عاشق

خانه » عاشق

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

عاشق

حکایت شیری که عاشق آهو شد
شیر نری دلباخته‏ ی آهوی ماده شد

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ی حیوانات دیگر دریده شود.

از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…


نتیجه اخلاقی:
هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید!!
و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید









اولی خوشگلی تون















دومی معشوقتون
















و سومی را یادم رفت.




















اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه.



لطفا نظر خودتون رو بیان کنید
اگر خواستید به من سر بزنید حتما به من یه سر بزنید saleh1
انشاالله هر جا هستید سالم وسلامت باشید.
التماس دعا

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا