جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
عاشق
حکایت شیری که عاشق آهو شد
شیر نری دلباخته ی آهوی ماده شدشیر نگران معشوق بود و میترسید بوسیلهی حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
اولی خوشگلی تون
دومی معشوقتون
و سومی را یادم رفت.
لطفا نظر خودتون رو بیان کنید
اگر خواستید به من سر بزنید حتما به من یه سر بزنید saleh1
انشاالله هر جا هستید سالم وسلامت باشید.
التماس دعا
[ad_2]






