[size=medium]رگ به رگ شدگان

انواع سيب زميني ها:

فرنگي:
موي آناناسي يا تيفوسي وشلواربرمودا وبگي بينشان زياد پيدا ميشود.مهماني رفتن ،ماشين بازي وپز موبايل و دروبين وآي پاد جديد رو به اين وآن دادن از سالم ترين تفريحاتشان است.معمولا10-11 صبح در دانشگاه آفتابي ميشوند،براي رفع خستگي به كلاس ها سر ميزنندوتادم دماي غروب در يوني(مخفف يونيور سيتي)ميپلكند.ناهار سلف؟عمرا! خدا عمر با عزت به فست فودي ها بدهد.البته در حذ سر خط خبرها در جريان اتفاقات روز هستند اما از ان مهمتر اين است كه امروز كي با كي به هم زده يا دوست شده يا به چه ماشيني آمده.با اين وجود به هنرمندان علاقه خاصي دارند.شك نكنيد اگر الناز شاكر دوست يا حسام نواب صفوي به دانشگاه بيايند،حتما جزو حاضرين در سالن هستند.
جمله كليدي: برو بچز!امشب تيريپ چيه؟
كلاسي:
گاهي از آنها به عنوان بچه مثبت نيز ياد ميكنند. به طور جدي ومستمر در صف مقدم كليه كلاسها حاضر ميشوند وتا با چشم خود اطلاعيه آموزش دانشگاه را مبني بر تعطيل شدن كلاسها نبينند از اين رسالت خطير شانه خالي نميكنند.براي مشاهده ي اين موجودات غير از سر كلاس سلف يا خوابگاه بايد در اتاق مطالعه يا كتابخانه ها به جستجو پرداخت.حضور در گروههاي دانشجويي،بحث هاي سياسي-فرهنگي،نمايش فيلم ها،پرسش وپاسخ و…ذنب لايغفري ميدانند كه منجر به اتلاف وقت يا خداي نكرده فساد وانحطاط انسان ميشود.سيب زميني هاي كلاسي خود به دو دسته عمده تقسيم ميشوند:باهوش ها وخنگ ها.باهوش ها واحد هايشان را به موقع با نمره خوب ميگذرانند وخنگ ها نگون بختهايي هستند كه واحد هاي افتاده و مشروطي كارنامه شان كمتر از غير سيب زميني ها نيست.
جمله كليدي:آدم مياد دانشگاه كه درس بخونه.
مشغول:
به مدرك دانشگاهي بيش از سواد و معلوماتش احتياج دارد وفقط در اين حد كه واحد ها بدون مشروطي پاس شود در محيط حضور به هم ميرسانند.عوضش بيرون به پارو كردن پول مشغول هستند(از طريق تدريس خصوصي ،بازار يابي ،بيزينس(!)يا هر كار ديگري)
بين انها و رفيق چارلي در( عصر جديد) كه استاد را به شكل مرغ ميديد شباهت هايي يافت شده.از هر فرصتي براي پرزنت كارشان در حضور ديگران استفاده ميكنند.از نظرشان كارهاي غير سيب زميني ها ،سوسول بازي،بچه بازي يا دل خوشكنك تلقي ميشود.نمونه هاي ساده تر ،تنبل تر و بي دست وپاتر اين گروه ،خوراك خوبي براي فعاليت هاي گلدكويستي ها هستند.
جمله كليدي: فكر نون كن كه خربزه آبه
عاشق:
به هرجا بنگرم كوه و در ودشت/نشان از قامت رعناته وبينم.عاقبت پرونده هسته ايي ،پذيرفته نشدن هيچ كدام از فيلم هاي ايران در جشنواره كن ،اعتراض به كيفيت غذا هاي سلف،تاثير طرح امنيت اجتماعي بر سلامت اخلاقي جامعه ،چالش هاي فلسفي هابرماس ورروتي و… چه اهميتي دارد وقتي عشق در دل ماند ويار از دست رفت؟تنها هم وغم اين عزيزان گرفتن جواب مثبت از محبوب است و جهان ومافيها (حتي مافيا)برايشان اهميتي ندارد.البته گوشه چشمي به ادبيات دارند،در اين حد كه شعر وبيت عاشقانه ايي در خور احوال پيدا كنند وموقع پس دادن جزوه به همراه شماره تلفن در صفحاتش جابگذارند،بو كه قبول افتد ودر نظر ايد.
جمله كليدي: فك ميكني آخرش منيژه/بيژن زن من ميشه /منو ميگيره؟
خارجي:
از همين سال اول دچار سندروم حاد كسي منو تحويل نميگيره يا اينجا به درد من نميخوره ميشوند وبه دانشگاه به عنوان آخرين مرحله قبل از خروج از كشور نگاه ميكنند.لزوما درسخوان وجدي و سر كلاس برو نيستند.اما ميخواهند با هر چتر بازي شده ،تعداد مقاله هايشان را بيشتر و رزومه شان را پرو پيمان تر كنند.از ترم چهارم- پنجم ،ديگر مي افتند دنبال ايلتس وتافل و… بالا وپايين شدن رقم وثيقه مورد نياز برايشان مهمتر است تا جرو بحث سر كلاس هاي داستان خواني.اين را همان وقتي كه در فرودگاه فرنگ،لپ تاپشان را باز ميكنند ولوكيشن فيس بوكشان را به خارج تغيير ميدهند ميشود فهميد.
جمله كليدي:تافلت خوب شد؟

منبع :مجله همشهري جوان شماره 240[/size]