شده است …

شده است دلت بگیرد و دوایی برای دلتنگی ات نداشته باشی .

دوای دردت ، خود درد باشد.

یادی در دلت زنده باشد و زنده بودنش آزارت دهد .

شده است به امید چشمانی بمانی که نگاه را از تو دریغ می کنند .

شده است که در حسرت نقش بستن در چشمانی فسونگر ، افسوس بخوری ، خجالت بکشی ز خیال خام خود .

شده است …

شده است که برای صدای خنده ایی دلتنگ شوی

بجویی ، خنده های دیگران را ، تا صدایی آشنا بشنوی .

وبعد از شنیدن صدای آشنا،آه حسرتی بر لبانت جاری شود .

شده است عاشق صدای خنده ایی خاص بشوی.

شده است …

شده است شیطنت های یک دوست را مثل یک خاطره خوش حفظ کرده باشی

شده است که در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته باشی و چاره ایی نداشته باشی

شده است …

شده است دوست کوچکت ، مدافع بزرگی برایت در مقابل رفتارهای دیگران بوده باشد

شده است حامی بزرگ خودت را از دست داده باشی.

شده است …

شده است برای شکلات های کوچکی که از دستانی کوچک می گرفتی دلتنگ بشوی

شده است عرض چیزی برایت بزرگتر از طول آن بوده باشد .

شده است …

شده است غنچه ای نشکفته را پر پر کنی

شده است …

شده است قلب یخی ات ، گرم شود

شده است عاشق بشوی !!!!