جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
عظمت نگاه، حقارت دنیا!
عظمت نگاه، حقارت دنیا !
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اینکه گفته اند: «سعی کن عظمت در نگاه تو باشد، نه در چیزی که بدان می نگری»، نکته لطیفی است.
خیلی چیزها اگر در نظر ما مهم و بزرگ، یا حقیر و بی اهمیت اند، به نوع نگاه ما بستگی دارد. وقتی کسی از هواپیما به خانه های یک شهر نگاه می کند، آن ها را مثل قوطی کبریت می بیند، چرا که از یک افق بالا نگاه می کند.
ماجرای دنیا هم همین طور است. اگر بعضی به دنیا با نگاه عظمت می نگرند، به این دلیل است که نگاهشان حقیر است. از افق بالاتر و عالی تر، دنیا به نظر انسان بسیار پست و ناچیز می آید.
امیرمؤمنان علی علیه السلام از یک برادر دینی به عظمت یاد می کند که دنیا در نظر او ناچیز بود.[1] می فرماید:
«در گذشته برادری دینی و خدایی داشتم و آنچه او را در چشم من بزرگ می نمود، کوچکی دنیا در چشم او بود…».[2]
این سخن، معیار عظمت یا حقارت اشخاص را در نظر امیرمؤمنان نشان می دهد. چرا آن شخص در نظر امام، «بزرگ» بود؟ چونکه دنیا در نظر او «کوچک» بود. این معیار در خود آن حضرت هم وجود داشت و متجلی بود. در جایی می فرماید:
«این دنیای شما در نظر من از آب بینی بُز هم ناچیزتر است.»[3]
و در جایی دیگر می فرماید:
«دنیای شما در نظر من بی مقدار تر از برگی در دهان ملخی است که به جویدن آن مشغول است.»[4]
در سخن دیگری که به ابن عباس فرمود، حکومت بر مردم را ناچیزتر از یک لنگه کفش پاره دانست، مگر آنکه در سایه حکومت و قدرت، حقی برپا شود، یا باطلی کنار زده شود.[5]
همه این ها نشان دهنده «نگاه برتر از دنیا» است که علی علیه السلام از آن برخوردار بود.[6] وی می کوشید که این نگاه را که نگاهی واقع بینانه و دنیاشناسانه است، به پیروان خود نیز ببخشد. می فرمود:
«دنیا در نظر و نگاهتان، کوچک تر از پر کاه و گیاهان خشکیده و آنچه از دَم قیچی می ریزد باشد.»[7]
در نگاه ما، اگر خدا بزرگ باشد، آن گونه که روزی ده ها بار می گوییم «الله اکبر»، باید غیر خدا در نظرمان جلوه نکند. و اگر غیرخدا چشم و دل ما را پر کند و برایمان مهم باشد، خدا در چشممان کوچک می شود. یک دانه سیب، در نظر ما چندان عظمتی ندارد، ولی:
همان کرمی که در سیبی نهان است
زمین و آسمان او همان است!
در خطبه همام که توصیف متقین است، به این نگاه عظمت بار به خدا این چنین اشاره شده است:
«آفریدگار، در دل و جانشان عظمت یافته، در نتیجه آنچه جز خداست، در نگاهشان کوچک شده است.»[8]
کسی که عظمت خدا را ببیند، بت ها و قدرت ها را با عظمت نخواهد دید. کسی که علم و قدرت خدا را بشناسد، همه علوم و اقتدارها را به چیزی نخواهد شمرد.
داستان موسی و فرعون، نکته های فراوان دارد. در نهج البلاغه(در خطبه قاصعه) حضرت بیان می کند که موسی و برادرش هارون، در حالی که لباس پشمینه بر تن و چوب دستی در کف داشتند، وارد قصر فرعون شدند و بی اعتنا به جاه و جبروت فرعونی، به او خطاب کردند: اگر تسلیم خدا شوی، بقای پادشاهی و دوام شوکت تو را تضمین می کنیم! فرعون چون به زر و زیور و قدرت و شوکت خود می بالید، به آن دو به دیده تحقیر می نگریست و موسی و هارون چون عظمت و قدرت خدا را می شناختند، به فرعون و تخت و بارگاه و قدرتش به دیده تحقیر می نگریستند.[9]
پیش صاحب نظران، مُلک سلیمان باد است
بلکه آن است سلیمان که ز مُلک آزاد است
انسان، عظیم تر از دنیاست، چرا باید اسیر دنیا شود؟
نگاه را باید عوض کرد، تا به عظمت روحی رسید.
پی نوشت ها:
* مأخذ: نگاه، جواد محدثی
1. حضرت نام آن شخص را نمی برد. گفته اند مقصود او ابوذر غفاری، یا عثمان بن مظعون یا شخصی دیگر است. شخص مهم نیست، مهم نوع نگاه او به دنیا و خالق دنیاست که برای ما آموزنده و الگوست.
2. نهج البلاغه،حکمت 289
3. همان،خطبه3
4. همان،خطبه224
5. همان،خطبه33
6. دیدگاه امام را درباره دنیا، در کتاب «سیری در نهج البلاغه» شهید مطهری مطالعه کنید.
7. نهج البلاغه،خطبه32
8. همان،خطبه193
9. همان،خطبه192
[ad_2]




