جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
شما از/با كدام دسته ايد؟؟؟؟
اصل پراكندگي نظر در مباحث سياسي از زيربنايي ترين اصول به شمار ميرود.در كنشها و واكنشهاي نظري است كه تفكرات شكل ميگيرند و حجم مييابند. تا قبل از حذف جريان اصلاحات از صحنه سياسي كشور، مرزبنديها به شكلي تقريبا هويدا وجود داشت .آسان ميشد اصلاح طلب را از اصول گرا، اصول گرا را از متحجر، اصلاح طلب را از معاند و… تشخيص داد. اما دردي كه امروز گريبان ما نظاره كننده گان بيروني سياست را گرفته، عدم روشن بودن مواضع سياستمداران و ناتوان بودن از تشخيص درست افكار و عقايد آقايان است.
اصلاح طلبان كشورمان كه به سكوت رفته اند و احتمالا ميخواهند زمينه فتنه اي ديگر را بچينند! اصول گرايان نيز هر روز سازي تازه كوك ميكنند. همه شده اند اصول گرا؛ از جن گير و مرتاض بگير تا نادمان سياسي…. چه كسي را ميتوان سردمدار جريان اصول گرايي در اين زمان دانست؟ رئيس جمهور كشورمان كه چند وقتي است به نظر و راي بسياري از طرفداران سابقش از جريان اصول گرايي كنار رفته تا آنجا كه برخي از حاميان گذشته، امروز ايشان را ليبرال و فراماسونر ميخوانند! به ظگر بنده سخنان و اعمال بدون موقع آقاي دكتر از دلايل اين چرخش است. هر چند ممكن است كه چند جايي برخي از ايشان اعلان برائت بكنند، اما ميدانيم كه برادر اگر گوشت برادر را بخورد استخوانش را دور نمي اندازد! پشيمانيان (آنان كه پشيمان شده اند!) اگر چه كمي دلشان چرك شده است اما هنوز هم اميد بسياري به اصلاح و بازگشت رئيس جمهور محبوبشان دارند.
دسته ديگر كه وي نيز خود را اصول گرا ميداند و مواضعش بيشتر به نظرات لژهاي فراماسونري ميخورد تا مكتب اصول گرايي، حلقه دور آمده گرد آقاي مشايي است كه خود را در بيشتر (همه) زمينه ها صاحب نظر و لايق ابراز دخالت ميداند. دخالتهايي كه گاه تا بركناري وزير نيز پيش ميرود. از رانتهاي اقتصادي بگيريد تا تاكيد و مانور بيش از اندازه بر حربه قديمي استحاله گران يعني: هنر و فرهنگ زده گي اجتماع. اين جريان -كه به جريان انحرافي در كشور معروف شده- از جالبترين نكات پيرامونش نداشتن هيچگونه پايگاه مردمي و اجتماعي است. نيك ميدانيم كه صاحبان تريبونهاي رسانه اي -روزنامه ها، شبكه هاي سمعي و بصري، فعالان عرصه مجازي و…- تا حد بسيار زيادي نمايندگان تفكرات ساري و رايج در كشور هستند. باز هم ميدانيم حتي اپوزوسيون خارج از كشور نيز توانسته به هر نحوي جايگاهي هر چند كوچك در بين اين رسانه ها پيدا كند و ميداني ولو بي ارزش براي ابراز موجوديتش بيابد. اما هر چه ميگرديم نميتوانيم كوچكترين نشاني از حمايت رسانه ها از جريان انحرافي بيابيم. نه داخل نشينان و نه بيرونيان؛ هيچكدام علاقه اي به اتصال ضمني خود به اين جريان ندارند. شايد بتوان اين را نقطه ضعف جريان مذكور دانست، اما به نظر نگارنده، بزرگان جريان مذكور با سياستي قابل تحسين، نزديكي هر روزه خود را با لايه ها و طبقات پايين جامعه بيشتر ميكنند و با جرئت ميتوان گفت كهدر كل قيد خواص را زده اند. از همين روست كه گرد آقاي احمدي نژاد جمع شده اند چون خوب ميدانند كه ايشان جايگاهي ويژه مابين توده هاي مردم دارند. آقايان ميخواهند با فرار به دامان مردم خود را در برابر خواص مظلوم نشان داده و اگر كسي خرده اي بر ايشان گرفت وي را مقابل مردم قرار دهند. در راستاي همين سياست است گرايش به ارج نهادن بيش از اندازه به هنر و بالا بردن گاه/اغلبي رسانه اي مثل سينما.*
به گمانم در اين طوفان هزار صدايي كسي كه از ابتدا توانسته بود با قدرت آينده را ببيند و آن را پيش بيني كند، كسي نيست جز علي مطهري. سياستمداري كه آنروزهاي قبل از انتخابات به نقد آقايان چپ مي پرداخت و همان روزها نيز مدام ميگفت كه بهتر است از كسي بت نسازيم. ايشان با منطقي منتقدانه، به نقد دو طرف ماجرا ميپرداختند و مستقل بودن را به معناي تام كلمه به نمايش گذاشتند. به جز علي مطهري و تعداد انگشت شماري ديگر، اكثر مردان سياست كشورمان بازي و قافيه را باختند. برخي با تكيه بر احساسات و برخي با عنادهاي بيمورد.سخن در اين باب زياد است كه نگارنده تحليل و قضاوت بيشتر در مورد آن را به مقامهاي بعد موكول ميكند.
*به خاطر بياوريد تصويب و تاييد عجولانه طرح ايجاد سازمان سينمايي را.
[ad_2]




