غم هجر

خانه » غم هجر

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

غم هجر


غم هجر


آمدی گوشه ی ویران چه عجب
زده ای سر به یتیمان چه عجب
تومپندار که مهمان منی
به خدا خوبتر ازجان منی
بسکه از جور فلک دلگیرم
اول عمر زعمرم سیرم
دل دختر به پدر خوش باشد
مهربانی ز دو سر خوش باشد
تو بهین بابا سرافراز منی
توخریدار من وناز منی
بعد از این ناز برای که کنم
جا به دامان وفای که کنم
اشک چشم من اگر بگذارد
درد دلهام شنیدن دارد
گرچه در دامن زینب بودم
تا سحر یاد تو هرشب بودم
گر نمی کرد به جان امدادم
ازغم هجر تو جان می دادم
آن قدرضعف به پیکر دارم
که سرت رانتوان بر دارم
امشب از روی تو مهمان خجلم
ازپذیرایی خود منفعلم
مژده عمه که پدر آمده است
رفته با پا و به سر آمده است

دیدنی گوشه ی ویرانه شده

جمع شمع وگل وپروانه شده

آخر ای کشته راه ایزد
پدرت سر به یتیمان می زد

توهم آخر پسر آن پدری

تو برآن نخل امامت ثمری

که به پیشانی تو سنگ زده ؟

که زخون بر رخ تو رنگ زده ؟

ای پدر کاش به جای سرتو

می بریدند سر دختر تو




علی انسانی


[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا