جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
عیادت از بیمار/حکایتی از مثنوی
كري مي خواست به عيادت بيماري برود ؛ انديشيد كه هنگام احوال پرسي ممكن است صداي او را نشنوم و پاسخي ناشايسته بدهم، از اين رو در پي چاره برآمد و بالاخره با خود گفت : بهتر است پرسش ها را پيش از رفتن بسنجم و پاسخ را نيز برآورد كنم تا دچار اشتباه نشوم ؛ بنابراين، پرسش هاي خود را چنين پيش بيني كرد :
ابتدا از او مي پرسم حالت بهتر است؟ او خواهد گفت « آري » من در جواب مي گويم : خدا را شكر. بعد از او مي پرسم چه خورده اي؟ لابد نام غذايي را خواهد آورد. من مي گويم گوارا باد. در پايان مي پرسم پزشكت كيست؟ نام پزشكي را مي گويد و من پاسخ مي دهم : مقدمش مبارك باد. چون به خانه ي بيمار رسيد، همانگونه كه از پيش آماده شده بود، به احوال پرسي پرداخت : گفت : « چوني؟ »، گفت : « مردم »، گفت : « شكر ». بيمار از اين سخن بي جا سخت برآشفت. بعد از آن گفتش « چه خوردي؟ »، گفت : « زهر » كر گفت : « گوارا باد داروي خوبي است » بيمار از اين پاسخ نيز بيشتر به خود پيچيد.
بعد از آن گفت :
«از طبيبان كيست او
كاو همي آيد به چاره پيش تو؟»
بيمار كه آشفتگي و ناراحتي اش به نهايت رسيده بود، در پاسخ، گفت : « عزرائيل مي آيد، برو»
گفت : « پايش بس مبارك، شاد شو! »
[ad_2]




