاتی برخورد میکردیم که به قول خودمان تکه کلام دلاوران روز و پارسایان شب بود. تعدادی از این عبارتهای آشنا رو با هم مرور میکنیم:
شیخ اجل:
خمپاره 60.جنگ افزاری که بیش از هر سلاح دیگر با مامور مرگ و قبض روح شبیه است. سر به زنگاه سر می رسد و بدون سر و صدا کار خودش را میکند.
لشکر صلوات:
لشکر 27 محمد رسول الله(ص)که وقتی برادری به صورت کامل از آن نام می برد و نام حضرتش را بر زبان جاری می شاخت،همه از حیث مستحب موکد بودن ذکر صلوات،باید صلوات می فرستادند.
ستاره شناس: کسانیکه وقتی بحث و درس جهت یابی از طریق آسمان و ستاره های ثابت و سیار بود،همه به آن ها خیره می شدند و با اشاره و کنایه می خواستند بفهمانند که بگویید،مربی آموزش درست می گوید یا نه.
صافی: کسیکه مانند پارچه صافی که با آن مایعات را صاف می کنند و رسوبات آنرا می گیرند،تمام بدنش از شدت جراحت و کثرت تیر و ترکشی که خورده،سوراخ سوراخ است،درست مثل «آبکش» که تعبیر دیگری است برای افاده ی همین معنا.
مرکب کربلا: تویوتا و کامیون هایی که بچه ها را با آن بسوی خط می بردند تا به پای کار بروند و با دشمن مقابله کنند.وسایل نقلیه ای که به سمت و سوی کربلا رکاب می زدند.
ننه: کسیکه مانند ننه و مامان در خانه و پشت جبهه به بچه ها می رسید. لباس آنها را مانند لباس خود در یک تشت می شست. در تهیه غذا و شستن ظروف و نظافت سنگر،منتظر نوبت«شهرداری» و «خادم الحسین» بودنش نمی ماند.
آب شنگولی: نوشیدنی خوش طعم،کمپوت سیب و گلابی و گیلاس و آلبالو،نوشابه،ساندیس،مایع ات خنک و مطبوعی که در هوای گرم،وقتی از آسمان،گوی آتش می بارید،حال بچه ها را حسابی جا میآورد.
برگرفته از کتاب فرهنگ جبهه-ج4- سید مهدی فهیمی
[ad_2]




