جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
شعر/ زبان حال عامل اختلاس بزرگ
شعر زیر را یکی از بیندگان الف سروده و برای انتشتر فرستاده است. برای پیشگیری از تهمت و افترا و نیش و کنایه به اشخاص، برخی کلمات و ابیات شعر حذف شده اند
من منم من میرمنصور دغل
کرده ام من اختلاسی بی مثلیاورم — است
شاه دزدم قصه من خواندنی استبا رییسان خاله بازی کرده ام
نازشصت ام تُرکتازی کرده اممن که چندرغاز پول ناخورده ام
سه هزار میلیارد را من بُرده ام«صادرات» و «ملی» و «سامان» مرو
کرده ام من جملگی را بس چَپومن کلاه «صادرات» برداشتم
بر سر «سامان» کُلَه بگذاشتمجیب «ملی» را زدم بی دردسر
مکتب ایران شد از من پُر ثمر
با —- همی
عشق می کردیم بی درد و غمیاو سفارش های جالب می نمود
هر چه لازم بود قالب می نمودنامه می داد و تیلیف می زد —
ماجرا را خوب لیف می زد —هر چه کردم از عنایت های او
بازگویم جمله را بی گفتگوبی سفارش های او من از کجا
می توانستم بچینم خوشه هابار خود را بسته ام با همّت اش
من فدای دیگ جوش غیرت اشاو رفیق نیمه راهی نبود
بوف بود او کفتر چاهی نبوداشتب از من بود نه —-
من نمودم کار خود اینگونه زار» اِل سی» آخر طناب دار شد
گند زد بر آنچه پول انبار شدکاش من ناخورده بودم این عسل
کاشکی بودم همان «بابا شَمَل«لوطی نادان نالوطی منم
آنکه رفت در گونی و قوطی منممی برم همراه خود ده ها نفر
من شدم رسواگر خاص البشر !!خاک بر سر کن — شد وقت آن
می بچسبند یقه ات را بی گمانهان چه خواهی گفت « امضاء » کرده ای
نامه ها را پُر مُسمِِّا کرده ایاو موافق بود درها وا شود
شرکت فولاد سهم ما شوداکبــــــــرمیرزا
[ad_2]




