عاشقي هم نان و آب زندگي نشد :badbad:

زني در دادگاه خانواده گفت: شوهرم عاشقانه با من ازدواج كرد ولي در حال حاضر با دختران دوست شده و مخفيانه زن گرفته است؛ به همين دليل من فقط طلاق مي‌خواهم.


به گزارش خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا»، زني 38 ساله با مراجعه به دادگاه خانواده 2 (ونك) دادخواست مهريه خود را به قاضي حسن‌ عموزادي رئيس شعبه 268 اين مجتمع قضايي خانواده ارائه كرد.

اين زن در مقابل قاضي اين شعبه با بيان اينكه به شوهرم اصلاً اعتماد ندارم چرا كه او دائم با دختران دوست مي‌شود، گفت: روزي فرزندم به خانه آمد و در خصوص شوخي يك خانم در ماشين با شوهرم گفت و بعد از اين موضوع ديگر طاقت ندارم و مهريه و طلاقم را مي‌خواهم.

وي ادامه داد: من همين امروز، نفقه و مهريه‌ام را مي‌خواهم چرا كه درآمدي ندارم و زندگي برايم‌ بسيار سخت مي‌گذرد.

زن با بيان اينكه يك پسر و يك دختر كوچك دارم، افزود: مهريه‌ام 414سكه بهار آزادي است ولي اگر شوهرم 114 سكه را بدهد، 300 سكه را به او مي‌بخشم.

مرد 44 ساله در مقابل قاضي عموزادي با بيان اينكه همسرم در گذشته 300 سكه را لفظاً به من بخشيده است و فقط 114 سكه به گردن من است، گفت: همسرم در اتوبان از ماشين پياده شد و مرا ترك كرده است و من 2 بار به دنبال او رفتم؛ او 6 ماه فرزندانم را از من مخفي كرد و به خانه بازنگشت.

زن با بيان اينكه خانه‌دار هستم چرا كه شوهرم اجازه رفتن به سر كار را به من نداده است، گفت: هنگامي كه شوهرم را ترك كردم، پيامك‌هاي بدي برايم فرستاده و به خانواده‌ام فحش مي‌داد و مدام با چاقو درب منزل ما مي‌آمد و مرا تهديد كرد؛ يك بار نيز نيمه شب همراه با يك خانم به تلفن من زنگ زده و به من فحش ‌داد. :geryeee:

مرد گفت: هر وقت همسرم بخواهد مهريه‌اش را مي‌دهم البته در صورت بخشش 300 سكه به صورت ثبتي اين كار را انجام مي‌دهم.

زن با بيان اينكه من از خانواده ثروتمندي بودم ولي در دانشگاه عاشق شوهرم شده و پاي بر روي همه چيز گذاشتم، افزود: ما هر دو دانشجوي پزشكي بوديم كه تصميم به ازدواج گرفتيم؛ بي خبر از اينكه با يكديگر به اين مشكل مي‌رسيم. :ajab:

وي با اشاره به اينكه شوهرم حتي با مربيان و معاون مدرسه فرزندم دوست مي‌شد، گفت: زماني كه 114 سكه مهريه‌ام را بگيرم، مابقي آن را مي‌بخشم.

زن در حضور قاضي عموزادي بيان كرد: من در خانه پدرم كلفت داشتم ولي در خانه اين مرد مانند كلفت‌ها با من رفتار مي‌شد؛ من نمي‌خواهم اسمم ديگر در شناسنامه شوهرم باشد و طلاق نيز مي‌خواهم.

مرد با بيان اينكه همسرم را طلاق نمي‌دهم چرا كه نمي‌خواهم فرزندانم، بچه طلاق شوند، گفت: همسرم عاشق من بود و دائم در كلاس دانشگاه و در كنار دانشجويان ديگر، براي به دست آوردن من گريه مي‌كرد و حتي يك بار دستگيره ماشين مرا رها نكرد و در مقابل دانشجويان ديگر و دوستانش خواهان ازدواج با من شد. :baghal:

وي ادامه داد: پدرم پزشك عمومي است و خودم نيز فوق‌ليسانس دارم و در زمان تحصيل در مقطع فوق ليسانس، دانشگاه همسرم تغيير كرد و او از دانشگاهي ديگر به سراغ من مي‌آمد و خواهان ازدواج با من بود و من فقط از روي دلسوزي با او ازدواج كردم؛ همسرم در ابتدا شماره تلفن خود را در كتابخانه دانشگاه به من داد و از آن موقع خواهان ازدواج با من بود. 🙂

مرد با اشاره به اينكه استاد دانشگاه هستم و در دانشگاه تربيت معلم به صورت حق‌التدريس فعاليت مي‌كنم، گفت: همسرم به اموال ديگران نگاه مي‌كرد و هركسي كه مال زيادي داشت، به دنبالش مي‌رفت. :think:

زن بيان كرد: به دليل اينكه شوهرم را دوست داشتم، با او ازدواج كردم و دليل اين ازدواج، اموال او نبود؛ در حال حاضر اگر پول نيز به پايم بريزد، باز نخواهم گشت چرا كه ديگر نمي‌خواهم با او زندگي كنم.

قاضي عموزادي خطاب به زن بيان كرد: به دليل آنكه خودت مي‌خواهي به زندگي مشترك ادامه دهي، بنابراين نفقه نيز به تو تعلق نمي‌گيرد.

مرد نيز بار ديگر لب به سخن گشود و افزود: تا مرداد سال‌ آينده مهريه همسرم را مي‌دهم و در حال حاضر يك ميليون و 700 هزار تومان دارم و مي‌توان اين مقدار را به او بدهم.

زن در ادامه بيان كرد: من نمي‌توانم صبر كنم و مهريه‌ام را همين الآن مي‌خواهم.

مرد در پاسخ به سؤال قاضي در خصوص ازدواج مجددش گفت: با زني به طور موقت ازدواج كردم كه البته جدا از يكديگر زندگي مي‌كنيم؛‌ من به خاطر پسر 10 ساله‌ام حاضر نيستم همسرم را طلاق بدهم و در صورت ازدواج پسرم، همسرم را طلاق مي‌دهم.

قاضي عموزادي خطاب به مرد بيان كرد: در حال حاضر 114 سكه را به عنوان مهريه نوشته‌ام كه اگر بدهي 300 سكه بهار آزادي بخشيده شود.

زن نيز خطاب به مرد گفت: اگر اين تعداد سكه را به طور نقد بدهي، من نيز 300 سكه را مي‌بخشم و ديگر ادعايي ندارم.

جلسه دادگاه براي رسيدگي بيشتر به آينده موكول شد.

=============================================

چقدر خوبه حرفهای دو طرف رو داشتیم .
میتونید قضاوت کنین چرا دو تا فرهنگی به این بلاها خودشونو گرفتار کردن ؟؟؟ :idontnow::think: