جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
شرکت زن در مجامع از دیدگاه شهید مطهری
شرکت زن در مجامع از دیدگاه شهید مطهریاسلام به اهمیت و ارزش فوق العاده ی پاکی و لزوم قانونی بودن روابط جنسی زن و مرد چه به صورت نظر و چه به صورت لمس و چه به صورت شنیدن و چه به صورت همخوابگی توجه کامل دارد، به هیچ وجه راضی نمی شود با هیچ نام و عنوانی خدشه ای بر آن وارد شود. اما دنیای امروز این ارزش فوق العاده ی انسانی را نادیده گرفته است و در عین اینکه دودش به چشمش می رود نمی خواهد به روی خود بیاورد.
جهان امروز به نام «آزادی زن» و صریحتر «آزادی روابط جنسی» روح جوانان را سخت فاسد کرده است. به جای اینکه این آزادی به شکفتن استعدادها کمک کند، به شکل دیگر و به صورت دیگر غیرآنچه در قدیم وجود داشت، نیروها و استعدادهای انسانی را هدر داده است و می دهد. زن از کنج خانه بیرون آمده اما به کجا رو آورده است؟ به سینماها، کنار دریاها، حاشیه ی خیابانها، مجالس شب نشینی! زن امروز به نام «آزادی» خانه را خراب کرده بدون اینکه مدرسه یا جای دیگر را آباد کرده باشد. اگر غلط نکنم آنجا را نیز خراب کرده است.
در اثر این بی بند و باری و دور افکندن قیود انسانی، از راندمان تحصیل جوانانکاسته شده، جوانان از تحصیل و مدرسه فراری شده اند، جنایتهای عشقی فراوان شده، بازار سینماها رونق گرفته، جیب کارخانه داران مولّد لوازم آرایشی پر شده، ارزش رقاصها و رقاصه ها و کولیها صد برابر دانشمندان و متفکران و مصلحان اجتماعی شده است. اگر می خواهید بدانید چنین هست یا چنین نیست، آنگاه که رقاصه ای وارد کشور می شود با آنگاه که دانشمندی نظیر پروفسور برنارد، متخصص معروف پیوند قلب، وارد می شود مقایسه کنید و عکس العمل جوانان را در هر دو مورد ببینید [1] مطب دیگر اینکه: اسلام با همه ی توجهی که به خطر شکسته شدن حصار عفاف دارد – همان طور که روش این آئین پاک خدایی است که یک آئین معتدل و متعادل است و از هر افراط و تفریطی به دور است و امتش را «امت وسط» می خواند- از جنبه های دیگر غافل نمی شود. زنان را تا حدودی که منجر به فساد نشود از شرکت در اجتماع نهی نمی کند. در بعضی موارد شرکت آنها را واجب می کند، مانند حج که بر زن و مرد متساویاً واجب است و حتی شوهر حق ممانعت ندارد، و در بعضی موارد به ترخیص اکتفا می کند.
چنانکه می دانیم جهاد بر زنان واجب نیست مگر وقتی که شهر و حوزه ی مسلمین مورد حمله واقع شود و جنبه ی صددرصد دفاعی به خود بگیرد. در این صورت همان طور که فقها فتوا می دهند بر زنان نیز واجب می شود [2]ولی در غیر این صورت واجب نیست. در عین حال رسول خدا به برخی از زنان اجازه می داد که در جنگها برای کمک به سربازان و مجروحین شرکت کنند. قضایای زیادی در تاریخ اسلام در
این زمینه هست [3] بر زنان واجب نیست که در نماز جمعه شرکت کنند مگر آنکه حضور به هم رسانند.بعد از حضور واجب است شرکت کنند و ترک نکنند [4] بر زنان واجب نیست که در نماز عیدین شرکت کنند ولی از شرکت کردن ممنوع نمی باشند. برای زنان صاحب هیئت و جمال شرکت در این مجامع مکروه است [5] پیغمبر اکرم زنان خود را- با قید قرعه- با خود به سفر می برد. بعضی از اصحاب نیز چنین می کردند [6] پیغمبر اکرم از زنان بیعت گرفت ولی با آنها مصافحه نکرد، دستور داد ظرف آبی آوردند، دست خود را در آن فرو برد و دستور داد زنان دست خویش در آب فرو برند، همین را بیعت شمرد [7]. عایشه گفت هرگز دست پیغمبر در همه ی عمر دست یک زن بیگانه را لمس نکرد.
زنان را از تشییع جنازه منع نکردگو اینکه آن را لازم هم نشمرد. رسول خدا ترجیح داد زنان در تشییع جنازه شرکت نکنند. در عین حال در موارد خاصی شرکت کرده اند و احیاناً نماز خوانده اند. در روایات ما آمده است که وقتی زینب دختربزرگ رسول اکرم وفات کرد زهرای مرضیّه سلام اللّٰه علیها و زنان مسلمانان آمدند و بر وی نماز خواندند [8]. از نظر روایات شیعه برای زنان جوان شرکت در تشییع جنازه مکروه است. علمای اهل تسنن از اُمّ عطیّه نقل کرده اند که گفت: رسول اکرم ما را توصیه کرد که در تشییع جنازه شرکت نکنیم ولی منع نفرمود [9] اسماء، دختر یزید انصاری، از طرف زنان مسلمان مدینه مأمور شد به نمایندگی آنان نزد رسول خدا برود و پیام گلایه آمیز زنان مدینه را به رسول خدا ابلاغ کند و جواب بگیرد.
اسماء وقتی وارد شد که رسول خدا در میان جمع اصحاب بود. گفت:
«پدر و مادرم قربانت. من نماینده ی زنانم به سوی تو [10]. ما زنان می گوییم خداوند عزوجل تو را هم بر مردان مبعوث فرمود و هم بر زنان. تو تنها پیامبر مردان نیستی.
ما زنان نیز به تو و خدای تو ایمان آوردیم. ما زنان در خانه های خویش نشسته حاجت جنسی شما مردان را برمی آوریم، فرزندان شما را در رحم خویش می پرورانیم. اما از آن طرف می بینیم وظایف مقدس و کارهای بزرگ و ارجمند و پراجر و باارزش به مردان اختصاص یافته و ما محرومیم.
مردانند که توفیق جمعه و جماعت دارند، به عیادت بیماران می روند، در تشییع جنازه شرکت می کنند، حج مکرر انجام می دهند و از همه بالاتر توفیق جهاد در راه خدا دارند. درصورتی که وقتی یک مرد به حج یا جهاد می رود ما زنان هستیم که اموال شما را نگهداری می کنیم، برای جامه های شما نخریسی می کنیم، فرزندان شما را تربیت می کنیم. چگونه است که ما در زحمتها شریک شما مردان هستیم اما در وظایف بزرگ و مقدس و کارهای پراجر و پاداش شرکت نداریم و از همه ی آنها محرومیم؟ » .
رسول اکرم نگاهی به اصحاب کرد و فرمود:
«آیا تاکنون از زنی سخنی به این خوبی و منطقی بدین رسایی در امور دین شنیده اید؟ » .
یکی از اصحاب گفت:
«خیال نمی کنم این سخن از خود این زن باشد. »
رسول خدا به جواب این مرد اعتنا نکرد. رو کرد به اسماء و فرمود:«ای زن! آنچه می گویم درست فهم کن و به زنانی که تو را فرستاده اند نیز حالی کن.
پنداشتی که هر که مرد شد به واسطه ی این کارها که بر شمردی توفیق اجر و پاداش و فضیلت را می یابد و زنان محرومند؟ خیر چنین نیست. زن اگر خوب خانه داری و شوهرداری کند، نگذارد محیط پاک خانه با غبار کدورت آلوده شود، اجر و پاداش و فضیلت و توفیقش معادل است با همه ی آن کارها که مردان انجام می دهند. » .
اسماء زنی باایمان بود و تقاضای او و زنان همفکرش از عمق ایمانشان برمی خاست نه از شهوات برانگیخته شده که غالباً امروز می بینیم. او و همفکرانش نگران این بودند مبادا وظایفی که به عهده ی آنان واگذار شده قدر و قیمتی نداشته باشد و همه ی وظایف مقدس و قدر و قیمت دار به مردان اختصاص یافته باشد. او و همفکرانش تقاضای مساوات زنان و مردان را داشتند، اما در چه؟ در ربودن گوی فضیلت و انجام وظیفه ی مقدس. چیزی که در مخیّله ی آنان هم خطور نمی کرد این بود که شهوات فردی را نام «حقوق» نهند و جنجال راه بیندازند.
لهذا وقتی که آن جواب را شنید چهره اش از خوشحالی برافروخته شد و با خوشحالی به سوی همفکرانش برگشت [11] در باب شرکت زنان در این گونه موارد، در کتب حدیث روایات ضد و نقیضی وارد شده است. از بعضی از آنها ممنوعیت شدید استفاده می شود. اما صاحب وسائل که خود محدّث متبحّری است با توجه به مجموع آثار و روایات اسلام می گوید:
«از مجموع روایات استفاده می شود که برای زنان رواست که برای مجالس عزا یا برای انجام حقوق مردم [12]یا تشییع جنازه بیرون روند و در این مجامع شرکت کنند، همچنانکه فاطمه علیها السلام و همچنین زنان ائمه ی اطهار در مثل این موارد شرکت
می کرده اند. پس جمع بین روایات حکم می کند که روایات منع را حمل بر کراهت کنیم. » [13] پیغمبر اکرم زنان را اجازه می داد که به خاطر حاجتی که دارند بیرون روند و کار خویش را انجام دهند. سوده، دختر زمعه، همسر رسول خدا، زنی بلندبالا بود. یک شب با اجازه ی رسول خدا از خانه به خاطر کاری بیرون آمد. با اینکه شب بود عمربن الخطاب سوده را به خاطر بلندبالایی اش شناخت. عمر در این جهت تعصب شدیدی داشت و همواره به پیغمبر توصیه می کرد اجازه ندهد زنانش بیرون روند. عمر با لحن خشنی به سوده گفت: تو خیال کردی که ما تو را نشناختیم؟ ! خیر شناختیم. پس از این در بیرون آمدن خود دقت بیشتری بکن. سوده از همان جا مراجعت کرد و ماجرا را به عرض رسول خدا رساند درحالی که رسول خدا مشغول شام خوردن بود و استخوانی در دستش بود. طولی نکشید که حالت وحی بر آن حضرت عارض شد. پس از بازگشت به حالت عادی فرمود:اِنَّهُ قَدْ اُذِنَ لَکُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوائِجِکُنَّ. .
اجازه داده شد به شما که اگر حاجتی دارید بیرون روید [14] آنچنانکه مجموعاً از تواریخ و نقلهای حدیثی برمی آید، درمیان صحابه ی رسول خدا عمربن الخطاب- همچنانکه مقتضای طبیعتهایی خشک و خشن از طراز اوست- در مورد زنان فوق العاده سختگیر و طرفدار خانه نشینی کلی آنها بوده است.
جاحظ درالبیان والتبیین جلد 2 صفحه 90 و جلد 3 صفحه ی 155 از عمر نقل می کند که:
اَکْثِروا لَهُنَّ مِنْ قَوْلِ «لا» فَاِنَّ «نَعَمْ» لَیُضْریهِنَّ عَلَی الْمَسْأَلَةِ. .
بیشتر به زنها «نه» بگویید، زیرا «بلی» آنان را در خواهش جری تر می کند.
در تفسیرکشّاف ذیل آیه ی 53 سوره ی احزاب می نویسد:
«عمر خیلی علاقه مند بود که زنان رسول خدا در پرده باشند و بیرون نروند، زیاد این مطلب را به میان می گذاشت. به زنان پیغمبر می گفت: اگر اختیار با من بود چشمی شما را نمی دید. یک روز بر آنان گذشت و گفت آخر شما با سایر زنان فرق دارید همچنانکه شوهر شما با سایر مردان فرق دارد. بهتر است به پرده در شوید.
زینب همسر رسول خدا گفت: پسر خطاب! وحی در خانه ی ما نازل می شود و آنگاه تو نسبت به ما غیرت می ورزی و تکلیف معین می کنی؟ ! » .
درسنن ابن ماجه «بابُ ما جاءَ فِی الْبُکاءِ عَلَی الْمَیِّت» حدیث شماره ی 1587 می نویسد:
«رسول خدا در تشییع جنازه ای شرکت کرد. زنی از کسان متوفّی ٰ شرکت کرده بود.
عمر بر آن زن نهیب زد. رسول خدا فرمود: ولش کن ای عمر! چشم گریان و دل داغدار و عهد قریب است. » .
از این گونه جریانها در تاریخ زندگی عمر زیاد یافت می شود. حتی نقل کرده اند که:
«عاتکه، همسر عمر، دائماً با او برای رفتن به مسجد در کشمکش بود. عمر نمی خواست او شرکت کند اما او اصرار داشت شرکت کند. عاتکه نمی خواست نهی شوهرش را تمرد کند، عمر هم نمی خواست نهی صریح کند، دلش می خواست وقتی که در مقابل تقاضای عاتکه سکوت می کند عاتکه به مسجد نرود. این بود که در مقابل درخواست عاتکه سکوت می کرد و لب از لب نمی جنبانید. اما عاتکه می گفت به خدا قسم مادامی که صریحاً نهی نکنی خواهم رفت، و می رفت. » [15] درصحیح بخاری از ابن عباس نقل می کند که گفت:
«سخت مایل بودم فرصت مناسبی به چنگ آورم و از عمر بپرسم آن دو زن که در قرآن درباره ی آنان آمده است: «اِنْ تَتوبا اِلَی اللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلوبُکُما» [16]کیانند؟ تا آنکه در سفر حج همراه او شدم. یک روز فرصتی پیش آمد، ضمن اینکه آب وضو روی دستش می ریختم گفتم یا امیرالمؤمنین! آن دو زن که خداوند در قرآن به آنها اشاره می کند و می فرماید: «اِنْ تَتوبا اِلَی اللّٰهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلوبُکُما» کدامند؟ گفت:عجب است از تو که چنین پرسشی می کنی. آنها عایشه و حفصه می باشند. آنگاه خود عمر داستان را اینچنین تفصیل داد:
من و یکی از انصار در قسمت بالای شهر مدینه که با مسجد و مرکز مدینه فاصله داشت منزل داشتیم. من و او با هم قرار گذاشته بودیم به نوبت، یک روز در میان، هر کدام از ما به مسجد و مرکز مدینه برویم و اگر چیز تازه ای رخ داده بود به اطلاع دیگری برسانیم.
ما مردم قریش تا در مکه بودیم بر زنان خویش مسلط بودیم [17]اما مردم مدینه برعکس بودند، زنان آنان بر ایشان تسلط داشتند. تدریجاً اخلاق زنان مدینه در زنان ما اثر کرد. یک روز من به همسرم خشم گرفتم. او برخلاف انتظار جواب مرا پس داد.
گفتم: جواب مرا پس می دهی؟ ! گفت: خبر نداری که زنان پیغمبر رویشان با او باز است و با او یک و دو می کنند و گاه یکی از آنان یک روز تمام با پیغمبر قهر می کند.
از شنیدن این سخن سخت ناراحت شدم، گفتم به خدا قسم کسی که با پیغمبر چنین کند بدبخت شده است. فوراً لباس پوشیدم و آمدم به شهر و بر دخترم حفصه وارد شدم، گفتم شنیده ام شما گاهی یک روز تمام پیغمبر را ناراحت می کنید. گفت: بلی.
گفتم: دخترکم! بیچاره شدی. چه اطمینانی داری که خداوند به خاطر پیامبرش بر تو خشم نگیرد؟ دخترکم! از من بشنو: بعد از این نه با پیغمبر تندی کن و نه از او قهر
کن. هرچه می خواهی به خودم بگو. اگر می بینی رقیبت (عایشه) از تو زیباتر است ناراحت نباش.قضیه گذشت. در آن ایام ما نگران حمله ی غَسّانیها از جانب شام بودیم: شنیده بودیم آنان آماده ی حمله به ما هستند. یک روز که نوبت رفیق انصاری بود و من در خانه بودم، شب هنگام دیدم درِ خانه ی مرا محکم می کوبد و می گوید: او در خانه است؟ من سخت در هراس شدم. آمدم بیرون. گفت حادثه ی بزرگی رخ داده. گفتم: غسّانیها حمله کردند؟ گفت: نه، از آن بزرگتر. گفتم: چه شده؟ گفت: پیامبر زنان خویش را یکجا ترک گفته است! ! گفتم بیچاره شد حفصه. قبلاً پیش بینی می کردم و به خود حفصه هم گفتم.
صبح زود لباس پوشیدم و برای نماز صبح به مسجد رفتم و با پیامبر نماز جماعت خواندم. پیامبر بعد از نماز به اتاق مخصوصی که به خودش تعلق داشت رفت و از همه کناره گیری کرد. من به سراغ حفصه رفتم. می گریست. گفتم چرا می گریی؟ به تو نگفتم این قدر پیامبر را آزار ندهید؟ ! خوب، آیا شما را طلاق داد؟ گفت:
نمی دانم. همین قدر می دانم از همه کناره گیری کرده است. آمدم به مسجد، نزدیک منبر پیامبر، دیدم گروهی گرد منبر جمع شده می گریند. قدری با آنها نشستم. چون خیلی ناراحت بودم رفتم به طرف اتاق پیغمبر. یک سیاه دم در بود. گفتم به پیغمبر بگو عمر اجازه ی ورود می خواهد. رفت و برگشت و گفت: گفتم اما پیغمبر سکوت کرد.
برگشتم و رفتم میان مردمی که گرد منبر را گرفته بودند. مدتی نشستم. نتوانستم آرام بگیرم. دومرتبه آمدم و به دربان گفتم برای عمر اجازه بگیر. رفت و برگشت و گفت:
از پیغمبر برایت اجازه خواستم اما پیغمبر سکوت کرد. برای سومین بار رفتم میان مردمی که گرد منبر جمع بودند و از ناراحتی پیغمبر ناراحت بودند. باز هم نتوانستم آرام بگیرم. نوبت سوم آمدم و به وسیله ی آن دربان سیاه اجازه ی ورود خواستم. غلام رفت و برگشت و گفت باز هم پیغمبر سکوت کرد. مأیوسانه مراجعت کردم. ناگهان فریاد همان دربان سیاه را شنیدم که مرا می خواند. گفت: بیا که پیغمبر اجازه داد.
وقتی که وارد شدم دیدم پیغمبر بر روی شنها به پهلو خوابیده و بر یک متکا از لیف خرما تکیه کرده سنگریزه ها بر جسمش اثر گذاشته است.
سلام کردم. ایستادم و گفتم: یا رسولَ اللّٰه! می گویند همسران خویش را طلاق
داده ای، راست است؟ گفت: نه. گفتم: اللّٰه اکبر. همان طور که ایستاده بودم شروع کردم به سخن گفتن و مقصودم این بود سر شوخی را باز کنم. گفتم: یا رسول اللّٰه! ما مردم قریش تا در مکه بودیم بر زنان خویش مسلط بودیم، آمدیم به این شهر و از بخت بد، زنان این شهر بر مردانشان تسلط داشتند. پیامبر از شنیدن این جمله تبسمی کرد. به سخن خودم ادامه دادم و گفتم: من قبلاً به دخترم حفصه گفته بودم که اگر عایشه از تو قشنگتر و محبوبتر است ناراحت نباش. بار دیگر پیغمبر تبسم کرد.چون دیدم تبسم کرد نشستم، به اطراف نگاه کردم، هیچ چیزی در آنجا به چشم نمی خورد جز سه تا پوست گوسفند. گفتم: یا رسول اللّٰه! دعا کن خداوند به امت تو توسعه عنایت فرماید آنچنانکه فارس و روم غرق در نعمتند. پیغمبر که تکیه کرده بود فوراً نشست، فرمود: اینها دلیل لطف خدا نیست. آنها نعمتهای خویش را در همین دنیا از خدا گرفته اند. گفتم: از گفته ی خودم پشیمانم. برای من طلب مغفرت کن.
از این پس پیغمبر یک ماه از زنان خویش دوری جست، بدان جهت که رازی را حفصه نزد عایشه آشکار کرده بود (نه بدان جهت که عمر می پنداشت که چون زنان پیغمبر زبان دراز شده بودند و پیغمبر را ناراحت می کردند و پیغمبر در مقابل آنها سکوت می کرد) . بعد از یک ماه پیغمبر نزد زنان خویش برگشت. آیه ی تخییر نازل شده بود که هر کدام از همسران رسول خدا از ادامه ی همسری ناراضی هستند پیغمبر آنها را در نهایت خوشی، با کمک فراوان مالی در کارشان آزاد بگذارد، هر جا می خواهند بروند و با هرکس می خواهند ازدواج کنند و هر کدام مایلند با همین وضع فقیرانه بسازند به زندگی با پیغمبر ادامه دهند. همه ی آنها در کمال رضایت گفتند: ما خدا و پیغمبر را انتخاب می کنیم و افتخار همسری رسول خدا را از دست نمی دهیم. » [18] آری این است روش اسلام در میان افراط و تفریطها. همان طور که گفتیم اسلام به خطرات ناشی از روابط به اصطلاح آزاد جنسی کاملاً آگاه است. نهایت مراقبت را در برخوردهای زنان و مردان اجنبی دارد. تا حدودی که منجر به حَرَج و فلج نشود طرفدار دور نگه داشتن زنان از مردان است.
اسلام در عین اینکه به زنان اجازه ی شرکت در مساجد را می دهد دستور می دهد به صورت مختلط نباشد، محلها از یکدیگر جدا باشد. می گویند پیغمبر اکرم در زمان حیات خویش اشاره کرد که در ورودی زنان به مسجد از در ورودی مردان مجزا باشد.روزی اشاره به یکی از درها کرد و فرمود: «لَوْ تَرَکْنا هٰذَا الْبابَ لِلنِّساءِ» یعنی خوب است این در را به بانوان اختصاص بدهیم. بعدها عمر صریحاً نهی کرد که مردان از آن در وارد شوند [19] و نیز می گویند: پیغمبر اکرم دستور داد که شب هنگام که نماز تمام می شود اول زنها بیرون بروند بعد مردها. رسول خدا خوش نمی داشت که زن و مرد در حال اختلاط از مسجد بیرون روند، زیرا فتنه ها از همین اختلاطها برمی خیزد.
رسول خدا برای اینکه برخورد و اصطکاکی رخ ندهد دستور می داد مردان از وسط و زنان از کنار کوچه یا خیابان بروند [20] یک روز رسول خدا در بیرون مسجد بود. دید مردان و زنان با هم از مسجد بیرون آمدند. به زنها خطاب کرد و فرمود بهتر این است شما صبر کنید آنها بروند. شما از کنار بروید و آنها از وسط [21] فقها به همین مناسبت فتوا می دهند که اختلاط مردان و زنان مکروه است. مرحوم آیة اللّٰه سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (قُدِّس سِرُّه) درعروة الوثقی فصل اول مسأله ی 49 می گوید:
یکره اختلاط الرّجال بالنّساء الاّ للعجائز. .
مختلط شدن مردان و زنان مکروه است مگر در مورد پیرزنان.
راستی اگر کسی بیماردل نباشد تصدیق می کند که راه اسلام راه معتدل و متعادلی است. اسلام در عین اینکه نهایت مراقبت را برای پاکی روابط جنسی به عمل آورده است هیچ گونه مانعی برای بروز استعدادهای انسانی زن به وجود نیاورده است بلکه کاری کرده است که اگر این برنامه دور از هر افراط و تفریطی اجرا شود، هم روحیه ها
سالم می ماند و هم روابط خانواده ها صمیمی تر و جدی تر می گردد و هم محیط اجتماع برای فعالیت صحیح مرد و زن آماده تر می شود.[1] . در تاریخ 29/3/48 دو هنرپیشه ی ایتالیایی- که به قول خودشان از نظر قانون زن و شوهر نیستند اما از نظر خودشان زن و شوهرند- وارد تهران شدند. جوانان، اعمّ از پسر و دختر، استقبال بی سابقه ای از آنان به عمل آوردند و روزنامه ها منعکس کردند. پسران و دختران ایرانی آنچنان فریادهای وحشتناکی به عنوان ابراز احساسات کشیده بودند که دیدن عکسشان در حال فریاد، بیننده را متوحش و متنفر می کرد.
«اطلاعات» در روز بعد نوشت: «آلبانو و رومیناپاور» (دو هنرپیشه ی ایتالیایی) در گفتگوی کوتاهی با خبرنگار اطلاعات گفتند: اجتماع بی نظیر دختران و پسران تهرانی در برابر در ورودی هتل و تلفنهای متعددی که در ساعت اقامت ما در هتل به ما می شود واقعاً کار عادی و روزانه را فلج کرده است. در هیچ یک از کشورهای اروپایی و امریکایی که ما تاکنون سفر کرده ایم طرفدارانی تا بدین حد علاقه مند نداشته ایم. خیلی خوشحال خواهیم بود اقامت دو هفته ای ما در تهران چند روزی افزایش یابد. » .
اگر اینها سقوط اخلاقی و دلیل انحطاط و نشانه ی بدبختی نسلهای آینده نیست پس چه چیز خواهد بود؟
[2] . رجوع شود به مسالک، اول کتاب جهاد.
[3] . رجوع شود به کتب مغازی و سیَر و تواریخ صدر اسلام. ایضاً رجوع شود به صحیح مسلم ج 5/ص 196 – 197 وسنن ابوداود ج 2/ص 17 وجامع ترمذی ص 247.
[4] . وسائل ج 1/ص 456
[5] . وسائل ج 1/ص 474
[6] . صحیح بخاری ج 7/ص 43. همه ی مورخین این مطلب را نوشته اند.
[7] . این جریان نیز مورد اتفاق مورخین و مفسرین است. مورخین ضمن وقایع فتح مکه، و مفسرین ذیل آیه ی 12 از سوره ی ممتحنه ذکر کرده اند. ایضاًکافی ج 5/ص 526.
[8] . وسائل ج 1/ص 156
[9] . صحیح مسلم ج 3/ص 47 وصحیح بخاری ج 2/ص 94 وسنن ابوداود ج 2/ص 180
[10] . انا وافدة النساء الیک.
[11] . اُسْدُالغابه ج 5/ص 398- 399. این داستان در کتب حدیث و تفسیر نیز نقل شده است.
[12] . دربحارالانوارجلد 11 چاپ کمپانی صفحه 118 روایتی ازکافی از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام نقل می کند به این مضمون: «کانَ اَبی یَبْعَثُ اُمّی وَ اُمَّ فَرْوَةَ تَقْضِیانِ حُقوقَ اَهْلِ الْمَدینَةِ» یعنی پدرم امام صادق مادر من و مادر خودش را می فرستاد که حاجات درماندگان مدینه را انجام دهند.
[13] . وسائل ج 1/ص 72
[14] . صحیح مسلم ج 7/ص 6 وصحیح بخاری ج 7/ص 49 و ج 8/ص 66
[15] . الحجاب مودودی صفحه ی 318 نقل ازموطّأمالک
[16] . تحریم/4: «اگر توبه کنید (بجا و لازم است) زیرا دلهای شما منحرف شده است. » این آیه مربوط به دو نفر از زنان رسول اکرم است که رسول خدا یک مطلب سرّی به آنان گفت و آنان مرتکب خطا شدند و فاش کردند.
[17] . در روایت دیگری که صحیح مسلم، ج 4/ص 190 نقل می کند عمر می گوید: «وَاللّٰهِ اِنْ کُنّا فِی الْجاهِلِیَّةِ ما نَعُدُّ لِلنِّساءِ اَمْراً حَتی ٰ اَنْزَلَ اللّٰهُ تَعالی ٰ فیهِنَّ ما اَنْزَلَ وَ قَسَمَ لَهُنَّ ما قَسَمَ. . . » یعنی به خدا ما در جاهلیت برای زنان شأنی قائل نبودیم، تا خداوند (در قرآن) درباره ی آنان آیاتی نازل کرد و حقوق و بهره هایی برایشان قائل شد.
[18] . صحیح بخاری ج 7/ص 36- 38 وصحیح مسلم ج 4/ص 192- 194
[19] . سنن ابوداود، ج 1/ص 109
[20] . کافی ج 5/ص 518
[21] . سنن ابوداود، ج 2/صمجموعه آثار شهید مطهری ج 19 ص 537 الی 547
برگرفته از سایت استاد مطهری
[ad_2]




